غرب در مناقشه اتمی با ایران به دنبال چیست

Oct 18, 2002
11,593
2
#1
This is an interesting economic analysis of the reasons for nuclear stand-off, from an Iranian point of view. There are some flaws in his analysis (IMO not everything about this standoff is about economy), however this is a fresh perspective which shows what Iran lost in the standoff was far more than sanctions:

http://khabaronline.ir/detail/298075/Economy/political-economy



[h=2]غرب در مناقشه اتمی با ایران به دنبال چیست؟ / غرب تا سال 2020 از نفت عبور می کند[/h] غرب با ادامه مناقشه اتمی با ایران، زمان می خرد تا با ترک اعتیاد به نفت، خود را از منطقه خاورمیانه بی نیاز کند.

علی پاکزاد: بیش از یک دهه است که مناقشه اتمی ایران در صدر اخبار جهان خود نمایی می کند و تمامی ارکان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور را به خود مشغول داشته است. در این دوره زمانی علی رغم تاکید ایران بر غیر نظامی بودن فعالیت های اتمی اش، غرب تلاش داشته ثابت کند ایران به دنبال تسلیحات هسته است و به رغم آنکه بارها این مناقشه به نقطه غیر قابل بازگشت برخورد نظامی نزدیک شده، هیچگاه برخوردی میان دو طرف شکل نگرفته و در عمل عقب نشینی تاکتیکی غرب در لحظات حساس از برخورد جلوگیری کرده است، اما چرا؟ در این بازی غرب به دنبال چیست؟ محسن رنانی دانشیار اقتصاد دانشگاه اصفهان معتقد است که ریشه مناقشه غرب با ایران را باید در حوزه انرژی جستجو کرد، وی ایران به مانند کلیدی برای عبور از بن بست نفتی غرب و ورود به عصر جدیدی می داند که خود بر آن نام پایان تاریخ نهاده است. دیدگاهی که در کتاب "اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران" به تفسیل آنرا توضیح می دهد و البته راه چاره ایران را خروج از این مناقشه ناخواسته می داند.

آنچه در پی می آید گفتگویی است که در رونمایی کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران»، با محسن رنانی به عنوان نویسنده و مولف این کتاب صورت گرفته است.
- چه شد که انگیزه پیدا کردید کتابی رو که سال***های ۸۴ و ۸۵ نوشته بودید در این روزها منتشر کنید؟
من در سال 84 که نوشتن این کتاب را آغاز کردم، نسبت به نظام تدبیر کشور دغدغه داشتم. احساسم این بود که نظام تدبیر دارد وارد یک مرحله روزمرگی و عوام زدگی می شود و به همین علت از مسائل اساسی و بحران های ساختاری در پیش روی جامعه ما غافل شده است. بعد دیدم که این جامعه پر از دشواری که احتمالا در آینده پر از بحران هم می شود برای عبور از این بحرانها بیش از هر وقت دیگر به منابع درآمدی نفت نیاز دارد. بنابراین نگرانی از آینده جامعه مرا به این مطالعه کشاند.
- کتاب رو بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات 84 و پیروزی آقای احمدی نژاد شروع کردید؟
بله، در زمانی که تنش***های خارجی بالاگرفته بود و موضع گیریهای تندی در سیاست خارجی انجام می شد. درآن زمان من همزمان استاد راهنمای یکی دو تز دکتری اقتصاد بودم که داشتند روی مسائل نفت و گاز ایران کار می کردند و بنابراین به طور منظم با آمارها و مسائل حوزه انرژی دم خور بودم. آرام، آرام متوجه این سئوال شدم که آینده نفت چگونه خواهد بود و بر سر ایران چه خواهد آمد؟ همزمان می دیدم فرایند های موجود سیاسی داخل و نیز دولتی که در سال 84 برسرکار آمده دست به دست هم داده و دارد زمینه***های شکل گیری فرایند توسعه را که خیلی کند هم بود، تخریب می کند و اقتصاد را گره می زند به یک پوپولیسم سیاسی. در چنین فضایی این نگرانی جدی می شود که چه برسر توسعه کشور خواهد آمد؟

در این فضا بود که بحث عقب افتادن پروسه توسعه کشور را دنبال کردم، یعنی برآوردم این بود که با آمدن دولت نهم، فرایند توسعه کشور از هر وقت که شروع شده یا قرار بود شروع شود دستکم دو تا سه دهه عقب می افتد. بعد این سوال پیش آمد که خوب اصلا آیا ما تا دو سه دهه دیگر نفت داریم که با درآمد آن به فرایند توسعه کشور به پیش ببریم؟
در این فضای فکر بود که با جمع بندی اطلاعات منابع مختلفی که مطالعه می کردم متوجه شدم غرب یک پروژه جدی برای آینده نفت خلیج فارس و بلکه کل نظام انرژی جهانی دارد. بعد از آن هم مستمرا اخبار بازار نفت و مناقشه اتمی را دنبال می کردم. نتایج این پیگیریها را در یکی از فصل***های کتاب آورده***ام. یعنی تحولات روزانه یا هفتگی قیمت نفت را با تحولات هفتگی مناقشه اتمی مقایسه می***کردم و هرچه زمان گذشت به این تئوری که در کتاب مطرح کرده***ام بیشتر معتقد شدم.
- خوب، بعد از این که به تئوری در این زمینه رسیدید چه کردید؟
در سال اول دنبال این بودم که مسئله را کشف کنم و بعد هم احساس کردم که این فرضیه درست است. آمارها با فرضیه همخوانی دارد و بعد هم شروع به تدوین کتاب کردم که دو سه سالی طول کشید و وقتی تمام شد، در مهرماه ۱۳۸۷ اول و فقط چند نسخه ای برای مقامات فرستادم به امید آنکه زنهاری و هشداری باشد برای تغییر سریع سیاست***های کشور در حوزه نفت و مناقشه اتمی.

- چه شد که حالا تصمیم به انتشارش گرفتید؟
وقتی که کتاب را برای مقامات ارشد کشور فرستادم فکر می کردم حالا سریعا مورد توجه قرار می گیرد و اگر ابهامی هم باشد از من دعوت می شود که بروم توضیح دهم و تقریبا مطمئن بودم که اثرش را بر سیاست***های جاری کشور در حوزه مناقشه اتمی می گذارد. اما هیچ واکنشی انجام نشد. نه اعلام وصولی نه اعلام سپاسی، نه نقدی، نه تذکری که دستکم بگویند آقا این حرفها که تو زده ای اشتباه است یا به صلاح نیست بزنی. هیچ هیچ. من اصلا نمی دانم کسی در آن زمان این گزارش را خواند و دید یا نه.
- شما مطمئن هستید که کتاب شما در همان زمان به دست مقامات مورد نظر رسیده است؟
بله. نسخه هر مقام را به کسی می دادم که می دانستم می تواند آن مقام را مستقیما ملاقات کند. و بعد هم با آنها چک می کردم که نسخه مربوطه به دست مخاطب رسیده است یا نه. پس، از رسیدن نسخه به دست مقامات مورد نظر مطمئن شده ام. حتی برای برخی از مقامات احتیاطا از دو کانال ارسال کردم. چون نگران فرایندها و نتایج سیاست های موجود بودم نهایتا تصمیم به انتشار آن گرفتم.
- چرا همان زمان منتشر نکردید؟

ببینید در زمانی که دولت نهم تبلیغات توده گرایانه ای داشت و انرژی اتمی به نماد هویت این دولت تبدیل شده بود، قاعدتا زمینه فکری و روانی برای پذیرش بحث های این کتاب وجود نداشت. بنابراین، این کتاب منتشر هم که می شد یا مورد توجه قرار نمی گرفت و در هیاهوهای کاذب آن زمان گم می شد و حتی امکان داشت واکنش های تندی هم داشته باشد. ضمن این که در اوایل کتاب دقیقا به علت آن اشاره کرده ام و گفته ام: «اما از آن***جا که تجربه نشان داده است که مقامات کشورمان معمولا در برابر تحلیل***های متفاوت با دیدگاه رسمی که در رسانه ها منتشر می***شود موضع می***گیرند و از این طریق فرصت و جرات بازنگری در سیاست***ها از آنان سلب می شود، تصمیم گرفتم این کتاب را در این مرحله صرفاً برای برخی مقامات موثر در نظام سیاسی کشورمان ارسال کنم. شاید کسی از خویش برون آید و کاری بکند».
اما حالا دیگر بر همگان آشکار شده است که ما باید در بحث های انرژی اتمی سیاست***هایمان را اصلاح کنیم. با توجه به اینکه انتخابات ریاست جمهوری را در پیش رو داریم، اگر بخواهیم در سیاست خارجی مناقشه اتمی گردشی اساسی داشته باشیم باید از حالا صحبت هاش را در دوران انتخابات انجام بدهیم، کاندیداها صحبت می کنند و ما باید از زبان کاندیداها پیام هایی را به جامعه برسانیم و این زمینه های روانی و اجتماعی لازم برای اصلاحات سیاستی در این حوزه را پدید می آورد.
بنابراین دیدم زمان مناسبی است که این تئوری مطرح شود و اگر کاندیدایی تشخیص داد که این نکته مهمی است و اگر نظام تشخیص داد که باید آرام، آرام وارد چنین چرخشی بشود فکر می کنم بهترین فرصت است که نظام هزینه های چرخش در سیاست ها را به گردن انتخابات بیندازد.

