Page 407 of 407 FirstFirst ... 307357397398399400401402403404405406407
Results 6,091 to 6,096 of 6096
  1. #6091
    Join Date
    Oct 2002
    Location
    Behind the Gates of Bernabeu
    Posts
    42,379
    Post Thanks / Like
    ‏یک سری عرق خریده بودیم رفیقم گفت هایپ بریزم توش برات؟ گفتم نه, مرد تلخ میخوره
    پیک اول رو که رفتیم بالا فهمیدم مرد گُه میخوره.

  2. #6092
    Join Date
    Oct 2002
    Location
    Behind the Gates of Bernabeu
    Posts
    42,379
    Post Thanks / Like

  3. Likes Bache Tehroon, Zob Ahan liked this post
  4. #6093
    Join Date
    Mar 2006
    Posts
    818
    Post Thanks / Like
    به بچه داداشم گفتم هر وقت جاييت زخم شد بيا عمو ماچ کنه خوب ميشه
    .
    .
    .

    .
    .
    .
    الان چند وقته ختنه***ش کردن در به در دنبال منه

  5. #6094
    Join Date
    Mar 2006
    Posts
    818
    Post Thanks / Like
    یه مردی و پسرش برای اولین بار از دهاتشان خارج شده و به شهر میروند. در هتلی که سکونت کرده بودند، یهو متوجه میشوند که یک اتاقک کوچکی دائماً حرکت کرده و به طرف بالا و پایین میرود. بچه می پرسد
    پدر این چیست?

    مرده که در تمام عمرش آسانسور ندیده بود میگوید
    نمیدانم پسرم تا حالا چنین چیزی ندیده ام.
    در همان موقع پیرزنی به جلوی آسانسور میرود، به روی دکمه ای فشار می دهد، در باز میشود، پیرزن وارد آسانسور میشود، در پشت سرش بسته شده و اتاقک به طرف بالا حرکت میکند.
    چند لحظه بعد آسانسور بطرف پایین بر میگردد،در باز میشود و دختر خوشگلی از آن بیرون میاید.
    مرده که به خاطر این معجزه از تعجب دهانش باز مانده بود به پسرش میگوید:
    اصخر زود برو ننه***ت را بیار

  6. Likes Bache Tehroon liked this post
  7. #6095
    Join Date
    Mar 2006
    Posts
    818
    Post Thanks / Like
    انگليسيه با ايرانيه تو هواپيما پيش هم نشسته بودن
    دسته ايرانيه ميخوره روزنامه انگليسيه ميوفته
    انگليسيه ميگه هميشه مراعات همسايه ات رو بكن حتى در كوچكترين موارد
    شكسپير





    ٥ دقيقه بعد دست انگليسيه ميخوره چايى ايرانيه ميريزه
    ايرانيه ميگه: كُص ننت
    *ايرج ميرزا

  8. Likes Bache Tehroon, Zob Ahan liked this post
  9. #6096
    Join Date
    Mar 2006
    Posts
    818
    Post Thanks / Like
    روزی گرگی به روباه گفت:
    ﺍﯼ روباه! ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ميدﻫﯽ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ؟؟!

    روباه ﮔﻔﺖ:

    ﺑﺮﻭ ﺍﺯ روي ﺍﻭﻥ سنگ ﺑﭙﺮ!!

    گرگ ﮔﻔﺖ:

    روباه جان! تو كه به زیرکی مشهوری ميداني كه اگر بپرم ﺷﺎﯾﺪ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﺸﮑﻨﺪ!!

    روباه ﮔﻔﺖ:

    ﻧﺘﺮﺱ عزيزم! ﻣﻦ ميگيرمت

    ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ گرگ پرید روباه ﮐﻤﮑﺶ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ گرگ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﭘﺎﺵ ﺷﻜﺴﺖ

    گُرگ در حالي كه درد می***کشید ﮔﻔﺖ:

    بي***معرفت! ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﮐﻤﮑﻢ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﻭ من را ﻧﮕﺮﻓﺘﯽ؟؟!!

    روباه مکار ﮔﻔﺖ:

    ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭس زندگي كردن است

    هيچ گاه ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ نكن!!!

    ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﮒ ﺍﺳﺘﺎﯾﻞ

    گرگ ﺭا ﺍﺯ ﮐـﻮﻥ ﮐﺮﺩ و ﮔﻔﺖ:

    ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺱ ﺩﻭﻡ است

    ﻭﻗﺘﯽ خوردي ﺯﻣﯿﻦ سریع پاشو

    اگر نتونی از جات بلند شي کونت می***ذارن!!!

    بعد ﮐﻞ ﺁﺑﺸﻢ ﭘﺎﺷﻴﺪ ﺗﻮ ﺻﻮﺭت گرگ و ﮔﻔﺖ:

    ﺍﯾﻦ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭﺱ ﻧﺪﺍﺭﻩ ، ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺧﻮﺩمم ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻡ!!!

    ﭘﻨﺪ ماجرا:

    به گرگ جماعت اعتماد کنید

    اما با روباه صفت ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻧﮑﻨﯿ

 

 

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •