![]() |
|
|
||
|
||||||
| Prediction Leagues | ISP Media Packages | ISP Calendar | Video Gallery | Social Groups | Search | Today's Posts | Mark Forums Read |
| Global News & Opinion Daily news and events (200+ Posts required to post) |
![]() |
|
|
Thread Tools | Display Modes |
|
#1
|
||||
|
||||
|
Dec. 2nd News/Discussion
نگاهی به یک پرونده جعل اختراع در ج. اسلامی
احمدی نژاد، موسوی مظلوم و محرابیان از این سه جاعلتنها گریبان یکی را گرفتند! ![]() ![]() ![]() روزنامه همشهری 3 مرداد 88 خبر از تقلب در ثبت طرح "اتاق امن" توسط مسئولات شهرداری در سال 82 داد. این طرح متعلق به فرد گمنامی بود که 3 مقام دولتی ایران آن را ربوده و بنام خود ثبت کرده بودند. یعنی احمدی نژاد، دکتر موسی مظلوم و علی اکبر محرابیان وزیر صنایع. البته روزنامه همشهری با استفاده از برنامه "فتوشاپ" اسم احمدی نژاد را از روی عکس این گزارش خبری پاک کرده بود. من بعد از خواندن این گزارش همشهری کنجکاو شدم و رفتم یک نسخه از کتاب را پیدا کردم تا ببینم آن نفر دوم که اسمش را با فتوشاپ پاک کرده اند کیست؟ همانطور که در بالا نوشتم این فرد احمدی نژاد است. یعنی که این پرونده سه متهم دارد، اما دادگاه چشم خود را به روی متهم سوم که احمدی نژاد باشد بسته است. این خبر را روزنامه اعتماد نیز چنین نوشت: محکومیت مجدد محرابیان در پروونده اتاق امن حکم پرونده اتاق امن که به استناد ماده 18 اصلاحی قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب لغو شده بود از سوی دادگاه تجدید نظر بار دیگر تائید شد. به این ترتیب تخلف علی اکبر محرابیان درثبت اختراع باردیگر تائید شد. در پرونده اتاق امن "فرزاد سلیمی" مدعی بود که علی اکبر محرابیان و موسی مظلوم اختراع او را در سال 82 به نام خود ثبت کرده اند. پس از اعلام رای قطعی آیت الله شاهرودی رئیس وقت قوه قضائیه از اختیارات خود استفاده کرد و دستور رسیدگی مجدد داد. در رسیدگی مجدد نیز، بار دیگر دادگاه در 19 آبان تشکیل شد و احکام قبلی را تائید کرد. سایت سلام گزارش داد که محرابیان در این پرونده محکوم شده و دادگاه به نفع سلیمی رای داده است. به این ترتیب ثبت اختراعی که بنام مظلوم و محرابیان(سانسور نام احمدی نژاد) است باید باطل شود. براساس قانون چنین تخلفی بین 6 تا 3 سال حبس دارد. پارلمان نیوز سایت فراکسیون اقلیت نیز خبر داد که محرابیان برای این پرونده قصد مراجعه به آیت الله صادق لاریجانی را داشته که وی او را نپذیرفته است.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#2
|
||||
|
||||
|
نگاهی به کنفرانس خبری فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ
تهران آرایش 16 آذری به خود گرفته! مردم عادت كرده***اند كه یك مبصر بالای سرشان باشد، اگر مبصر را برداریم وضع برمی***گردد. تا روزی كه مردم عادت نكردند كه بدون مامور هم باید تخلفات را انجام ندهند، ماموران پلیس هم حضور خواهند داشت، هر چند پلیس می***خواهد بسیاری از ماموریت***های خود را به وسیله دوربین انجام دهد، به طوری كه حدود 70 درصد از پایتخت تحت پوشش این سامانه قرار دارد. تا هر جا كه لازم باشد و به هر تعداد كه پلیس لازم باشد، ماموران پلیس حضور خواهند داشت. من از پلیسی كردن شهر هراسی ندارم و در صورت لزوم مامور وارد می***كنیم و كار را انجام می***دهیم. درتمام شهرهای ایران که در آنها دانشگاه وجود دارد – بویژه در تهران و چند شهر بزرگ کشور- فضای تدارک و انتظار 16 آذر حاکم شده است. دانشجویان با توجه به فضای پلیسی حاکم بر دانشگاه ها با تظاهر کمتری خود را آماده تظاهرات آذر می کنند و نیروهای انتظامی و امنیتی نیز بی آنکه دلیل واقعی آرایش خیابانی و دستگیری های بی وقفه فعالان دانشجوئی را اعلام کنند، خود را برای 16 آذر آماده می کنند. این نوشته کوتاه که از تهران برای ما ارسال شده، با آنکه بسیار خلاصه است و کلامی طنزآلود دارد، اما گویای فضائی است که به آن اشاره کردیم: «در مناطق مرکزی شهر، مثل هفت تیر و کریم خان و.... مانند قبل از انتخابات افراد قلچماقی را با لباس نیروی ویژه با فواصل 50 متر درخیابان ها کاشته اند. یکدست روی باتومی که به کمر بسته اند دارند و دستی دیگر را به لیفه شلوارشان قلاب کرده اند. از هیکل ها معلوم است که خوب علیق خورده اند که اینطوری برای مردم سینه سپر کرده اند. اما باور کنید مردم دیگه ترسشون ریخته است. بارها این بدن قورباغه ای ها را دیده ام که چطور وقتی سیل مردم را دیده اند، با یک پخ آنها، با همه ذلم ذیمبوئی که بخودشون آویزون کردند مثل گربه ای که سگ ببیند فرار کرده اند.» حتی اخبار تائید نشده ای که درباره قطع شبکه اس ام اس در استان های مختلف کشور می رسد و یا گسترش دستگیری های دانشجوئی به دانشگاه های کوچک ایران نیز نشان میدهد که 16 آذری که در پیش است خواب از چشم کودتاچی ها ربوده است. آرایش نظامی و انتظامی در خیابان های تهران چنان مشهود است که خبرنگاران، روز گذشته در مصاحبه خبری سردار رجب زاده فرمانده انتظامی تهران بزرگ نیز، در همین ارتباط از او سئوال کردند. فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ در پاسخ گفت: ازدیاد نیروها طی چند روز اخیر در سطح شهر به دلیل سالگرد آغاز طرح انضباط اجتماعی است. مردم عادت كرده***اند كه یك مبصر بالای سرشان باشد، اگر مبصر را برداریم وضع برمی***گردد. تا روزی كه مردم عادت نكردند كه بدون مامور هم باید تخلفات را انجام ندهند، ماموران پلیس هم حضور خواهند داشت، هر چند پلیس می***خواهد بسیاری از ماموریت***های خود را به وسیله دوربین انجام دهد، به طوری كه حدود 70 درصد از پایتخت تحت پوشش این سامانه قرار دارد. تا هر جا كه لازم باشد و به هر تعداد كه پلیس لازم باشد، ماموران پلیس حضور خواهند داشت. من از پلیسی كردن شهر هراسی ندارم و در صورت لزوم مامور وارد می***كنیم و كار را انجام می***دهیم.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#3
|
||||
|
||||
|
آیت الله منتظری:
پیروزی جنبش قطعی است نیازی به شعارهای تند نیست آیت الله منتظری به 4 سئوال زیر، درباره جنبش ضد کودتا در کشور پاسخ داده است. 1 - جنبش سبز مردم ایران چه دستاوردهایی طی مدت اخیر داشته است ؟ 2 - چه عواملی مانع از گسترش و توسعه جنبش سبز مردم خواهد شد و راه دستیابی به اهداف را طولانی تر می كند ؟ 3 - راههایی كه موجب تقویت و مصونیت نسبی جنبش خواهد شد كدامند؟ 4 - چه توصیه هایی برای اعتلای بیشتر جنبش میفرمایید؟ 1- جنبش مذكور كه جلوه و تبلوری واقعی از مطالبات به حق اكثریت مردم ایران در سالهای متمادی است، هرچند تاكنون با برخورد خشن و شدید جناح تندروی حاكمیت روبرو شده است، ولی دستآوردهای داخلی و خارجی آن قابل انكار نمی باشد. این جنبش در داخل كشور توانسته است فرهنگ مسالمت آمیز مطالبه حقوق تضییع شده اقشار وسیعی از مردم در انتخابات و حوادث پس از آن را تا حد زیادی نهادینه كند و از طرفی ماهیت خشن جناح تندرو و سركوبگر را به خوبی افشا نماید. البته هزینه های سنگینی را هم تحمل نموده است . این پدیده نشانه آن است كه مردم به كمتر از رسیدن به مطالبات بر حق خود قانع نمی شوند و كشتار و ارعاب و تهدید و بگیر و ببندها و محاكمات غیر شرعی و غیر قانونی و محكومیت های سنگین و غیر عادلانه فعالان سیاسی و آزادیخواهان و نیز تبلیغات دروغ و فریبنده، تأثیری در عزم و اراده آنان ندارد. در بعد خارجی نیز توانسته است نظر كشورهای جهان و بخصوص جوامع مترقی و سازمان های مدافع حقوق بشر را نسبت به مظلومیت و خواسته های به حق خود معطوف داشته و در ارزیابی سیاسی ، قدرت واقعی ملت را به جهانیان نشان دهد. 2 و 3- از جمله عواملی كه ممكن است مانع گسترش جنبش به حق مردم شود، یكی شعارهای انحرافی ساختارشكن و عكس العمل های نامناسبی است كه به سوژه ای برای سركوب مردم توسط جناح تندرو تبدیل خواهد شد. جنبشی كه خواسته های منطقی و مشروع و قانونی دارد و میتواند آنها را به شكل مسالمت آمیز و معقول مطرح كند، نباید احیانا گرفتار رفتارهای عكس العملی در برابر خشونت ها و سركوبگری ها شود و بسا شعارهایی را مطرح كند و یا واكنش هایی را از خود نشان دهد كه در نهایت مطابق خواسته جناح تندرو حاكمیت و به نفع آنان باشد; و چه بسا این مسائل توسط ایادی آنان جهت انحراف نهضت به وجود میآید، چنانچه بارها مردم بعینه نیروهای آنها را در حال تخریب اماكن و اموالعمومی و شخصی دیده اند. عامل دیگر، انتظار پیروزی زودرس و عجولانه است. جنبش مذكور نباید در رسیدن مردم به حقوق خود، عجله و بی حوصلگی نشان دهد. صبر بر شدائد و مصائب و مقاومت در راه حق و امر به معروف و نهی از منكر و همچنین مقاومت برای احقاق حقوق ، از آموزه های مهم دینی است كه در قرآن و روایات روی آن تأكید فراوان شده است . عامل سوم ، اختلاف سلیقه ها در روش احقاق حقوق و امر به معروف و نهی از منكر است كه میتواند آسیب جدی به نهضت و حركت مردم وارد نماید. در این راستا شخصیت های معتمد مردم و مؤثر در جنبش میتوانند با شفاف سازی خواسته های قانونی و شرعی مردم و تفاهم كامل با یكدیگر مانع بروز عوامل مذكور و موجب تقویت حركت های مردمی و مصونیت آن از آسیب های محتمل باشند. 4 - بدیهی است كسانی كه در راه احقاق حقوق مردم تلاش میكنند و در حقیقت به وظیفه مهم شرعی و ملی امر به معروف و نهی از منكر عمل میكنند در درجه اول ، باید خود عامل به حق و معروف و تارك منكر و باطل باشند، و مرزهای دینی و اخلاقی را كاملا حفظ و مراعات نمایند تا عمل و حركتشان در راه رضای خالق و مصالح مخلوق منشأ آثار خیر قرار گیرد. در خاتمه برای چندمین بار به عنوان نصیحت و خیرخواهی برای حاكمیت یادآور میشوم: راهی كه مسئولین و تصمیم گیرندگان نظام در پیش گرفته اند جز به ضرر دین و دنیای خودشان و مردم نخواهد بود. تمكین به همه اصول قانون اساسی و به رسمیت شناختن حقوق ملت و عمل به آن بهترین راه برای نشان دادن حسن نیت حاكمیت است. انحصارطلبی و خودمحوری و استبداد و اعمال خشونت در مقابل مردم و محاكمات غیر شرعی و غیر قانونی فعالان سیاسی خدمتگزار و شناخته شده و محكومیت های سنگین برای آنان، عاقبتی جز انزوای بیشتر كشور و نظام در دنیا و فاصله گرفتن بیشتر مردم از حاكمیت و تخریب و مشوه نمودن چهره اسلام مظلوم و در نهایت غضب و خشم خداوند را به دنبال نخواهد داشت. امیدوارم مسئولین مربوطه هرچه زودتر مسیر باطل خود را اصلاح نمایند و رضایت خالق و خلق را تحصیل نمایند.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#4
|
||||
|
||||
|
30
سال اعدام سیاسی در کردستان شهاب***الدين شيخي هنوزاز اجرای حکم اعدام احسان فتاحیان، چند هفته ای نگذشته بود که خبر تایید حکم اعدام زینب جلالیان در دیوان عالی کشور منتشر شد. دختری 27 ساله با اتهاماتی مشابه: محاربه و همکاری با گروه های مخالف جمهوری اسلامی.این در شرایطی است که 13 زندانی کرد دیگر در شرایطی همانند به سر می برند.به همین علت، پرونده اعدام ها در کردستان را بازخوانی کرده ایم. آغاز درگیری ها کشتارو اعدام در کردستان در اولین سال های استقرار جمهوری اسلامی آغاز شد.در این دوره پس از آنکه مذاکرات مربوط به کردستان با شکست رو به رو شد، خشونت این منطقه را فراگرفت؛خشونتی که به تدریج دامن غیر نظامیان را نیز گرفت و سپس به اعدام ها پیوند خورد. یکی از فجایع انسانی جنگ های کردستان، قتل عام مردم بی گناه روستای «قارنا» است. پیشینه این فاجعه ظاهرا به درگیری چند ماه قبل و به طور دقیق تر درگیری میان پیشمرگان کرد و نیروهای تحت فرمان ملا حسنی که با عنوان "جوانمردان" به تاخت و تاز نظامی در این منطقه، مشغول بودند، باز می گردد. در این درگیری عده ای از نیروهای تحت فرمان ملا حسنی کشته شدند وبه دنبال آن در 11 شهریور ماه سال 58 در ساعت 1 بعد از ظهر، لشکری مجهز به تانک و توپ به روستای قارنا حمله و به تلافی کشته شدگان حادثه مذکور، مردم این روستا را قتل عام کرد. براساس آمار منابع کردی که با نام منتشر شده است، 68 نفر و بنا به آمار های دولتی 46 نفر در این حمله به قتل رسیدند. روزنامه کیهان در تاریخ 15 شهریور ماه 1358 روایت این قتل عام را از زبان پیشوای مذهبی کردهای نقده و استاندار آذربایجان غربی چنین نقل می کند: " ملا صالح رحيمي با اشاره به حادثه تأسف بار روستاي "قارنا" كه طي آن گروهي از افراد مسلح غير مسئول به قصاص خون شهيدان گردنه دوآب عده اي از اهالي اين روستا را به قتل رسانده اند، گفت :افراد بي گناهي كه در روستاي قارنا به شهادت رسيده اند، همه مؤمن به انقلاب اسلامي بوده اند. آقاي حقگو استاندار آذربايجان غربي نيز، ضمن ابراز تأسف عميق از اين واقعه گفت:اين گونه كارها را نه به حساب دولت مي توان گذاشت و نه به حساب اسلام؛ كساني كه اين جنايت را مرتكب شده اند نه انقلابي هستند و نه پيرو واقعي امام خميني.. بشما قول ميدهم عاملان اين حادثه را به فوريت تحت تعقيب قرار داده و به مجازات برسانيم. تيمسار سرتيپ ظهيرنژاد فرمانده لشكر 64 اروميه نيز كه در اين ملاقات حضور داشت، گفت: "ما حامي قاتلين نيستيم بلكه از قانون حمايت ميكنيم. وي به نمايندگان كرد نقده قول داد كه با استقرار يك نيروي ويژه در نقده امنيت همه برادارن و خواهران كرد در اين شهرستان را تأمين كند."(كيهان15/6/1358) گزارش نماینده بنیان گذار جمهوری اسلامی هم در این زمینه قابل توجه است. متن گزارش مهدی بهادران که برای بررسی حوادث منطقه، به آن جا اعزام شده بود، به این شرح است: "بسمه تعالي حضرت امام خميني دام ظله از مجموع مشاهدات و بررسيهاي 25 روزه در نقده و حومه و بقية جاهاي كردستان كه مدارك آن همراه گزارشات تقديم ميگردد: 1- بعضي ادله و شواهد در دست است كه در كردستان و آذربايجان غربي يك توطئه مرموز در جريان است، زيرا فئودال ها و مالكين كه در رژيم گذشته عامل اجرائي شاه در منطقه بودهاند توسط افرادي نظير دكتر چمران، تيمسار ظهير نژاد، فرمانده لشكر 64 اروميه سرهنگ شهبازيان و ساير فرماندهان ارتشي و ژاندارمري تا بن دندان مسلح شدهاند و در برابر مردم مستضعف كه ساليان زياد از دست فئودال ها زجر كشيدهاند تحت فشار قرار ميگيرند. 2- بعضي عناصر ارتشي مانند فرماندهان فعلي كردستان و آذربايجان غربي و پارهاي از پرسنل زير فرمان در اثر نداشتن بينش مذهبي و انقلابي در كناره كارهاي مثبت خود روح خصومت و عقده را بين ترك و كرد منطقه چنان تحريك كردهاند كه براي هميشه اختلاف باقي خواهد ماند و به احتمال قوي با يك جنگ چريكي از سوي دمكراتها مواجه خواهيم شد همين عامل باعث بيزاري مردم بي گناه از جمهوري اسلامي و بدبيني به ما گشته است كه در نتيجه مردم به سوي دمكرات ها سوق داده ميشوند. 3- با تحقيقات مفصل كه گزارشات و نوارهاي موجود جوانمردان استخدامي ژاندارمري و مجاهد نماهاي نقده تحت سرپرستي آقاي معبودي و سرگرد نجفي در قارنا از توابع نقده حداقل 45 نفر را بدون گناه قتل عام كرده در محل سكونت آنها و بعداً كشتهها را در بيابانها انتقال دادهاند كه وانمود نمايند در جنگ كشته شدهاند و دهات را غارت كرده و به آتش كشيدهاند و استوار بيگلري در كوپلكو 5 نفر را كشته و اين در اثر بي لياقتي يا خيانت و توطئه فرماندهان ژاندارمري از يكسو و تحريك احساسات ضد كردي و بيدار شدن روح انتقامجوئي بر ضد كردهاي معصوم از سوي ديگر است متاسفانه با اينكه عاملين اين كشتار شناخته شدهاند به علت حمايت ظهير نژاد از مفسدين محلي امكان دستگيري و مجازاتشان نيست. 4- در نقده و حومه و بلكه سراسر كردستان و آذربايجان غربي يكي از عوامل جنگ و خونريزي وجود ملانماهاي ساواكي با تعصب ضد كردي و فئودال هاي مسلح است كه توسط ارتش و ژاندارمري مسلح شدهاند و دادگاه انقلاب و سپاه پاسداران انقلاب قدرت كافي براي جلوگيري را ندارد مانند جريان قارنا كه حكم حاكم شرع آقاي خلخالي و آقاي اميد نجف آبادي اجرا نشد. 5- در كنار راه حل نظامي، راه حل فرهنگي و ايدئولوژي و عمراني جهت كردستان و آذربايجان غربي لازم است." پيشنهاد: - تصفية روحانيون قلابي كه باعث جنگ دو سه ماه قبل نقده شدهاند و ساير نقاط. - دستگيري و مجازات عاملين كشتار و غارت قارنا، بيگم قلعه و آتش سوزي خرمن و خانههاي دوآب و غيره. - نظارت روي دادگاه انقلاب و تقويت آن جهت دستگيري مفسدين. - تعويض يا توبيخ فرماندهاني كه رسماً اطلاعات در اختيار ضد انقلابيون گذارده و درصدد تضعيف سپاه پاسداران هستند. فرستادن دو نفر بازرس از طرف امام، دو نفر بازرس از طرف دولت و شوراي انقلاب و يك نفر از طرف دادستان كل. با تقديم احترامات فائقه ـ مهدي بهادران 24/6/58(كيهان26/6/1358)" همزمان روزنامه اطلاعات در تاریخ 16آذر ماه سال 58 گزارش مفصلی در مورد قتل عام قارنا تهیه کرد و در آن ضمن پرداختن به عوامل شکل گیری این فاجعه، گفت و گوهایی با مردم این روستا انجام داد که بخشی از آن به شرح زیر است: " حمزه مي گويد: روز 11 شهريور، تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده اي حدود صد نفر بهمراه شخصي باسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانهها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد آنها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بريدند و با خود بردند و هنوز سر روحاني ده پيدا نشده است. زني كه دو فرزند 15و 18 ساله اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:آن ها به هيچكس رحم نكردند. اين همه بيرحمي را ما هيچ جا نشنيده بوديم آن ها كه حالا زنده اند در آن ساعت يا در ده در خانه شان نبودند يا توانستند به طريقي خود را مخفي كنند. درباره نوع اسلحه اي كه بكار برده شده بود، پيرمردي بنام سيداحمد، مي گويد:بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد سر بريدند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند. سيد احمد كه 9 نفر از اعضاي خانواده اش را از دست داده است درباره چگونگي زنده ماندن خود مي گويد:من انروز در نقده بودم و غروب، وقتي وارد قارنا شدم، جهنم را جلوي چشم خود ديدم. مردم چه مي خواهند؟ از فاجعه قارنا بيش از سه ماه مي گذرد. مردم زجر كشيده اين روستا علاوه بر از دست دادن عزيزان خود از درد بزرگ ديگري هم دارند، آنها مي گويند:درد ما اينست كه در طول اين مدت، هيچكس به فرياد ما نرسيده است. هيچكس نيامده تا وضع ما را ببيند؛ ما قاتلين عزيزان خود را مي بينيم كه خونسردانه و فاتحانه از مقابل ما مي گذرند. بعضيهايشان بخاطر اين جنايت پاداش هم گرفته اند! ما مي دانيم طراح اين جنايت، يك امير ارتش بوده است. ما پول نمي خواهيم گروهي از اهالي ده "قارنا" با اطلاع از سفر هيات حسن نيت به كردستان با دو ميني بوس از "قارنا" به مهاباد امدند. انها با حرفهايشان، داريوش فروهر را سخت متأثر كرده بودند. وقتي فروهر به زني كه شوهر و دو دخترش را از دست داده بود گفت بكار شما رسيدگي مي شود، با فرياد و بغض گفت:در ده ما جنايت شده، ما پول نمي خواهيم، ما فقط مي خواهيم قاتلين عزيزان ما را بگيريد و محاكمه كنيد و مزدشان را كف دستشان بگذاريد. ما مي خواهيم آن گروهي كه وارد خانههاي ما شدند و عده اي طفل معصوم و بي گناه را كشتند و حالا با خيال راحت و خيلي خونسرد، از مقابل ما مي گذرند دستگير و محاكمه شوند. ما چيزي نمي خواهيم، جز عدالت. ما مي خواهيم كسي به فرياد ما برسد. كسي بيايد اينجا و به كار ما رسيدگي كند. ديروز عده اي آمدند و گفتند: خوب جنگ بود و جنگ هم از اين حرفها دارد، اما بخدا، به دين، به پيغمبر، اينجا جنگ نبود، اينجا يك مشت مردم بي گناه را سلاخي كردند. بچه چهار ساله چطور مي توانست در قيام شركت داشته باشد. فروهر به آنها قول داد: حرفهايشان را به امام منتقل كند. بازماندگان قتلها هم سوار ميني بوس ها شدند و در حالي كه لحظه اي از گريستن و ناليدن آرام نداشتند، خود كه هنوز نشانههاي عزاداري و تعزيت رابر تن دارد بازگشتند.