وقتی رئیس جمهوری سیاستهای تازه ای را اعلام کند و مردم هم رای بدهند، نظام تدبیر توجیه خواهد داشت برای اینکه سیاستهای خود را اصلاح کند.
بنابراین از این بابت که نظام تدبیر ما برای بازنگری کم هزینه در سیاستهای خارجی، فرصتی بهتر از این انتخابات نخواهد داشت به گمانم رسید که برای انتشار این کتاب بهترین وقت در دوران پیش از انتخابات است.
- تئوری که شما در کتاب مطرح کردید به نوعی عبور از نفت و انرژی های سنتی توسط غرب است برای آنکه بتواند از مناطق بحران زده ای مانند خاورمیانه رهایی پیدا کند، این برنامه به نظر شما در چه زمانی عملی خواهد شد؟ در واقع ما چقدر فرصت داریم که با شرایط منطبق بشویم؟
آنچه من پیش بینی می کردم این بود که ما حداکثر تا سال 2030 میلادی وقت داریم، اما ان زمانی که این یش بینی را می کردم فکر می کردم خیلی جسورانه است و من زیادی دارم بدبینانه پیش بینی می کنم ولی الان که نگاه می کنم، گمان می کنم که ما حداکثر تا سال 2020 میلادی فرصت داریم.
یعنی تا پایان دوره دوم ریاست جمهوری کسی که الان انتخاب می شود، فرصت داریم. یعنی کسی که در این دوره رئیس جمهور شود و احتمالا در دور بعد هم رئیس جمهور خواهد شد این فرصت را در اختیار دارد و باید همت کند که کاری جدی برای اقتصاد ما بکند و بیش از این هم فرصت نخواهیم داشت.

بنابراین نظام تدبیر ما هرکاری که بخواهد بکند باید در این دو دوره انجام دهد، هر نوع تحولی که در ساختار اقتصاد ایران قرار است انجام شود باید در این هشت سال آینده انجام شود.
- فرض کنید ما کاری انجام ندهیم، چه می شود؟
دقت کنید در سال 2020 آمریکا صادر کننده نفت خواهد بود. پنج سال پیش آمریکا روزانه 10 میلیون بشکه نفت وارد می کرد. حالا وارداتش به ۸ میلیون بشکه رسیده است و در سال 2020 دیگر وارد که نمی کند هیچ، خودش هم صادر کننده نفت خواهد. احتمالا کشورهای دیگری مانند کانادا هم صادر کننده نفت خواهند بود و در این صورت دستکم با وجود 10 تا 20 میلیون بشکه نفت مازاد در بازار، قیمت نفت سقوط می کند.
الان قیمت نفت بالاست و غرب هم می خواهد که قیمت ها بالا بماند، زیرا باید سرمایه گذاری در انرژیهای نو به حد کافی انجام شود. به نظر می رسد غرب تقربیا از بزنگاه و نقطه عطفی که نگران بود برای رشد سرمایه گذاری انرژی های نو دارد عبور می کند، زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد، در سال ۲۰۰۳، رشد سرمایه گذاری در انرژی های نو سالیانه کمتر از دو درصد بود، اما الان رشد سرمایه گذاری در انرژی خورشیدی سالانه حدود 75 درصد است. اگر همین روند ادامه یابد یعنی تا هفت سال دیگر فقط در انرژی خورشیدی مجموع سرمایه گذاری انجام شده صد برابر امروز خواهد بود. چین در هفت سال گذشته ظرفیت خودش را برای تولید برق از انرژی باد پنجاه برابر کرده است.