(اطلاعات16/9/1358)" این روزنامه همچنین در تاریخ 21 آذرماه نامه*** سرگشاده*** جمعیت حقوقدانان ایران درباره*** وقایع کردستان به ویژه فاجعه قارنا را به نخست***وزیر، مهندس بازرگان، منتشر کرد. در بخشی از این نامه آمده است:"... مطلعید که در مناطق کردنشین از استانهای آذربایجان غربی و کردستان و کرمانشاه گزارشاتی دلخراش در رابطه با تجاوز به آزادی و حقوق اساسی شهروندان ارسال می***شود. به***ویژه فاجعه روستای قارنا که نماد خشونت و انتقامگیری ضدبشری می***باشد و لازم است در مورد آن تحقیقاتی جدی صورت پذیرد... وظیفه***ی انسانی و ملی همه ماست که در برابر این فاجعه بایستیم و از گسترش دامنه***ی این اختلافات جلوگیری به عمل آوریم..." (روزنامه***ی اطلاعات، 21 آذرماه 1358، ص 2). کشتارهای بعدی این بحث ها در شرایطی مطرح می شد که همزمان ملا حسنی و گروه تحت فرماندهی او، چنین جنایاتی را در ابعاد مختلف در روستاهای دیگر کرد نشین نیز انجام داده بودند که از آن میان می توان به روستاهای: ده نالوس در اشنویه، ده سراوکانی، کلیج در منطقۀ پیرانشهر، ده صوفیان، شادله در نقده و قره قشلاق، ایندرقاش، داشخانه و... اشاره کرد که همگی تحت عنوان پاکسازی و با حمایت و مشارکت حسنی صورت گرفت. روز سیزده آبان سال 1359 افرادی تحت عنوان کمیته ارومیه و بسیج، که تحت رهبری حجت الاسلام ملا حسنی و عظیم معبودی اداره می شدند، برای پاکسازی روستاهای مهاباد ـ منطقه شاروپران ـ وارد ده ایندرقاش شدند. ده ایندرقاش و ده دیگری به نام یوسف کند، در ده کیلومتری شمال خاوری مهاباد قرار دارند. هنگامی که حسنی و اعضای کمیته بسیج به سرپرستی معبودی به ده می رسند، به نام پاکسازی و خلع سلاح از مردم طلب اسلحه می کنند؛ و مردم می گویند که ده روز قبل سپاه به منطقه آمده و سلاح ها را تحویل گرفته است. افراد حسنی بدون توجه به حرف های مردم و سندی که بیانگر تحویل اسلحه به سپاه بود، به ضرب و جرح مردم پرداخته و تا روز بعد به آن ها فرصت می دهند که سلاح خود را تحویل دهند. هنگام خروج از ده، حزب دموکرات به آن ها حمله ور شد و آن ها مجبور به عقب نشینی به طرف ده شدند؛ اما در بازگشت به قتل مردم پرداختند. انها در کمتر از دو ساعت 35 نفر از روستائیان را به قتل رساندند و از مدخل ده هر کسی را که دیدند به رگبار بستند. در هفدهم آبان و چهار روز پس از کشتار در ایندرقاش افراد بسیج ارومیه و نقده باز هم با رهبری حجت الاسلام ملا حسنی و عظیم معبودی، به قصد پاکسازی روستاهای منطقه عازم صوفیان اشنویه شدند و بدون مقدمه شروع به تیراندازی کردند.در این حمله روحانی ده و معلم آن و جمعاً 13 نفر کشته و 20 نفر زخمی شدند. کشتارهای بعدی کشتارهای بعدی به اختصار و به نقل از مرکز فرهنگی مقابله با ژینوساید کرد چنین است : کشتار دسته جمعی مردم روستای قلاتان(نقده)در تاریخ 6/1/59، در حمله به این روستا 13 نفر کشته شدند. کشتار دسته جمعی روستای صوفیان از توابع پیرانشهر در تاریخ 27/8/59 که طی آن 12 نفر از اهالی غیر نظامی این روستا به قتل رسیدند و 7 نفر از آن ها بالای 50سال سن داشتند. قتل عام روستای باییزآباد( نقده) در تاریخ 18/8/60 که طی آن 12 نفر به قتل رسیدند اما اسامی 9 نفر شناسایی شده است. کشتار دسته جمعی کارگران کوره خانه ی آجر پزی ساروقامیش در تاریخ 23/6/60 که در این فاجعه 18نفر کشته شدند و اسامی 13 نفر شناسایی شده است. کشتار دسته جمعی مردم روستای قره گول مهاباد در تاریخ 6/11/61 که در این کشتار نیز 18 نفر جان خود را از دست دادند که اکثر آن ها بالای 50 سال سن داشتند و حتا افرادی با سنین 70 و 95 سال در میان آنها دیده می شود. کشتار 9 نفر از اهالی روستای سوزی از توابع مهاباد کشتار دسته جمعی مردم روستاهای دیلانچرخ، حلبی، كویكان، كه***ریزه***ی شكاكان و یونسلیان در منطقه نقده***؛ در این کشتار ها مجموعا بیش از 40 نفر کشته شدند که تنها اسامی 23 نفر تا کنون شناسایی شده است. کشتار دسته جمعی در روستاهای دیمه سور، جعفر آباد، مرجان آباد از توابع مهاباد. در این حملات که در تاریخ 25/12/61 انجام گرفت عده ای از مردم غیر نظامی کشته شدند که تنها اسامی 9 نفر شناسایی و ثبت شده است. کشتار دسته جمعی مردم روستاهای هه لقوش و گیجه، در منطقه سومای ارومیه در تاریخ 3/1 /62، که اسامی 13 نفر شناسایی و به ثبت رسیده است. کشتار دسته جمعی روستاهای چقل مصطفی، خلیفه لیان و گورخانه (نقده) در تاریخ 5/1/62، که منجر به کشته شدن 21 نفر شد. کشتار دسته جمعی روستاهای جبرییل آباد و گونده ویله و دو آب(اشنویه)، 23/6/62، 6نفر در این حملات جان خود را از دست دادند. به جز اسامی کشته شدگان روستای قارنا در سال 1358 که از 68 نفر آن ها تنها اسامی 49 نفر قابل شناسایی بوده و 12 نفر از اهالی روستای قلاتان، 35 نفر از اهالی روستاهای ایندرقاش و وسوکند و 12 نفر از اهالی صوفیان، در سال 1358، حدود 27 نفر دیگر از شهروندان غیر نظامی در دیگر مناطق کردستان جان خود را از دست دادند. از این 27 نفر، اسامی 25 نفر از کشته شدگان ثبت شده است. در واقع می توان گفت که بین سال های 1358تا 1362 حدود 14 حمله در کردستان انجام گرفته که در آنها صدها نفر کشته شده اند که تاکنون تنها نام 242 نفر به ثبت رسیده است. از این 242 نفر 105 نفر از آن ها یعنی حدود44%، از کردهای منطقه نقده هستند و شهر مهاباد با 72 کشته در مقام دوم قرار می گیرد. این مسئله نشان می دهد که استان آذربایجان غربی با توجه به حوزه نفوذ کسانی چون ملا حسنی و لشکر جوانمردان اش بیش از هر منطقه دیگر، درگیر آشوب و کشتار دسته جمعی مردم بی گناه روستا ها شده است. اعدام های دسته جمعی و فردی آنچه تا این جا آمد آمار کشته شدگان در حمله به روستاها و شهرهای کوچک بود، اما در این برخوردهاکسانی نیز به اسارت در می آمدند. بیشتر اسیر شدگان به عنوان اعضای احزاب و یا هواداران این احزاب با حکم اعدام رو به رو شدند. به این ترتیب به آمار اعدامی های اعضای احزاب کرد یا فعالان سیاسی که در این سال ها در این منطقه اعدام شده اند، می رسیم. در فاصله سال های 1358 تا 1370(1979-1991)، 832 نفر در کردستان تیرباران شدند (مرکز فرهنگی چاک).از این تعداد 399 نفر عضو یا هوادار حزب دموکرات کردستان ایران معرفی شده اند و209 نفر از اعضای حزب کومله؛ در مورد182 نفر باقی مانده هویت سیاسی مشخصی ذکر نشده و معلوم نیست عضو کدام حزب و گروه سیاسی بوده اند. برخی منابع بر این باورند که 802 نفر از این آمار ها، تعداد اعدامی ها توسط نیروهای نظامی بوده و 28 نفر، یعنی حدود 3 درصد، در جنگ های داخلی میان حزب دموکرات کردستان و کومله کشته شده اند. 79 نفر از این افراد یعنی حدود 10 درصد کلیه اعدام شده ها از میان شهروندان عادی بوده اند و هیچ گرایش حزبی و فعالیت سیاسی نداشته اند. لازم به ذکر است که تعداد دیگری( احتمالا23 نفر) از این اعدامی ها کسانی بوده اند که در جنگ میان احزاب مخالف حکومت و نیروهای نظامی اسیر و همان جا تحت عنوان اعدام صحرایی تیرباران شده اند. پدیده اعدام های دسته جمعی یکی از ویژگی های اعدام های سیاسی در کردستان بوده است که در مشهور ترین مورد آن 59 نفر از جوانان مهابادی در تاریخ 12/3/1363 بازداشت و همگی به طور هم زمان اعدام شدند. بیشترین تعداد اعدام ها در سال های 1360، 61، 62، 63 و 1367 روی داده است. در این میان سال 1360 با اعدام 163 نفر، و سال 1362 با اعدام 160 یکی از سیاه ترین سالهای تاریخ سیاسی ایران و کردستان است. آمار جزیی اعدام ها در 28 مرداد1358، یازده نفر هم زمان در زندان دیزل آباد کرمانشاه، از جمله هرمز گرجی بیانی یکی از فعالان سیاسی طیف چپ، اعدام شدند. احتمالا تعدادی از این اعدامی ها کرد نبوده اند.(مرکز فرهنگی چاک) فردای آن روز یعنی 29مرداد ماه نیز 7نفر اعدام شدند.(روزنامه ی کیهان، 30مرداد 1358) 3شهریور ماه7نفر، از جمله یکی از اعضای شورای شهر، یک فیلم بردار و برادران مصطفی سلطانی اعدام شدند(خبرنامه کومله پاییزی 1359) 4شهریورماه 1358 یازده نفر در شهر سنندج تیرباران شدند.(روزنامه ی اطلاعات 7/6/1358) 5شهریور1358، یعنی فردای آن روز 20 نفر در پادگان شهر سقز اعدام شدند.(روزنامه کیهان.6/5/1358) از تاریخ 2/2/1358 که اسماعیل مولود نژاد جوان 21 ساله در زندان اشنویه اعدام شد تا 9/11/1358 که به اعدام محمد پروری انجامید مجموعا 16 نفر از اعضای حزب دموکرات و 10 نفر از اعضای حزب کومله اعدام شدند.(مجله جنگ در کردستان، ویژه نامه سال1358) در سال 1359 مجموعا 39 نفر از اعضا و هواداران حزب دموکرات و13 نفر از اعضای حزب کومله اعدام شدند.( جنگ در کردستان ویژه نامه 1359). در سال 1360، صد و شصت و سه نفر در زندان های مهاباد، سنندج، کامیاران، بانه، دیواندره، قروه، و دیگر شهرهای کردستان اعدام شدند. 35 نفر از این افراد از اعضا و هواداران حزب دموکرات و37 نفر از اعضا و هوادران حزب کومله بودند.(جنگ در کردستان ویژه نامه 1360، مرکز فرهنگی چاک، سایت کومله و حزب کمونیست ایران) سال 1361 اسامی 88 نفر که حکم اعدام با تیرباران در مورد آن ها اجرا شده به ثبت رسیده است. از میان این افراد 18 نفر عضو حزب کومله، 38نفر عضو حزب دموکرات و مابقی فعالان سیاسی مستقل و یا وابسته به دیگر احزاب کردستان، به عنوان مثال حزب خبات بوده اند.(مرکز فرهنگی چاک، مجله جنگ در کردستان، سایت حزب کومله و حزب کمونیست ایران) درسال 1362، از 160 نفر اعدامی که اشاره شد، بارزترین اعدام های دسته جمعی همان اعدام معروف 59 نفر در مهاباد است. مابقی اعدامی ها 36 نفر عضو حزب دموکرات و 30 نفر عضو حزب کومله بوده اند.دیگر افراد در اعدام های زندان های سقز، سنندج، سردشت جان شان را از دست داده اند..(مرکز فرهنگی چاک، مجله جنگ در کردستان، سایت حزب کومله و حزب کمونیست ایران) سال 1363 آمار به ثبت رسیده حاکی از این است که 34 نفر از اعضای حزب دموکرات و 11 نفر از اعضای حزب کومله اعدام شده اند. در مورد دیگر اعدامی ها و اسامی آن ها آماری در دسترس نیست.(مرکز فرهنگی چاک، مجله جنگ در کردستان، سایت حزب کومله و حزب کمونیست ایران) سال1364 اسامی 19 نفر از اعدامی های حزب دموکرات و 18 نفر از اعضای حزب کومله اعدام شدند. لازم به ذکر است برخی منابع معتقدند تعدادی از این اسامی ممکن است مربوط به کشته شده های جنگ داخلی کومله و دموکرات مربوط باشد.(مرکز فرهنگی چاک، مجله جنگ در کردستان، سایت حزب کومله و حزب کمونیست ایران) سال 1365 و 1366، هفت نفر از اعضای حزب کومله و 13 نفر از اعضای حزب دمکرات اعدام شدند.(مرکز فرهنگی چاک، مجله جنگ در کردستان، سایت حزب کومله و حزب کمونیست ایران) در اعدام های دسته جمعی که در سال های 1367 و 1368 در کل زندان های ایران انجام گرفت 23 نفر از اعضا و هواداران حزب دموکرات و برخی فعالان سیاسی مستقل و یا کسانی که خود را قبلا تسلیم کرده بودند و با نام تسلیمی شناخته می شدند و نیز 36 نفر از اعضای حزب کومله اعدام شدند. در سال 1369، هشت مورد اعدام به ثبت رسیده که سه نفر از آن ها به عنوان اعضای حزب دموکرات شناخته شده اند و پنج نفر دیگر هویت سیاسی مشخصی برایشان ذکر نشده است.(مرکز فرهنگی چاک، مجله جنگ در کردستان، سایت حزب کومله و حزب کمونیست ایران) سال 1370، آمار ها حکایت از اعدام 25 نفر دارد که سه نفر از آن ها عضو حزب کومله بوده اند و از هویت سیاسی 22 نفر دیگر اطلاعاتی در دست نیست.(مرکز فرهنگی چاک، مجله جنگ در کردستان، سایت حزب کومله و حزب کمونیست ایران) آن سوتر اما از سال 1370 به بعد آرشیوی از اعدام ها و یا کشته شدگان در دسترس نیست. سایت حزب کومله آمارش را تا سال 1373 و 1374 به روز کرده است که در این میان می توان به ترور 13 نفر از اعضای این حزب و نیز اعدام چهار تن دیگر اشاره کرد. از سال 1374 تا سال 1382 مطلقا هیچ آماری در دسترس نیست. البته در این دوران حقیقتا آمار اعدام ها بسیار پایین آمده بود و اگر هم حکمی صادر می شد یا اجرا نمی شد یا بسیار با تاخیر به اجرا درمی آمد. از سال 1382 به بعد موارد اعدامهایی که تا به حال ثبت شده به شرح زیر است: سال 1383، شش نفر از اعضای حزب دموکرات در شهر سقز اعدام شدند.