پس تا هفت هشت سال دیگر هم تولید انرژی های نو به اندازه کافی بالا رفته و هزینه شان هم کاهش یافته است. در این صورت تقاضای نفت چند ده میلیون بشکه کاهش می یابد و همین باعث سقوط قیمت نفت می شود. در آن صورت ما، با فرض حذف تحریم***ها، هم ظرفیت تولید و صادراتمان کاهش یافته است و هم قیمت نفت کم شده است و درآمد نفتمان بسیار ناچیز خواهد بود. بنابراین از اکنون باید نظام اداری و اقتصادمان را از بند ناف نفت رهایی بخشیم و از حالا باید سیاست***های جدی در این مورد بریزیم.
- به نظر شما افت قیمت نفت از ارقامی که الان هست کمتر شده و به 30 تا 35 دلار می رسد؟
زمانی که تقاضای نفت کاهش پیدا کند و بازار مازاد تولید مستمر داشته باشد، نه مازاد تولید تصادفی که به صورت فصلی است، قیمت نفت تا سطح هزینه تولید کاهش پیدا می کند. الان هزینه تولید هر بشکه نفت در جهان، بین ۱۷ دلار در خاورمیانه و ۴۵ دلار در آفریقاست. متوسط آن در دنیا ۲۵ دلار است. بنابراین احتمالا قیمت به ۴۰ دلار و حتی کمتر سقوط می کند.
- افقی که شما برای جهان بعد از سال 2020 می بینید یک جهان دو قطبی شده است، یعنی یک طرف اروپا ، آمریکا و چینی است که با انرژی ارزان همین جور تولید می کنند و بخش دیگر دنیای فقیرتر از امروز است؟
ما در حوزه انرژی در حال ورود به مرحله "تکینگی" هستیم. "تکینگی" یعنی جایی که تحولاتی رخ می دهد که دیگر قابل پیش بینی نیست.

به طور مثال زمانی که من این کتاب را می نوشتم پیش بینی من این بود که ظرف 10 سال آینده هزینه تولید انرژی های نو نصف خواهد شد، در حالی که می بینیم هزینه تولید انرژی خورشیدی در سه سال گذشته نصف شده است. به این "تکینگی" گفته می شود یعنی پیش بینی من عقب افتاده بود و سرعت تحولات از پیش بینی من سریع تر بود.
ما در حوزه تحولات انرژی های نو وارد مرز "تکینگی" می شویم یعنی سرعت تحولات بسیار زیاد است و حوزه های جدیدی در حال کشف است و من پیش بینی می کنم که اگر سرعت سرمایه گذاری، ابداع و نو آوری در حیطه انرژی های نو با سرعت پنج ساله اخیر ادامه پیدا کند به حدی هزینه تولید این انرژی ها مانند انرژی خورشیدی ارزان می شوند که همه کشورها می توانند در آن سرمایه گذاری کنند. به عنوان یک نمونه، الان بازدهی صفحات برق خورشیدی 20 درصد بازدهی دارد، تازه ترین دستاورد صفحاتی هستند که با تفکیک طیف های نور خورشید بازدهی این صفحات را تا 50 درصد رسانده است. این یعنی 150 درصد رشد در بازدهی. و به معنی ۶۰ کاهش در هزینه هاست.
همین قاعده اگر بخواهد ادامه پیدا کند تولید انرژی از خورشید به شدت ارزان خواهد شد و این نیست که ما فکر کنیم غرب انحصار استفاده از انرژی های نو را در دست می گیرد. انرژی های نو بسیار متنوع است، انرژی خورشیدی هست، انرژی باد، انرژی زمین گرمایی، انرژی هیدروژنی و بسیاری دیگر از اشکال انرژی های نو وجود دارد.
بنابراین هم تنوع انرژی های نو بسیار زیاد است و هیچ کشوری نمی تواند تولید این انرژی ها را در انحصار بگیرد و هم سرعت کاهش هزینه های تولید این انرژی ها خیلی بالاست. بنابراین به احتمال زیاد به سوی جهان دوقطبی شده از نظر انرژی نمی رویم ولی آنچه که هست این است که قدرت انحصاری اوپک و بقیه کشورهای نفتی به سرعت در حال تخریب است و چند سال دیگر نه تنها دیگر نمی توانند بر قیمت تاثیر گذار باشند بلکه حتی نمی توانند حداکثر ظرفیت تولیدی خود را تولید و صادر کنند.