احکام اعدام این افراد چند سال پیش صادر شده بود.( روزنامه آشتی 29/1/1383، سایت حزب دموکرات کردستان ایران) اسماعیل محمدی اهل بوکان، به اتهام همکاری با حزب کومله در سال 1382 دستگیر و در 13 شهریور 1384 در زندان ارومیه به اتهام محاربه به دار آویخته شد. محمد پنجوینی به اتهام عضویت در گروه" اگری سور "در سال 1381 دستگیر و زندانی و در 13 شهریور 1384 به دار آویخته شد. حسن حکمت دمیر در سال 1386 به اتهام عضویت در پژاک در زندان خوی اعدام شد.( سازمان دفاع از حقوق بشرکردستان). از سال 1386 تا 20 آبان 1388، که احسان فتاحیان اعدام شد، اعدام دیگری گزارش نشده است، اما آنچه مشخص است اکنون 14 نفر از فعالان سیاسی کرد به اعدام محکوم شده اند و هم چنان در انتظار لغو حکمشان هستند. اسامی این افراد به شرح زیر است: زینب جلالیان -2- شیرکو معارفی-3- حبیب الله*** لطیفی 4- سید سامی حسینی، سلماس 5- سید جمال محمدی، سلماس 6- رستم ارکیا 7- فسیح یاسمنی 8- رشید آخکندی 9- حسین خضری 10- فرزاد کمانگر11- علی حیدریان 12- فرهاد وکیلی 13- مصطفی سلیمی، روستای ایلوی سقز 14- انور رستمی. لازم به ذکر است بنا به گزارش سال 1991 عفو بین الملل از سال 1979 تا 1991، 50000کرد کشته و از سال 1987 تا 1991، 105 نفر از کردها در ایران اعدام شده اند. در گزارش ماه مارس سال 1994 همین سازمان در ژوئن سال 1993 ، 5نفر در کرمانشاه بعد از دو سال زندان اعدام شده اند. بر اساس گزارش کمیسیون مبارزه با تبعیض نژادی و حمایت از اقلیت های وابسته به سازمان ملل در تاریخ10/8/1994 بر اساس گزارش نماینده فرانس لیبرتی در 8سپتامبر 1993، 70 نفر به اتهامی پوشیدن لباس کردی بازداشت و 10 نفر آنها بی نام و نشان مانده اند.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#5
|
||||
|
||||
|
جفت شش، دوازده سال زندان؟
ابراهيم نبوي آدم توی مملکت ایران تکلیف ندارد، یک دفعه می بینی یک آدمی مثل بهزاد نبوی یا سعید حجاریان از زندان آزاد می شود، بعد یک آدمی مثل سعید لیلاز به پانزده سال زندان محکوم می شود. انگار دارند تاس می ریزند، جفت شش آمد، دوازده سال زندان می دهند، یک و دو آمد سه سال زندان می دهند، برای یکی هم مثل زیدآبادی شیش و بش می آید، پنج سال می رود تبعید شش سال انفرادی. حالا همین سعید لیلاز را اگر یک سال قبل گرفته بودند و همین قاضی او را به همین دلایل محاکمه کرده بود، به او سه ماه زندان می دادند، یا اگر شش ماه بعد گرفته بودندش، و به همین دلایل محاکمه می شد، چه بسا جایزه نوبل اقتصاد را هم به او می دادند. حتی من فکر می کنم اگر همین سعید لیلاز را به جای قاضی صلواتی اگر یک قاضی در مشهد محاکمه می کرد، احتمالا بعد از پانزده روز آزاد می شد، یا مثلا اگر یک قاضی در سنندج محاکمه اش می کرد، الآن سعید لیلاز به برقرار کردن رابطه میان کومله و کارگزاران به هفت بار اعدام محکوم شده بود و تا حالا چهار بار اعدام شده بود. ممکن است سووال کنید که اگر تاس می ریزند، پس حداکثر باید وقتی جفت شش آمد به دوازده سال زندان محکوم کنند. اینها که کارشان حساب و کتاب ندارد، یک دفعه دیدی تاس ریختند هفت و هشت آمد، بقول همشهری ما، خره دیگه، یه هو دیدی پرید! نوبل و اسکار بی ارزش است بیخودی نیست که می گویند باید حرف راست را از بچه شنید، حالا یا بابای بچه یا بچه بابا، البته همین بچه ها بزرگ می شوند و می شوند آقا. بعد که شدند آقا، یک حرف هایی می زنند که آدم با خودش می گوید " ای کاش وقتی بچه بودی می خوردمت از دستت راحت می شدم." حالا ممکن است فکر کنید این که گفته بود، عزیزم! بخورمت، منظورش بچه اش نبود، بلکه همسرش بود، ولی خیلی فرق نمی کند، حالا که بخور بخور است، بالاخره بچه آدم هم بچه آدم است. حالا بعد از این همه مقدمه، منظورم این بود که گاهی اوقات بعضی آدمها برای اثبات وجود خودشان، چاره ای جز این ندارند که سیفون بکشند به همه تاریخ. طرف به جای اینکه یک کلمه بگوید عزیزان من! من دیکتاتور هستم، به تمام مردم خودش و به تمام مردم جهان و به تمام تاریخ علم و به تمام تاریخ هنر می گوید جاسوس. سالها قبل لیزنکو، رئیس آکادمی علوم شوروی دوره استالین نظریه نسبیت را امپریالیستی اعلام کرده بود و چپ های روسی شصت سال شعار می دادند که والت دیسنی جاسوس سیا است. من نمی فهمم اگر والت دیسنی جاسوس سیا بود، کی فرصت می کرد سفیدبرفی و هفت کوتوله یا سیندرلا را بسازد. زرتی گاف می زنند به تمام رویاهای بچه های دنیا. در همین راستا، یا شاید هم در یک راستای دیگر، آیت الله خامنه ای گفت: " جایزه هایی مثل اسکار و نوبل بی ارزش است." آگاهان دلایل زیر را برای بی ارزش بودن نوبل و اسکار ذکر کرده و اعلام کردند که فقط شاعران و کارگردانانی که به ملاقات رهبری می روند باارزش هستند. دلیل اول، جایزه اسکار بی ارزش است، چون آن را به ما نمی دهند و هرکسی آن را می گیرد خوش تیپ است و مامان می باشد. دلیل دوم، جایزه نوبل بی ارزش است، چون آن را به آدم حسابی ها می دهند که اگر ایرانی نباشند جزو عوامل غرب و اگر ایرانی باشند، طبیعتا جزو دشمنان نظام هستند. دلیل سوم، در عوض جوایز ما با ارزش است، در غیر این صورت همگی خفه! شکرانه وحدت باز هم جای شکرش باقی است، همین که بطور کامل وحدت صورت نگرفته باز هم جای شکر دارد، وگرنه اگر همه با هم وحدت کنند، دهان ملت سرویس می شود سنگین. البته راستش را بخواهید من دوست دارم وحدت بشود و اصولا مسوولان کشور به جای گاز گرفتن و لگد زدن مردم را ماچ کنند، منتهی وحدت سر چی؟ مگر اختلافی حل شده که وحدتی صورت بگیرد؟ اصلا مگر قرار است اختلافی حل شود؟ طرف می گوید همه تان بیایید با من وحدت کنید، خوب! نمی شود که همه با یک نفر وحدت کنند. البته ممکن است چنین وحدتی صورت بگیرد، ولی در آن حالت دیگر جای شکرش باقی نمی ماند، بلکه همه اش می رود جایی که عرب نی انداخت. واقعا این عرب ها هم جا گیر می آورند برای نی انداختن. جلسه " شکرانه اتحاد" که قرار بود برای اتحاد میان طرفین دعوای انتخاباتی احمدی نژاد و موسوی صورت بگیرد، برگزار شد، ولی احمدی نژاد برای جلسه نرفته بود، هاشمی رفسنجانی هم که ظاهرا به عنوان آن طرف دعوا قرار بود وحدت کند، به جلسه نیامده بود. علی لاریجانی در حالی که سرش گیج گیج می خورد و حالش خراب بود، گفت: " احمدی نژاد و هاشمی نیامدند، خداوند امور را حل نماید." خداوند هم اظهار داشت: " این دو تا که جمعا نود درصد دعوا بودند، نیامدند، بقیه تان هم که آمدید قبلا وحدت داشتید، من چی چی رو حل کنم؟" فعلا مشکل خاصی نیست و خبری از وحدت نیست. ظاهرا مشکل هاشمی رفسنجانی این است که می گوید که شرایط من باید رعایت شود، شرط اولش هم این است که زندانیان حوادث انتخابات باید آزاد شوند. شرط احمدی نژاد هم برای حضور در جلسه این بود که باید کسانی که زندانی نیستند، مثل موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی دستگیر شوند تا احمدی نژاد به جلسه وحدت برود. صفار هرندی هم که مشکل را از بیخ برید و گفت: " در ایران زندانی سیاسی نداریم." راست می گوید، وقتی زندانی سیاسی نداریم، چی چی را آزاد کنیم؟ یک احمد زیدآبادی است که جیب بری کرده، تاج زاده هم که با موتور گازی توی بزرگراه یک طرفه رفته، رمضان زاده هم که جعل مدرک مرحوم کردان را کرده، زندانی سیاسی کجا بود؟ از شانزده آذر تا محرم دست ها روی سینه، لپ ها آلوچه، چشم ها گشاد، کفش ورزشی به پا، دستبند سبز به دست، همگی به طرف دانشگاه. پنج روز دیگر مانده تا شانزده آذر، از پس فردا هم تعطیلی شروع می شود. مسافرت اصولا در چنین شرایطی خوب نیست، جاده لغزنده و هوا بارانی است. بیخودی به شمال نروید، چون شمال خودش می رود به دانشگاه. البته کلا این دفعه مشکلی وجود ندارد، پنجاه تا شهر داریم و دویست تا دانشگاه. فعلا هم که دولت دارد زندانی ها را در عمل آزاد می کند، ولی با پنج سال و شش سال زندان می ترساند. البته حرف هایی می زنند که آدم توی دکه عطار که هیچ، توی دکه هیچ رمالی هم پیدا نمی کند. فرمانده نیروی انتظامی تهران که انگار هنوز نمی داند که پلیسی کردن فضای شهری اصلا چیز خوبی نیست، گفت: " از پلیسی کردن شهر هراسی نداریم." ملت هم گفتند، چشم، ما در خدمتیم. البته به نظرم از حالا باید به فکر بعد از شانزده آذر باشیم، محرم بیست روز بعد از شانزده آذر است و ده روز شهر دست سبزهاست. روسیه، روسیه، دارام دارام روسیه! یک خبر قدیمی: " روسیه اعلام کرد نیروگاه بوشهر تا سال 2010 فعالیتش را آغاز می کند." یک سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2009 فعالیتش را آغاز می کند. و دو سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2008 فعالیتش را آغاز می کند. و سه سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2007 فعالیتش را آغاز می کند. و ده سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2000 فعالیتش را آغاز می کند. به عبارت دیگر، روسیه هر سال همین حرف را زده، هیچ فرقی هم نکرده، دولت ایران هم هر سال قسم می خورد که روس ها امسال نیروگاه بوشهر را راه می اندازند. البته من می دانم که چرا روسها نیروگاه بوشهر را راه نمی اندازند. شما هم جای دولت روسیه بودید و خودتان یک هفته قبل فعالیت های اتمی ایران را رسما محکوم کرده بودید، دلیلی نداشت نیروگاه بوشهر را راه بیندازید. اول، نیروگاه بوشهر راه نمی افتد، چون دولت روسیه در هر حال چه نیروگاه راه بیاندازد، چه نیاندازد، پولش را می گیرد، ایران هم رابطه با روسیه را به هم نمی زند. دوم، دولت ایران هم که در چهار سال گذشته محض رضای خدا یک وعده نداده که عمل کند، ضمن اینکه اصلا دولت نیازی ندارد که نیروگاه بوشهر راه بیافتد. یک دفعه دیدی همین دولت اعلام کرد، ایران چهل هزار سانتریفیوژ فعال کرده و هر ماه سه هزار کیلو اورانیوم غنی می کند. فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ دولت دروغگو، مجلس دروغگو، صدا و سیما دروغگو، رسانه های در اختیار دولت دروغگو، ترازو هم که خراب است، ما چطوری بفهمیم این تپه ای که عکس اش را می بینیم و پشتش یک نیروگاه است که در آن تعدادی مخزن است که در آن مخازن مقداری اورانیوم است، این مقدار چقدر است؟ سوم، بیخودی خون خودتان را کثیف نکنید، نتیجه آزمایش تان منفی می شود، می برند به عنوان شاعر بیت یا وزیر کابینه استخدام تان می کنند. حالا همه اینها را داشته باشید، وب سایت جهان نیوز سووال کرده که " چرا مردم وعده قطع نشدن گاز در زمستان را باور نمی کنند؟" آخر این هم سووال کردن دارد؟ راستی گفتم دولت دروغگو، مصاحبه تلویزیونی دیشب احمدی نژاد را دیدید؟ شاهنشه ما... سرزد از افق حالا خوب است که صدا و سیما خودش فیلم سفر احمدی نژاد به ونزوئلا را پخش کرد. وگرنه صد تا سوژه هم سر همین درمی آوردند. دفتر ریاست جمهوری اعلام کرده که در مراسم استقبال چاوز از احمدی نژاد و بانو دماغ، سرود شاهنشاهی پخش نشده و دقیقا سرود جمهوری اسلامی پخش شده. یک جوری حرف می زنند که انگار به چشم خودمان ندیدیم که یارو می گفت من توی هاله نور بودم یا می گفت یک دختر شانزده ساله توی خانه خودش انرژی هسته ای کشف کرده. حالا به شعورمان توهین می کنید، با چشم و گوش مان چکار دارید؟ البته یکی از دوستان که در کاراکاس ماست بندی ایرانی دارد، نقل کرده که هوگو چاوز اصلا هنوز نمی داند که حکومت ایران سی سال قبل عوض شده و هنوز فکر می کند که مثل سال 1975 که شاه برای اجلاس اوپک به کاراکاس رفته بود، در ایران حکومت سلطنتی است و همین دوست مان گفته که در تمام ملاقات های قبلی چاوز و احمدی نژاد همین سرود شاهنشاهی پخش می شد و هیچ کسی هم برای چاوز توضیح نداده که حکومت ایران تغییر کرده. ظاهرا یکی دوبار هم بعضی از افراد خواستند که به او بگویند که احمدی نژاد در ایران رئیس جمهور است، قبول نکرده و گفته مگر مثل ونزوئلا خرتوخر است که باغبان دربار بشود رئیس جمهور. همین مانوئل اصغری که در کاراکاس ماست بندی دریانی دارد، گفته که زمان شاه معمولا معاون وزیر کشاورزی و گاهی باغبان دربار و گاهی مسوول اسب های دربار برای ملاقات با رئیس جمهور ونزوئلا می رفتند، حالا هم چاوز فکر می کند که احمدی نژاد سرباغبان دربار ایران است. مانوئل می گفت که احمدی نژاد هم قضیه را می داند و آقای خامنه ای را هم به عنوان پدرش معرفی کرده است. البته من دقیقا مطمئن نیستم، این مانوئل اصغری خیلی حرف ها می زند، می گفت، کلا چاوز در جریان مسائل ایران نیست، شاید باشد، شاید هم نباشد.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#6
|
||||
|
||||
|
دست های گچی پدر سینا
نوشابه امیری nooshabehamiri(at)yahoo.com وقتی بغض پدر سینا شکوهی ـ دانشجویی که چندروزیست بازداشت شده و تنها سه دقیقه فرصت داشته به خانواده اش بگوید در "دانشگاه اوین" است ـ در صدای آمریکا ترکید، انگار بغضی ملتی ترکید. آقای شکوهی، معلم بازنشسته، به گریه می گفت:بچه ام را پس بدهید. من 30 سال گچ خوردم؛ بچه ام را مهندس کردم؛ انگل می شد، خوب بود؟ مرا بکشید، تیرباران کنید، بچه ام را اما پس بدهید... و من در خویش می مردم و می اندیشیدم به کجایمان رسانده اند که وثیقه بازپس گیری بچه هایمان، کشتن پدران و معلمان مان است. صدای آقای شکوهی که در گریه غرق شد، انگار ملتی در اشگ فروغلطید. او که از 30 سال معلمی گفت و اینکه از حق هیچ بچه ای نزده و نان به حرامی به خانه نبرده، دل همه شاگردانش لرزید؛ شاگردانی که در پس صدای معلم، شانه های لرزانش را گاه هق هق کردن دیدند. با آقای شکوهی، انگار بغض همه پدران ترکید، همه مادران بر سینه ها کوبیدند و یکی به روشنی تمام گفت: این برخوردها فقط در حکومت های فاشیستی دیده شده است؛در عصر هیتلر، در عصر استالین. سینا اما تنها کسی نیست که پدر برایش اشگ می ریزد، سیناها بسیارند. 16 آذر در پیش است آخر. روزی که هنوز نیامده، 4 ستون خیمه و خرگاه مدعیان حکومت بر جهان اسلام را به لرزه درآورده و خواب از چشم آنان ربوده است. بی جهت نیست که به جان ملت افتاده اند؛ بگیر و ببند چند باره راه انداخته، چماقداران را در کوی و برزن رها و خانه ها را، خیش گاه ضابطان لباس شخصی شان کرده اند. آری؛ از سرهراس است که "سینا"ها در حبس اند. آقایان اما غافلند که وقتی سینا، بسیار می شود، آقای شکوهی ها بسیارتر می شوند. شکوهی ها که بگریند، مادران سینا، کاروان سالارقافله مادری می شوند. قافله مادران که به راه افتد، ملتی به حرکت درمی آید و ملت که به صحنه آید ـ همان ملت همیشه در صحنه ـ دیگر فرصت چندانی باقی نیست؛ دیر که بشنوید، سخت تر پاسخ می گیرید. پاسخی که نه از هنگامه شهیدی با 2293 روز حبس، نه از بهزاد نبوی با قلبی که دیگر به راحتی نمی طپد، نه از احمدزیدآبادی که لابد این روزها خواب معلمی در تبعیدگاه میهنش را می بیند، ... بل از همانانی می گیرید که روزگاری، به راه که افتادند، سخن از "انفجار نور" بود. نوری که این بار سبزست، سبز، سبز. نوری که این بار با خود صلح و لبخند به ارمغان خواهد آورد؛ نوری که شکوه سیناها را بر دل زندگی نقش خواهد بست. پس؛ آقای شکوهی! معلم عزیز، اشگ هایت را به نیرو بدل کن؛ این بار واقعیت، به رویاهای ما خیانت نخواهد کرد. گریه نکن؛نگذار اشگ ها، رد گچ ها را از دستت بروبند؛ دست هایت رابرای روزی نگاهدار که شاگردانت برآنها بوسه خواهند زد. گریه نکن پدرم!
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#7
|
||||
|
||||
|
ابهام زدایی از مرگ پزشکی که زیاد می دانست
شبکه جنبش راه سبز(جرس): دادستان انقلاب تهران در خصوص مرگ مشکوک پزشک کهریزک اعلام نمود "تحقیقات تا این لحظه نشان می***دهد که مرگ وی ناشی از مسمومیت دارویی بوده اما درباره اینکه آیا این اتفاق اقدام به قتل و یا خودکشی بوده، تحقیقات ادامه دارد." مرگ رامین پور اندرجانی چندمین مرگ یا خودکشی مشکوک سیاسی در دو دهه اخیر محسوب می گردد. پیش از این نحوه مرگ یا خودکشی چهره های مختلف سیاسی و فرهنگی همچون علی اکبرسعیدی سیرجانی و سعید امامی نیز مورد توجه قرار گرفته بود. مرگ مشکوک علی اکبر سعیدی سیرجانی علی اکبر سعیدی سیرجانی در ۴ آذر ۱۳۷۳، زمانی که تحت بازداشت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران بود، درگذشت. اما علت و محل مرگ وی هنوز در پرده***ای از ابهام است. وزارت اطلاعات که تحت وزارت علی فلاحیان اداره می شد ، پیش از آن و در اطلاعیه***ای که به عنوان اعلام خبر دستگیری سعیدی سیرجانی منتشر کرده بود ادعا نمود سعیدی سیرجانی در پوشش جلسات ادبی و فرهنگی در منزلش محافل استعمال مواد مخدر و ... به راه می***انداخت. اکبر گنجی که برای نخستین بار علنا پس از ماجرای قتلهای زنجیره ای، پرده از راز بسیاری از قتل***های سیاسی منتقدین حکومت جمهوری اسلامی برداشت، افشا نمود که سعید امامی (اسلامی) در جمعی از افراد قابل ***اعتمادش توضیح داده بود که در زمان مدت بازداشت آقای سیرجانی ابتدا - و با برنامه ***ریزی قبلی- به وی یکی از خوراکی***های مورد علاقه***اش یعنی "ارده" داده شد و به دلیل آن ***که این ماده غذایی باعث قبض شدن معده و یبوست می***گردد، سعیدی سیرجانی از مراقبین و بازجویانش طلب داروی مسهل می***کند. سعید امامی (اسلامی) توضیح داده بود که به جای شیاف مُلیّن به سعیدی سیرجانی "شیافی ساخته شده از پتاسیم" داده شد، تا به عنوان توصیه پزشک از آن استفاده کند. پتاسیم به سادگی می***تواند قلب انسان را از کار بیندازد. پس از مرگ سعیدی سیرجانی علت مرگ وی را حمله قلبی عنوان نمودند. سید احمد خمینی ؛ مرگ طبیعی یا قتل سیاسی؟ مرگ فرزند آیت الله خمینی به یکی از مرگهای جنجالی در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. احمد خمینی در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۷۳ و بر اساس اعلام منابع دولتی، بر اثر سکته قلبی ، فوت نمود. در همان زمان شایعاتی در مورد طبیعی نبودن مرگ وی وجود داشت، تا پس از ماجرای قتل***های زنجیره***ای پاییز ۱۳۷۷ و بحث***هایی که در این زمینه در مطبوعات ایران از سوی جریانات اصلاح طلب و اقتدارگرایان به وجود آمد، پیش از برگزاری انتخابات مجلس ششم ، عماد الدین باقی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، مدعی شد که سید حسن خمینی به وی به نقل از حجت***الاسلام نیازی گفته است که پدرش ، احمد خمینی به "قتل" رسیده است. آقای نیازی که دادستان وقت مجتمع قضایی نیروهای مسلح و مسئولیت رسیدگی به پرونده قتلهای زنجیره ای را برعهده داشت ، در دیداری با سیدحسن خمینی مدعی شد که مجرمان قتل***های زنجیره***ای گفته***اند که احمد خمینی توسط محفل قتل***های زنجیره***ای کشته شده***است. سخنان آقای باقی در جمع دانشجویان در اصفهان از سوی آقای نیازی تکذیب شد و او به اتهام نشر اکاذیب تحت تعقیب قرار گرفت. عماد الدین باقی از سید حسن خمینی خواستار شد که در زمینهٔ درستی یا نادرستی گفته***های وی اظهار نظر کند. در آن زمان سید حسن خمینی در نامه***ای، درستی اظهارات عمادالدین باقی را تایید کرد. در اتفاقی دیگر دکتر جمشید پرتوی، متخصص قلب و پزشک سیداحمد خمینی نیز در ۱۰ دی ۱۳۷۷ در تهران و در منزل مسکونی***اش کشته شد. بعدها سعید امامی در اعترافات خویش پیرامون قتل سید احمد خمینی به نکات تازه***ای اشاره کرد: "وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت میکند، آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقات***های ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه یک طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت***الله مصباح [یزدی] رفتیم، آقایان محسنی اژهای و بادامچیان هم آنجا بودند. البته بعدا حاج آقا خوشوقت هم از بیت [رهبری] آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت میکنند، رحم کرد." سعید امامی ؛ قاتل و قربانی سعید امامی (با اسم واقعی دانیال قوامی) از جمله کسانی است که گفته می شود خودکشی وی مشکوک بوده است. وی گرچه در زمان وقوع قتل***های زنجیره***ای پاییز 1377 منصبی در وزارت اطلاعات نداشت و تنها مشاور بود با این همه در اطلاعیهٔ وزارت اطلاعات در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۷۷ مدعی شد گروهی از اعضای وزارت اطلاعات مسئول قتل***های زنجیره***ای بوده***اند، وی به همراه مهرداد کاظمی به عنوان آمر قتلها معرفی شدند. در جریان بررسی قضایی پرونده قتلهای زنجیره ای در سال 1378 دادستان وقت مجتمع قضایی نیروهای مسلح، محمد نیازی، طی اطلاعیه***ای مدعی شد سعید امامی که مسئول اصلی "قتلهای خودسرانه" معرفی شده بود، در زندان اوین و با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده***است. با اعلام مرگ وی، خانواده و همفکران سعید امامی او را "شهید" نامیده و اعلام کردند