- خوب حالا ما و کشورهای نفتی چه باید بکنیم؟
در اینکه کشورهای صادرکننده نفت فرصت چندانی برای بازسازی ندارند و اگر سریع نجنبند، در زمره کشورهای فقیر آینده خواهند بود، شکی نیست. اینها کشورهایی هستند که جمعیتشان به سرعت در حال رشد است و کاهش درآمدهای نفتی بدون جایگزینی آنها را به سرعت در جمع کشورهای فقیر جا خواهد داد.
در مورد ایران به لحاظ اقلیم آفتابی که داریم و بویژه وجود کویر لوت، ایران یکی از بهترین کشورهای جهان برای تولید انرژی خورشیدی است، گاهی در روز حرارت در برخی از مناطق این کویر به 70 درجه هم می رسد. بنابراین ایران یکی از بهترین مناطق دنیا برای تولید انرژی خورشیدی است، اگر سرمایه ای که برای نیروگاه بوشهر صرف شده را برای تولید نیروگاههای خورشیدی گذاشته بودیم، با همین قیمت های بالا، الان دستکم دو و نیم برابر نیروگاه بوشهر می توانستیم برق خورشیدی تولید کنیم. تازه الان قیمت صفحات خورشیدی طی سه سال گذشته نصف شده است. یعنی هزینه تولید به سرعت در حال کاهش است. و البته هنوز فرصت داریم که به جای هزینه بر روی نیروگاه بوشهر که فناوری آن قدیمی و از نسلهای گذشته و همچنین برای محیط زیست و انسانها خطرناک است، بر روی توسعه برق خورشیدی در کشور سرمایه گذاری کنیم.

البته ایران یک مزیت دیگری که در مقایسه دیگر کشورهای نفتی دارد و آنهم سرمایه عظیم انسانی است و فرصت دارد تا زمانی که نفت از دست می رود این سرمایه انسانی را تبدیل به یک سرمایه بار آور و تولید اور کند.البته این نیاز به تصمیم جدی نظام سیاسی دارد، با ساختار فعلی نظام تدبیر نمی توان این کار را سامان داد. نظام تدبیر کنونی سی سال وقت داشته است، نه حداقل 20 سال بعد از جنگ وقت داشته است و حالا کار اقتصاد کشور را به اینجا رسانده که شهرک های صنعتی ما با 30 درصد ظرفیتشان کار می کنند.
پس به همان عللی که این 20 سال را از دست داده 8 سال دیگر را هم از دست خواهد داد مگر آنکه اصلاح جدی در نظام تدبیرمان صورت بگیرد. بنابراین ما بخاطر انباشت عظیم سرمایه انسانی یک توان بالقوه داریم. اما من نمی دانم می توانیم این توانایی را بالفعل کنیم یا خیر؟
- پس می توانیم این طور پیش بینی کنیم که این امکان را داریم که با نیروی انسانی ارزان تبدیل به جایی مانند چین بشویم که سرمایه خارجی را جذب کنیم و به این طریق تبدیل به یک تولید کننده بشویم؟
این قابلیت وجود دارد ولی برای رسیدن به این قابلیت نیاز داریم در گام اول که در خود نظام تدبیر کشور یک تحولاتی رخ دهد و قابلیت هایی پیدا شود. الان مشکل ما این است که نظام تدبیر متوجه شود که باید خودش را با دنیای روز منطبق کند برای همین است که من معتقدم این انتخابات آخرین فرصت نظام تدبیر ما است برای تحول ، چون بعد ها ممکن است تحولات از بیرون به آن تحمیل شود.اما هنوز این فرصت وجود دارد که تحولات را خودش آگاهانه بپذیرد.