که وی در زندان اوین تهران "قربانی" شده و به قتل رسیده***است. روح الله حسینیان نماینده اصولگرای مجلس یکی از کسانی است که همچنان معتقد است سعید امامی به قتل رسیده و قربانی آمران و عاملان واقعی قتل های زنجیره ای پاییز 77 شده است. مهدی کروبی رئیس اصلاح طلب مجلس ششم نیز در آن ماجرای اعلام نمود سعید امامی "خودکشی شده است". وی با اشاره به اینکه امکان مرگ بر اثر خوردن "داروی نظافت" بسیار بعید است نسبت به نحوه مرگ و علت آن انتقاد نمود. رسانه های اصلاح طلب نیز هیچگام خودکشی سعید امامی را باور نکردند و از آن به عنوان "مرگ مشکوک" یاد می کنند. پوراندرجانی ؛ پزشکی که زیاد می دانست در این شرایط مرگ مشکوک پزشک بازداشتگاه کهریزک توجه عمومی را به خود جلب نمود. دکتر رامین پوراندرجانی سرباز وظیفه شاغل در بازداشتگاه کهریزک در شرایطی که پرونده عملکرد وی در بازداشتگاه مذکور تحت رسیدگی بود ، به صورت مشکوک و ناگهانی فوت کرد. رامین پوراندرجانی، 26 ساله، دوره خدمت سربازی خود را در بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ می گذراند و طبق برخی گزارش ها، بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ دلیل مرگ او در ۱۹ آبان را ایست قلبی در خواب و در خوابگاه محل خدمتش عنوان کرده است. ماجرای بازداشتگاه کهریزک پس از مرگ حداقل سه نفر از بازاداشت شدگان حوادث پس از انتخابات و شایعاتی در مورد شکنجه و تجاوز به برخی زندانیان مورد توجه قرار گرفت. پس از این حوادث و اعتراضات عمومی و بازتاب های منفی جهانی، این بازداشتگاه با دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی تعطیل شد. اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی مدعی شده بود: "رامين پوراندرجانی، پزشک وظيفه بازداشتگاه کهريزک به عنوان متهم احضار شده بود و خودکشی کرده است." او افزوده "جسد اين پزشک در آسايشگاه جمعی در دادسرا کشف شد؛ و وصيت***نامه***ای هم در کنارش بود که در آن گفته است که او را تهديد کرده بودند و گفته بودند که پنج سال زندانی خواهد شد." اسماعيل احمدی ***مقدم، مشکوک دانستن مرگ اين پزشک جوان را نادرست خوانده؛ و افزوده است که "نامه به جا مانده از او دال بر خودکشی اوست." فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، دليل خودکشی رامين پوراندرجانی را "انگيزه شخصی يا از دست دادن روحيه" دانسته است. در همین حال رضا قلی پوراندرجانی، پدر رامين پوراندرجانی، می گويد: "شب پيش از فوت پسرش، با او تلفنی صحبت کرده بود؛ و فرزندش کاملا سرحال بوده و هيچگونه علائمی حاکی از اينکه قصد خودکشی داشته، در او ديده نمی شد." مسعود پزشکیان، وزیر پیشین بهداشت ایران و نماینده اصلاح طلب و عضو کمیته بهداشت و درمان مجلس نیز اعلام کرد احتمال حمله قلبی آقای پور اندرجانی وجود ندارد. همچنین چند نفر دیگر از نمایندگان مجلس مرگ رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک را "مشکوک" خوانده و اعلام کرده بودند این موضوع را پیگیری خواهند کرد. در اتفاقی دیگر روز گذشته عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران به خبرگزاری رسمی دولت ایرنا گفت: "براساس اظهار نظر پزشکی قانونی علت مرگ پزشک بازداشتگاه کهریزک مسمومیت دارویی بوده است." آقای دولت آبادی تصریح کرد: "ما کارگر رستورانی که غذای وی را آورده بود شناسایی کردیم و بازپرس از وی تحقیقات کرده است و این کارگر در اظهاراتش گفته است وقتی غذا را برای دکتر آوردم، در اتاق قفل بود و آقای دکتر خود، در اتاق را باز کرد و باز هم در را بست. ما فکر می***کردیم چگونه این غذا وارد اتاق شده است، بنابراین تحقیقات بسیار مفصلی انجام دادیم." جعفری دولت آبادی با اشاره به اینکه کارگر این رستوران اکنون در بازداشت نیست؛ افزود: "تحقیقات درباره تلفن***ها و ایمیل***های مقتول آغاز شده و همچنین تحقیقات از اولیای دم نیز شروع شده ، ولی آنچه در حال حاضر پزشکی قانونی در این مرحله اعلام کرده است مرگ، ناشی از مسمومیت دارویی بوده لیکن درباره این موضوع که فرضیه خودکشی یا قتل است تحقیقات ادامه دارد." در حالی که دادستان تهران از دکتر پوراندرجانی به عنوان مقتول نام می برد و به نقل از پزشکی قانونی علت مرگ را مسمومیت دارویی اعلام نموده بر شبهات این پرونده افزوده شده است. به گفته دوستان رامین پوراندرجانی، او پیش از مرگ به دوستانش گفته بود در جریان رسیدگی به پرونده بازداشتگاه کهریزک، اتهام قصور در انجام وظایف پزشکی به آقای پوراندرجانی زده شده و او هم به نوعی در مرگ بازداشت شدگان در کهریزک مقصر قلمداد شده بود، که بعد از گزارش پزشکی قانونی مبنی بر فوت کشته شدگان بر اثر اصابت جسم سخت به سر، این اتهام از او رفع شده است.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
| The Following User Says Thank You to #8 For This Useful Post: | ||
Niloufar (02-12-2009) | ||
|
#8
|
||||
|
||||
|
..
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#9
|
||||
|
||||
|
در پی نشست زنده ا.ن در شبکه یک
دو ساعت حرف زدي،تن ژول ورن رو تو خاك لرزوندي،ريدي به كوشنر،مملكت رو سوئيس كردي،اسرائيل رو با گه يكسان كردي،اوباما رو نصيحت كردي،با سر رفتي تو ماتحت برادر چاوز كليدش رو هم گم كردي،يارانه ها رو هدفمند كردي و يه ملت رو از نگراني در آوردي،سر راه ميومدي اين راي ماروهم پس ميدادي ديگ
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#10
|
||||
|
||||
|
گفت و گوی بی***بی***سی فارسی با شیمون پرز
مهمان امروز من در به عبارت دیگر اینجا در بیت المقدس رئیس جمهور 86 ساله اسرائیل است. دولت مرد کهنه کاری که سالهاست خودش را مدافع صلح با فلسطینیان معرفی می کنه، اما عملا در دوران مسئولیتش مذاکرات صلح خاورمیانه با فلسطینیان به بن بست رسیده. اما این مقام سیاسی، ایران را بزرگترین تهدید صلح خاورمیانه می داند. پرزيدنت پرز، به برنامه به عبارت ديگر خوش آمديد. متشکرم. می خواهم بحث را با روند صلح شروع کنم. در سال 1994 شما برای کارهايی که برای دستيابی به پيمان صلح اسلو انجام داديد، بطور مشترک برنده جايزه صلح نوبل شديد. پانزده سال از آن زمان گذشته، اما شما بهتر از من می دانيد که کرانه باختری هنوز تحت اشغال است و غزه نيز در محاصره است و شمار اسرائيلی های اسکان داده شده در غزه چند برابر شده است. آيا فکر می کنيد بقدر کافی برای برآورده کردن انتظاری که از يک برنده نوبل می رود تلاش کرده ايد؟ عبارت "بقدر کافی" در فلسفه من جايی ندارد. هيچوقت فکر نمی کنم که هيچکس، از جمله خودم، بتواند به قدر کافی کار کند. ما بيشترين تلاشی را که می توانستيم کرديم. اما موافقتنامه اسلو نتايجی به بار آورد. اول اينکه ما هرگز صلحی را که با تقلب همراه باشد قبول نخواهيم کرد. دوم اينکه بدون آن توافق، فلسطينی ها بعنوان يک گروه متحد تروريست شناخته می شدند در حاليکه امروز شما با يک گروه از مردم فلسطينی طرفيد که افراد مسئولی هستند و برای مذاکره در جهت صلح آمادگی دارند. اين دستاورد دوم و بسيار مهم آن است. درگيری و اختلاف نظرها ماهيت های متفاوتی دارند. بعضی از آنها مدت زيادی باقی می مانند. درگيری در ايرلند صدها سال طول کشيد. فکر می کنم که ما در پانزده يا شانزده سال دستاوردهای زيادی داشته ايم. کار ادامه دارد و امروز ما بيشتر از هميشه به صلح نزديک هستيم. ما کاملا از غزه خارج شديم. شهرکها را برچيديم. غزه ديگر اشغال نيست. محاصره را حماس سازماندهی کرده است. چونکه آنها به ما تيراندازی می کنند. وضعيت اقتصادی کرانه باختری رو به بهبودی است. قرار است امسال هفت درصد رشد داشته باشد. روحيه کلی خيلی بهتر است. و اختلافات در حد معقولی به حداقل رسيده است. شما هميشه با صراحت از ابتکار صلح عربی که در سال 2002 به ابتکار ملک عبدالله آغاز شد حمايت کرده ايد. ابتکار صلح عربی خواهان صلح کامل ميان اعراب و حکومت اسرائيل است. و در مقابل خواهان بازگشت اسرائيل به مرزهای قبل از سال 1967 است. اين ابتکار صلح چه شد؟ زنده است. اما به تحقق نپيوسته. هنوز يک بيانيه است، نه يک پيشنهاد. مذاکرات ما با فلسطينی ها و اعراب بايد بر اساس اقدام متقابل باشد. فلسطينی ها چيزی برای ارائه به اسرائيل ندارند. جهان عرب می توانست چيزی ارائه کند اما آنچه ارائه کرده در حد ملموسی نيست. چون اسرائيل چيز ملموسی را به آنها می دهد. زمين می دهد. اگر آنها کمی گشاده دست تر بودند به نفع عربها و فلسطينی ها می شد. به نفع آمريکايی ها هم می شد. چيزی مثل شناسايی ناقص يا جزئی. اما آنها اين کار را نمی کنند. می گفتند زمين در برابر صلح. اسرائيل صد درصد زمينها و صد در صد آب را به مصر و اردن پس داد. اما مطمئن نيستم که ما هم صد درصد صلح را پس گرفته باشيم. می دانم که خونريزی صد در صد متوقف شده و اين مهم است. اين بار از آنها انتظار می رود که طوری حرکت کنند که سياست شان واقع بينانه تر بيان شود. چون اين برای فلسطينی ها بسيار مشکل است و آنها بايد از رئيس جمهور منتخب فلسطينيان يعنی ابو ماذن (محمود عباس) آشکارا حمايت کنند. در عوض، بعضی از آنها از حماس حمايت می کنند که يک سازمان شورشی است که عليه تشکيلات فلسطينی شورش کرده است. و خرج آن را احمدی نژاد می دهد. فکر می کنم يکی از دلايل برای اينکه فلسطينی ها حکومتی ندارند همين است. او از تفرقه سياسی و جغرافيائی حمايت می کند و اين تفرقه، نهايی شدن صلح ميان ما و فلسطينی ها را به تعويق می اندازد. شما از نفوذ خارجی و تفرقه ميان فلسطينی ها صحبت کرديد. من با بسياری از اعضای تشکيلات فلسطينی صحبت کرده ام و آنها اسرائيل را متهم می کنند که با بيرون نرفتن از غزه و آزاد نکردن زندانيان آنها و حتی با رسوايی اخير در ارتباط با گزارش گلدستون در سازمان ملل اقتدار آنها را زيرپا می گذارد. تشکيلات فلسطينی احساس می کند که اسرائيل اقتدار آن را پايمال می کند. من نمی توانم وارد بحث سياسی شوم. اما اين با اتهام پراکنی فلسطينی ها عليه اسرائيل شروع شد. بر اساس توافقنامه، يک کشور عليه کشور ديگر اقدام نمی کند. در ابتدا اين عمل غير دوستانه از فلسطينی ها سرزد. آنها شروع کردند. اين را فراموش نکنيد. اينطوری آغاز شد. اسرائيل شروع کننده نبود. بعد، موضوع بيرون رفتن ما از غزه چه اشکالی دارد؟ ما به آنها گفتيم که اين منطقه مال شماست. ما نمی خواهيم آن را اشغال کنيم. و اما درباره شهرکها. اجازه بدهيد توضيح بدهم. فکر می کنم بسياری از مردم اين مساله را درک نمی کنند. مساله بر سر بيت المقدس شرقی است. امروز اورشليم بخشی از قلمرو اسرائيل است. اسرائيل به هيچ وجه بخشی از قلمروی خود يا بخشی از سرزمين خود را بدون اينکه موضوع در پارلمان تصويب شود رها نمی کند. چنين اتفاقی تا موقعی که ما توافقی در دست نداريم، روی نخواهد داد. بنابر اين توصيه ما به فلسطينی ها اين است که بيائيد به جای موازنه منفی، يک موازنه مثبت برقرار کنيم. همه ما در بيت المقدس شرقی زندگی می کنيم. بايد به شما هم اجازه ساخت و ساز بدهيم. چرا بايد وقت مان را صرف مسايلی کنيم که حل کردن شان بسيار مشکل است؟ چيزهايی هست که فلسطينی ها می توانند ادعا کنند. ممکن است بتوانند آنها را بگيرند. ممکن هم هست نتوانند. اما اين تنها بعد از صحبت کردن است که معلوم می شود. شما نمی توانيد پيش از مذاکره به توافقی دست پيدا کنيد. و نمی توانيد پيش از مذاکره برای آن شرط بگذاريد. بنابر اين من دارم واقعا از استدلال آنها استفاده می کنم. درباره مشوق ها چه می گوئيد؟ خيلی ها می گويند که اکثريت عظيمی از اسرائيلی ها مشوق کافی برای موافقت یا دادن يک امتياز اساسی به فلسطينی ها ندارند. به همين علت خيلی از اسرائيلی ها ادامه وضع موجود را ترجيح می دهند. اينطور نيست. اين را نظر سنجی ها به روشنی نشان می دهند که بيشتر اسرائيلی ها حاضرند بهای بالايی برای صلح بپردازند. به سابقه حکومت نگاه کنيد. دولت قبلی عملا موافقت کرد که بيشتر اراضی را به فلسطينی ها پس بدهد. تفاوت در شايد هفت درصد است. اما ما پيشنهاد معاوضه را هم داديم. بعد ما کاملا از غزه بيرون آمديم. مهاجر های اسکان داده شده را با زور از آنجا بيرون آورديم. پيش از آن تمام زمين و آب را به مصر و اردن پس داديم. سوری ها هم اگر شرکت می کردند می توانستند همين طور عمل کنند. اما به شما عرض می کنم احمدی نژاد کسی است که روند صلح را نابود می کند و شانس دستيابی سريع به صلح را از بين می برد. در شمال، در لبنان، شما به من بگوئيد که چه کسی به حزب الله نياز دارد؟ آنها کشور را دو شقه کرده اند. ارتشی در درون ارتش و حکومتی در درون حکومت هستند. خرج شان را دولت کنونی ايران می دهد. آنوقت سوری ها از ما می خواهند که ارتفاعات جولان را به آنها پس بدهيم. اگر قرار باشد حزب الله به ارتفاعات جولان برود، ما اين ارتفاعات را پس نخواهيم داد. دلمان نمی خواهد دشمن در نزديکی ما باشد. آقای رئيس جمهور، شما به عناصری از خارج از محيط بلافصل اسرائيل صحبت کرديد که ممکن است در فلسطين اعمال نفوذ کنند... اعمال نفوذ نمی کنند. پول خرج می کنند. آموزش و اسلحه فراهم می کنند. فقط نفوذ نيست. اسرائيل چطور می تواند از ميانه روهای تشکيلات فلسطينی حمايت کند؟ مثلا در مورد شهرک سازی ها که دولت آمريکا بسيار تلاش کرد تا با دولت اسرائيل به توافق برسد و می دانيم که اين کار تا حدود زيادی توسط نخست وزير انجام شده و نهايتا بسياری می گويند اين يک پيروزی برای اسرائيل بوده که پرزيدنت اوباما ناچار شود از خواسته اش برای توقف شهرک سازی در کرانه باختری عقب نشينی کند. فکر نمی کنيد که اين باعث محبوبيت عناصر تندروتر مانند حماس يا جهاد اسلامی بشود؟ وقتی صحبت از دشمنان تندرو می شود، يا صحبت گروههای مسلح تندرو، ديگر صحبت از اقليت و اکثريت نيست. قاتلان از قربانيان خود قوی ترند. حالا از ديدگاه ما نگاه کنيد: ما کاملا غزه را ترک کرديم و آن را به دست اعراب سپرديم. آيا کسی می تواند به ما توضيح دهد که چرا زمينی که ما به آن ها پس داديم به پايگاهی برای پرتاب موشک به غير نظاميان در اسرائيل تبديل شد؟ چرا؟ دوازده هزار راکت. چرا؟ دليلش چه بود؟ هدف از اين کار چه بود؟ اين باعث می شود که ما محتاط باشيم. ما نمی توانيم باز هم در شرايط مشابه در کرانه باختری اينطور رفتار کنيم. ما درس تلخی گرفتيم. حالا ما شهرکها را برچيديم. ما اين تصميم را گرفتيم و موفق شديم اما مجددا مردی از جناح راست به قدرت رسيد. مردی مثل شارون. پس از چه چيزی شکايت دارند؟ ما می خواهيم اطمينان حاصل کنيم که اگر ما از آن منطقه برويم آنجا بار ديگر به پايگاه موشکی تبديل نخواهد شد. اين حق ابتدائی ماست که از زندگی مان دفاع کنيم. اما از سوی ديگر ما از پيمان با تشکيلات ابوماذن (محمود عباس) برای بهبود وضعيت اقتصادی در کرانه باختری حمايت می کنيم. بيشتر پاسگاههای ايست و بازرسی را برچيديم. از ساختـن شهر جديدی توسط آنها حمايت کرديم. آنها دارند يک نيروی دفاعی تعليم می دهند که ما از اين امر حمايت می کنيم. ما آماده ايم که همين فردا صبح مذاکرات را از سر بگيريم. بنابر اين، اين حمايت است. اما ما نمی توانيم در کار آنها دخالت کنيم. و نمی توانيم حمايت خود را از اقدامات آنها علنا اعلام کنيم چون اين کار سازنده نيست. اما ما نه از ادعا ها و حقوق آنها، بلکه از صلح حمايت می کنيم. کاری که بنظر من به نفع هر دوی ماست. نخست وزير شما مفهوم راه حل دو حکومتی را پس از مدتها تاييد کرده است. اما با شرايطی بسيار سخت: شناسايی اسرائيل بعنوان دولت يهود، اينکه دولت آينده فلسطين ارتش نداشته باشد، و همين طور عدم تقسيم بيت المقدس. اگر شما رئيس تشکيلات فلسطينی بوديد چنين شرايطی را قبول می کرديد؟ بگذاريد به تک تک اين موارد و همينطور به موضوع شهرکها اشاره کنم. نخست وزير کنونی با توقف شهرک سازی ها موافقت کرد. تنها موضوعی که خارج از اين توافق است، بخش کوچکی از توافقنامه به حساب می آيد. بجز اين، او موافقت کرد که شهرک سازی را متوقف کند. او موافقت کرد که شهرکهای جديد نسازد، زمين مصادره نکند، در شهرکسازی ها سرمايه گذاری نکند، و بيست شهرک را که بدون جواز ساخته شده بودند برچيند. درباره اتحاد بيت المقدس ما بحثهايی داشتيم و هرکس می تواند نظر خودش را داشته باشد و اين طبيعی است. هميشه بين مواضع باز و مواضع ارتجاعی تفاوت هست اما از نظر تئوريک دو راه حل برای بيت المقدس وجود دارد. يکی آن است که شهر را تقسيم کنيم و ديگر اينکه شهر را يکپارچه نگاه داريم و همه با هم در اين شهر شريک باشيم. بنابراين موضع باز اشکالی ندارد. اما ما خواهان يکپارچگی اين شهر هستيم و می خواهيم در حقوق و ملزومات آن با پيروان ديگر مذاهب شريک باشيم. بنابر اين، شرايط چندان هم بد نيست. بعد، می خواهم در پرتو اين موارد نگاهی به موضع نخست وزيران گذشته و کنونی اسرائيل بکنيم. هر دو گفته اند که حاضرند 95 درصد اراضی را پس بدهند. شهرکها ساخته شد چون طرف ديگر نخواست صلح را بپذيرد. اگر روند صلح پيش می رفت، شهرک سازی هم نمی شد. اما وقتی شهرک سازی کرديد، شرايط تغيير می کند. و من بطور نيمه شوخی می گويم که درست کردن املت از تخم مرغ، آسانتر از درست کردن تخم مرغ از املت است. وضعيت بصورت املت درآمد. حالا جدا کردن تخم مرغها از املت کار ساده ای نيست. با اين وجود، ما تلاش داريم اين کار را بکنيم. می خواهم به موضوع روز که گزارش گلدستون است برگرديم. شما در مصاحبه با مجله نيوزويک گزارش گلدستون را "پيروزی بزرگی برای ترور" ناميديد. درست است. ممکن است در اين باره بيشتر توضيح بدهيد؟ کل ماجرای غزه چطور شروع شد؟ ما شروع نکرديم. ما از غزه بيرون رفتيم. می شد آتش غزه را در روز بعد از خروج ما خاموش کرد. آنها شروع کردند و در طول هشت سال بيش از دوازده هزار موشک بر سر مردم بيگناه در اسرائيل فرو ريختند. ما خويشتنداری بسياری از خود نشان داديم. و موضوع فقط بر سر تعداد افرادی که کشته شدند نيست. اما به بيخوابی مادران و کودکان در شبهای پياپی فکر کنيد. و حکومت بايد جلوی اين را می گرفت. بدون حمله، موشک باران متوقف نمی شد. در شمال هم همين طور بود. همه از ما انتقاد می کنند اما همانها که از ما انتقاد می کنند، نتوانستند موشک باران را متوقف کنند. آنها با موشک باران مخالف بودند اما کلمه ای درباره اش حرف نزدند. آنها نتوانستند موشک باران را در شمال و جنوب متوقف کنند. پس ارتش مجبور شد دخالت کند. در ضمن، آنها که ادعا می کنند ما بد رفتاری کرديم، نگاهی به جاهای ديگر و اقدامات ضد تروريستی کشورهای ديگر عليه تروريستها بکنند. اما آنها روی اسرائيل انگشت گذاشتند. به افغانستان، پاکستان، عراق و جاهای ديگر نگاه کنيد. چرا؟ چون گناه اسرائيل اين است که ما حتی موقعی که حق با ماست در سازمان ملل اکثريت نداريم. آنها عليه اسرائيل اکثريت تشکيل داده اند. ترکيب ملل عرب و اتحاد مسلمانان يک اکثريت طبيعی را عليه ما تشکيل می دهد. آنها کميسيونی را با يک اکثريت ضد اسرائيلی تشکيل داده اند. چنين اکثريتی چطور می تواند در مورد ما قضاوت عينی بکند؟ در توصيه اين بيست و شش کشور حتی يک کلمه درباره اينکه چطور بايد ترور را متوقف کرد نمی بينيد. متهم کردن ترور را نمی بينيد. خدای من، اين چگونه قضاوتی است؟ فکر می کنيد که آيا اسرائيل بايد برای متوقف کردن جنگ، قوانين پذيرفته شده بين المللی در مورد جنگ را زير پا می گذاشت؟ فکر نمی کنم که اين کار را کرده باشيم. نه. نبايد. قضات و حقوقدانان هر عملياتی را با دقت مورد بررسی قرار می دهند. ما چنين کاری نمی کنيم. اما مساله ای هست که بايد آن را بپذيريم. قوانين موجود در مورد جنگ، درباره نوعی از جنگ است که ديگر وجود ندارد. يعنی جنگ کلاسيک. قوانينی وجود ندارد که تعيين کند چگونه بايد با يک ارتش بی قانون جنگيد. با تروريستهای بی قانون. قانونی وجود ندارد. ما گفته ايم که خواهان آنيم که قانونی در مورد مقابله با اين نوع خشونت تدوين شود. وقتی يک ارتش با ارتش می جنگد، آنها يونيفورم و قواعد خودشان را دارند. اما وقتی شما از بچه ها و افراد بيگناه بعنوان سپر انسانی استفاده می کنيد، يا حتی وقتی دست به خود کشی می زنيد چه بايد کرد؟ می دانيد که بر اساس مذهب ما - و فکر می کنم که در قرآن هم همينطور است - که شما حق نداريد خودکشی کنيد. شما حق نداريد خودتان يا ديگری را بکشيد و البته حق نداريد خودتان را برای کشتن ديگران به کشتن بدهيد. بنابر اين بله، ما خواهان چنين قانونی هستيم. و به آن احترام خواهيم گذاشت. تا آن زمان ما به قوانين جنگی موجود که با شرايط کنونی مطابقت داشته باشد احترام می گذاريم. می خواهم اگر موافق باشيد به موضوع هسته ای ايران بپردازيم. شما می گوئيد و بيانيه های متعدد اسرائيل نيز تکرار کرده اند که برنامه هسته ای ايران تهديدی برای جهان به شمار می رود. ايران و بسياری از کشورهای ديگر منطقه همين احساس را درباره توانايی هسته ای اسرائيل دارند. آيا آمادگی آن را داريد که اسرائيل را به يک خاورميانه بدون جنگ افزارهای هسته ای متعهد کنيد؟ منطقه بايد از تهديد و جنگ عاری باشد. آنوقت می تواند عاری از قابليتهای هسته ای هم بشود. اما مساله ايران فقط قابليت هسته ای نيست. ايران تنها عضو سازمان ملل متحد است که در روز روشن تهديد کرده که اسرائيل را که آنهم عضو سازمان ملل است نابود کند. اين خلاف منشور سازمان ملل و خلاف صلح است. ايران ترکيبی است از سلاح هسته ای، فعاليت تروريستی، حمايت از فعاليتهای تروريستی در جاهای ديگر، تامين اسلحه و تهديد به نابودی کشوری ديگر. کشوری را سراغ داريد که اسرائيل آن را تهديد به نابودی يا صدمه زدن کرده باشد؟ ما کسی را دشمن خود نمی دانيم. ايران دشمن ما نيست. اسلام دشمن ما نيست. دشمنان ما تنها افراد خشن، افراطی و فناتيک مانند احمدی نژاد هستند. او چه جور آدمی است. او هولوکاست را نفی می کند. او می داند. آنجا بوده. اين رفتار کاملا غير مسئولانه و پرخاشگرانه و سبکسرانه است. شرم آور است و من مطمئنم که بسياری از ايرانيان هم از اين رفتار شرم دارند. نفی هولوکاست، ابراز تمايل به نابودی کشوری ديگر، تامين اسلحه برای حماس و حزب الله. ترکيب همه اينهاست. موضوع بر سر اورانيوم غنی شده نيست. بحث خشونت غنی شده است. وضعيت داخلی ايران هم هست: تبعيض عليه زنان، بيکاری. ما ايران را بعنوان يک فرهنگ می شناسيم. ايران فصلی از تاريخ است. حالا ببينيد احمدی نژاد با اين تاريخ چه کرد. او يک فرهنگ بزرگ را به يک شرمندگی بزرگ تبديل کرد. او ايران را به جای آنکه به يک الگو تبديل کند، بدل به يک نگرانی کرد. می بينم که حتی حکومت ايران پذيرفته است که پانزده ميليون نفر در ايران عليه سيستم ترور او رای دادند. بنابر اين مساله فقط بر سر ايران يا حتی فقط بر سر اقدامات هسته ای آن نيست. بلکه مساله بر سر اين تصوير کلی خشونت و افراط گرايی و نفرت پراکنی و تهديد است. اينها را نمی شود از هم جدا کرد. آقای رئيس جمهور، البته بسياری از موضوعاتی که شما درباره ايران مطرح کرديد مسايل داخلی آن کشور است. اما در زمينه مسايل منطقه ای اگر به سابقه ايران نگاه کنيد، در دويست سال گذشته ايران هرگز به هيچيک از همسايگانش حمله نکرده است. من به هيچ وجه از لفاظی ها دفاع نمی کنم. اما اگر لفاظی ها را از واقعيات جدا کنيم، آيا هنوز هم فکر می کنيد که موضوع ايران بايد بعنوان يک نگرانی امنيتی در جهان اولويت داشه باشد؟ موضوع ايران نيست. احمدی نژاد است. در اين دويست سال حکومتهای ديگری بوده اند. ما با مردم ايران نمی جنگيم. ما داريم با غير عادی ترين پديده ممکن مقابله می کنيم. شما در تمام جهان نظام ديگر و رهبر ديگری را پيدا نمی کنيد که تا اين اندازه آشکارا منفی باف و هتاک و بی ملاحظه باشد. فقط هم نسبت به ما نيست. بيشتر جهان عرب در اين باره نگران است. موضوع دویست سال نيست. ده-پانزده سال است. همين. مطمئنم که ايرانيها او را مسئول خواهند دانست. اين تصميمی است که مردم ايران بايد بگيرند چرا انرژی مان را با نفرت هدر بدهيم؟ چرا منابع مان را بيهوده هدر بدهيم؟ بيائيد از آن برای آينده فرزندانمان استفاده کنيم. نه برای آينده موشکها و برای غنی کردن اورانيوم. اين کار آينده ای ندارد. گزينه هسته ای هيچ راه حلی را پيش پای دنيا نمی گذارد. چرا آنها بايد ديگران را تهديد کنند. و حتی امروز ما نشان می دهيم که داوری تاريخی و جمعی ماست که آينده روابط مان را رقم می زند. روابطی که با دوستی و تفاهم همراه است. هريک از ما به زبان خود حرف می زنيم، تمدن خود را حفظ می کنيم و هر يک از ما به زبان خود با خدای خود مناجات می کنيم. و برای دنيايی که با وجود همه اختلافات، صلح آميز، شکوفا و هماهنگ است تلاش می کنيم و برای فرزندان خود خوشبختی و تفاهم به ارمغان می آوريم. بنابر اين، پيام من پيام دوستی است. آقای رئيس جمهور، از اينکه در برنامه به عبارت ديگر حضور داشتيد بسيار از شما متشکرم. بسيار متشکرم.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
| The Following User Says Thank You to #8 For This Useful Post: | ||
Niloufar (02-12-2009) | ||
|
#11
|
||||
|
||||
|
برگزاري نمايشگاه عكس ؛ از جنايات بسيجيان مزدور در آستانه 16 آذر در دانشكده هاي دانشگاه تهران
اين هفته در اكثر دانشكده هاي دانشگاه تهران؛ نمايشگاهي شامل عكس ها و تصاويري از وحشي گري نيروهاي امنيتي و بسيجيان مزدور در قبال مردم كشورمان در جريان حوادث بعد از انتخابات از سوي انجمن اسلامي داير گرديده است. در اين نمايشگاه كه با استقبال زياد دانشجويان روبرو شده دهها عكس از جنايات بسيجيان و نيروهاي يگان ويژه و به خاك و خون كشيدن جوانان آزاده ميهن توسط عوامل مزدور حكومت به نمايش درآمده است. اين نمايشگاه كه در بردهاي متعلق به انجمن اسلامي برپا گرديده در بيشتر دانشكده هاي دانشگاه تهران از جمله دانشكده ادبيات و دانشكده حقوق و علوم سياسي در آستانه 16 آذر در حال برگزاري است.
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#12
|
||||
|
||||
|
..
__________________
shake your chains to earth, like dew which in sleep had fallen on you- you are many; they are few! |
|
#13
|
||||
|
||||
|
..
Quote:
|
|
#14
|
||||
|
||||
|
..
اکونوميست پيش***بينى کرد کاهش 28 ميليارد دلارى صادرات ايران در سال***جاري (گزارش)
گروه اقتصادي- افزايش واردات در مقابل کاهش صادرات يکى از مهم***ترين چالش***هايى است که در چند سال گذشته در اقتصاد ايران ايجاد شده است.روند افزايشى کالاهاى وارداتى ضربه***هاى جبران***ناپذيرى را به بخش توليد کشور وارد کرده و دولتمردان تا امروز در مقابل هشدارهاى کارشناسان نسبت به ورشکستگى توليدکنندگان واکنش مثبتى نشان نداده***اند.در همين حال پيش از اين اکونوميست از کاهش 18 ميليارد دلارى تراز تجارى ايران تا سال 1390 خبر داده بود. روز گذشته واحد اطلاعات اکونوميست در تازه***ترين گزارش خود از کاهش 3/28 ميليارد دلارى صادرات ايران در سال جارى خبر داد. به گزارش ايسنا، واحد اطلاعات اقتصادى اکونوميست در گزارش ماه نوامبر خود صادرات ايران در سال گذشته را 98 ميليارد و 400 ميليون دلار برآورد و پيش***بينى کرد که اين شاخص در سال جارى با 28 ميليارد و 300 ميليون دلار کاهش به 70 ميليارد و 100 ميليون دلار برسد. به اعتقاد تحليلگران اکونوميست در سال آتى صادرات کشور دوباره روند صعودى به خود خواهد گرفت و براى اين شاخص رقم 82 ميليارد و 400 ميليون دلار ثبت خواهد شد که اين رقم براى صادرات سال 1390 معادل 83 ميليارد و 800 ميليون دلار خواهد بود. با افزايش 9 ميليارد و 200 ميليون دلارى نسبت به سال 1390 ارزش صادرات ايران در سال 1391 معادل 93 ميليارد دلار خواهد بود که با پنج ميليارد و 400 ميليون دلار افزايش در سال 1392 به 98 ميليارد و 400 ميليون دلار خواهد رسيد. اعتقاد کارشناسان اکونوميست بر اين است که در سال 1393 صادرات ايران دوباره روند نزولى در پيش گرفته و به 85 ميليارد و 400 ميليون دلار خواهد رسيد. اين در حالى است که موسسه اقتصادى بيزينس مانيتور در گزارش خود از افزايش 5/15 ميليارد دلارى صادرات ايران تا سال 1392 خبر داده بود. بيزينس مانيتور در گزارش سه ماهه*** سوم 2009 خود ارزش صادرات ايران در سال گذشته را 98 ميليارد و 300 ميليون دلار برآورد و پيش***بينى کرد که اين شاخص با 38 ميليارد و 200 ميليون دلار کاهش در سال جارى به 60 ميليارد و 100 ميليون دلار خواهد رسيد. به اعتقاد کارشناسان اين موسسه صادرات ايران در سال آينده با ثبت رقم 68 ميليارد و 400 ميليون دلار افزايش خوبى خواهد يافت و اين روند طى سال***هاى پس از آن نيز تداوم خواهد داشت به***طورى که طى سال 1390 صادرات 80 ميليارد و 600 ميليون دلارى براى کشور به ثبت خواهد رسيد. در سال*** 1391 افزايش 19 ميليارد و 400 ميليون دلاري، ارزش صادرات ايران را به 100 ميليارد دلار خواهد رساند که تداوم اين روند منجر به ثبت رقم 113 ميليارد و 800 ميليون دلار براى اين شاخص در سال 1392 خواهد شد. افزايش حجم واردات کالاهاى مصرفي از زمان تشکيل دولت نهم تا اوايل سال***جارى براساس آمارهاى موجود نزديک به 208 ميليارد دلار واردات کالا صورت گرفته است.افزايش نسبت حجم واردات محصولات کشاورزى و کالاهاى مصرفى از 14 درصد زمان تشکيل دولت نهم به 19 درصد، بيانگر تفکر اقتصاد معيشتى در نزد تيم اقتصادى دولت نهم و بويژه شخص احمدى***نژاد است.طى سال 87، دولت با واردات رسمى 57 ميليارد دلاري، بيشترين حجم واردات را به خود اختصاص داد که در تاريخ 30 ساله بعد از انقلاب اين حجم واردات بى***سابقه بوده است. هنوز چند سالى از خودکفايى گندم نگذشته بود که واردات سرسام***آور گندم در برابر نگاه مستاصل کشاورزان گندم کار، وارد سيلوهاى گندم کشور مى***شد تا آنجا که ايران سال گذشته هفتمين کشور واردکننده گندم شد. |
|
#15
|
||||
|
||||
|
..
افزايش تنش بر روي بردهاي دانشکده حقوق دانشگاه تهران بعد از نصب تعدادي عکس توهين آميز بر روي تابلوي اعلانات بسيج دانشجويي دانشکده حقوق دانشگاه تهران عليه رهبران جنبش سبز ، روز گذشته انجمن اسلامي اين دانشکده در اقدامي تلافي جويانه اقدام به درج عکسهايي از مسئولين نظام بر روي تابلوي اعلانات خود با تيترهايي بسيار تند نمود و در حاشيه اين نمايش عکس اقدام به درج بيانيه اي تهديد آميز عليه بسيج اين دانشکده نموده و عواقب ادامه اينگونه توهين ها به بسيجيان گوشزد نمود. به گزارش خبرنگار نيمروز آنلاين بعد از نصب تعدادي عکس توهين آميز بر روي تابلوي اعلانات بسيج دانشجويي دانشکده حقوق دانشگاه تهران عليه رهبران جنبش سبز ، روز گذشته انجمن اسلامي اين دانشکده در اقدامي تلافي جويانه اقدام به درج عکسهايي از مسئولين نظام بر روي تابلوي اعلانات خود با تيترهايي بسيار تند نمود و در حاشيه اين نمايش عکس اقدام به درج بيانيه اي تهديد آميز عليه بسيج اين دانشکده نموده و عواقب ادامه اينگونه توهين ها به بسيجيان گوشزد نمود. به گزارش خبرنگار ما برخي از اعضاي بسيج دانشجويي که توقع اين گونه عکس العمل را از سوي دانشجويان انجمن نداشتند بعد متفرق شدن دانشجويان سعي نمودند تا با کليد هاي مختلف قفل شيشه محافظ تابلو اعلانات انجمن را باز نموده و اقدام به برداشتن عکس هاي فوق نمايند که موفق به اين کار نشدند. با پوزش از خوانندگان عزيز و ملت شريف ايران چند عکس از مجموعه عکس هاي توهين آميز به سران اصلاحات و معترضان به نتايج انتخابات و همچنين نمايي از چهار تابلوي انجمن را در اين بخش قرار داده ايم تا ثابت شود بانيان اغتشاش و آشوب و تحريک عمومي جامعه چه کساني هستند. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
![]() |
| Thread Tools | |
| Display Modes | |
|
|