- درواقع به نظر شما این آخرین مرحله تعامل تمدن غرب با جهان اسلام یا جهان سوم است که اگر از آن عبور کند، چنان فاصله ای بین جهان اول و سوم ایجاد می شود که امکان رسیدن جهان سوم به جهان اول ممکن نخواهد شد؟
این آخرین فرصتی است که ما می توانیم شانس خودمان را برای افتادن در فرایند توسعه امتحان کنیم. در شرایط فعلی که خطر شوروی از بین رفته، اگر غرب از نفت عبور کند دیگر خاورمیانه برای غرب اهمیتی نخواهد داشت و منطقه را مانند آفریقا به حال خود رها می کند و هر از گاهی یک کمک انسان دوستانه ای می کند به این کشورهایی که قبلا دوستانش بودند.
- در این الگوی جدیدی که به نظر شما حاکم خواهد شد، تکلیف بازار مصرف منطقه خاورمیانه چه خواهد بود؟، بازار مصرفی که برای کالاهای تولیدی غرب وجود دارد از بین می رود، این هزینه برای غرب قابل قبول است؟ بازار مصرف خاورمیانه در واقع چرخه بازگشت دلارهای نفتی به غرب بوده و به نوعی انگیزه توسعه صنعتی را برای غرب تقویت کرده است و جایگزین این بازار مصرف کجا خواهد بود؟ مثلا شرق آسیا این پتانسیل را دارد؟
بازار مصرف غرب چین نیست، چون چین یک تولید کننده بزرگ است. کشورهای درحال توسعه در شرق آسیا هم بازار اصلی مصرف غرب نیستند. بزرگترین بازار مصرف غرب در حال حاضر خود غرب است. کشورهای عربی وصادر کننده نفت بیشتر در حوزه سرمایه گذاریها و خرید سنگین نظامی پولهایشان را به غرب تزریق می کردند که البته برای تداوم صنایع نظامی غرب لازم بوده است. چون این صنایع نظامی، بسیار پیشْرو هستند و تحول در دیگر صنایع مدیون دستاوردهای فناوری در صنایع نظامی بوده اند.

پس مسئله ای که می تواند پیش بیاید این است که کشورهای صادر کننده نفت، فردا روز بدون درآمد نمی توانند درامدهایشان را سرازیر کنند به صنایع نظامی غرب و ممکن است در صنایع نظامی غرب مشکلاتی پیش بیاید.
اما دقت کنید، صنایع نظامی که اعراب خریداری می کنند، از نظر فناوری منقرض شده اند، درواقع ما داریم کمک می کنیم صنایع نظامی که در آینده جایگاهی ندارند را از غرب خارج کنیم. دنیای آینده، نه دنیای جنگ با تانک است، نه با هواپیماست. بنابراین ما هنوز داریم در فناوری های قرن بیستم سرمایه گذاری می کنیم. بدانید که فناوری های نظامی غرب همیشه 10 تا 20 سال از سایر فناوری ها جلوتر هستند.
اولین تحولات را در اینترنت و کامپیوتر را پنتاگون شکل می دهد. اولین تحولات در فناوری های فضایی را پنتاگون شکل می دهد. پس هسته های اولیه فناوری اول در ارتش های غربی شکل می گیرد و مشخصا در پنتاگون و در یک فاصله 10 تا 20 ساله ای که از این فناوری ها استفاده کردند، آنها را وارد صنعت عمومی و اقتصاد می کنند به تولید انبوه می رسانند.
من گمانم این است که غرب در مرحله ای است که می خواهد فناوری های گذشته اش را از طریق این فروش ها واگذار کند و از شر آنها رهایی یابد. فناوری های اینده نظامی نه به گستردگی و نه به هزینه بری فناوریهای نوین نظامی نیست.

از این گذشته، کشورهای عربی و اسلامی به لحاظ حجم بازار جهانی عددی نیستند. حجم اقتصاد آمریکا به تنهایی چند برابر کل اقتصاد ۵۷ کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی است، بنابراین از نظر بازار مصرف نگرانی نخواهد داشت.
- بنابراین به نظر شما این چرخه از قبل شکسته شده است.
بله، این چرخه منقرض شده است، الان بازار مصرف ایران چه اهمیتی می تواند برای غربی داشته باشد؟! اقتصاد عراق به جز خرید تجهیزات نظامی چه اهمیتی برای غرب دارد؟ این ها بازار جدی محسوب نشده و وزنی دربازار جهانی ندارند.
- تئوری خاورمیانه بزرگی که غرب دنبال می کند، چه جایگاهی در این تقسیمات جدید خواهد داشت؟ درحالی که شما می گویید تا 10 سال دیگر اصلا این منطقه اهمیتی برای غرب نخواهد داشت، اگر این وضعیت درست است چرا ساختارهای سیاسی منطقه را به حال خود رها نکرده و به دنبال شکل دادن به خاورمیانه بزرگ است؟
سئوال شما با این فرض است که همه تحولات خاورمیانه را غرب هدایت می کند، در حالی که همه تحولات در اختیار غرب نیست.
- حداقل در قبال انقلابهای عربی غرب از خودش واکنش مخالف منفی نشان نداده است و در راستای آنها حرکت کرده است، البته یکی از تئوری هایی که دکتر عظیمی مترجم کتاب پس لرزه مطرح می کرد، این بود که انقلابهای عربی با فرارسرمایه هایی که به دنبالشان اتفاق افتاده است، هزینه عبور غرب را از بحران مالی امروز را فراهم می کنند. این عبارت را به کار می برند که در انقلابهای عربی سرمایه های کشورهای عربی توسط غرب مکیده شده.

این ممکن است، ضمن اینکه انقلابهای عربی می تواند کمک کند به آشوبناک ماندن منطقه تا اینکه تحول و پوست اندازی انرژی رخ بدهد. یعنی اگر هم به علتی قیمت نفت بخواهد کاهش پیدا کند آشوبهای منطقه عربی باعث می شود که قیمتها همچنان بالا بماند. غرب در شرایط رکود اقتصادی به سر می برد و طبیعتا مصرف انرژی اش کاهش می یابد. در این شرایط قیمت نفت باید کاهش پیدا کند و دردوره رکود غرب عدم کاهش قیمت انرژی محصول همین نگرانی هایی است که از منطقه وجود دارد. بنابراین آشوبهای منطقه به عبور غرب از انرژی فسیلی کمک می کند.
- در نسخه الکترونیکی کتاب چند فصل را منتشر نکردید، دلیل این کار چی بوده؟
قصد من این بود که تمام کتاب را منتشر کنم ولی بنا به دلایلی این کار را نکردم، اول اینکه برخی از دوستان معتقد بودند امکان دارد انتشار همه کتاب یک شوک زیادی ایجاد کند بهتر این است که در گام اول یک بخش مشخصی از کتاب منتشر بشود و بعد از ارزیابی فضا کتاب به طور کامل منتشر بشود. اما من خودم بیشتر علاقه دارم که کتاب چاپ رسمی بشود، بنابراین فکر کردم شاید یک هسته ای از کتاب منتشر نشود تا انگیزه ای برای خرید کتاب و انتشار آن توسط ناشر وجود داشته باشد.
- یکی از فصلهای منتشر نشده شما، "میراث شوم قرن بیستم برای غرب" است، کمی در مورد مباحث مطرح شده در این فصل توضیح بدهید؟
توسعه صنعتی در قرن بیستم برای غرب مشکلاتی را ایجاد کرده است که تا غرب از این مشکلات عبور نکند نمی تواند وارد دوران فرا صنعتی بشود. تمدن صنعتی در قرن بیستم آلودگی زیادی به جو وارد کرده است و این آلودگی ماندگار شده ، لایه اوزن را تخریب کرده و شرایط گلخانه ای را به جو تحمیل کرده است و گرم شدن زمین را به دنبال داشته است.

از گرم شدن زمین بیشترین زیان متوجه غرب است، چرا؟؛ چون اگر روند گرم شدن زمین به وضعیت کنونی ادامه پیدا کند پیش بینی شده است تا سال 2050 سطح آبهای آزاد جهان بالا بیاید و در این صورت بخش بزرگی از سواحل دنیا به زیر آب می رود. حدود نیمی از اقتصاد غرب در سواحل متمرکز شده است ضمن اینکه زمینهایی که از لحاظ تولیدی و ارزش بازاری مرغوب هستند بیشتر در سواحل قرار دارند. بنابراین بالا امدن اب دریاها به معنی تهدیدی جدی برای نیمی از اقتصاد غرب است. پس اولین قربانی گرمایش زیمن غرب است، ضمن اینکه از یک مرحله ای به بعد گرمایش زمین دیگر برگشت پذیر نخواهد بود. از مرحله ای که آبهای گرم به یخچالهای قطبی برسد، دیگر این گرمایش قابل برگشت نخواهد بود. بنابراین غرب باید به صورتی جدی فکری برای گرمایش زمین بکند. گرمایشی که محصول صنعتی شدن غرب در قرن بیستم است.
بحث دیگری که در فصل چهارم مطرح کردم پیری و کهولت سیستمی غرب است، اقتصاد صنعتی عصر اش گذشته و تمدن غرب به ویژه آمریکا کلیت اقتصادی و فناوری اش در حال عقب افتادن از کشورهایی مانند آلمان و یا چین است. امریکا برای جلوگیری از این عقب افتادگی باید شوکی به اقتصاد خودش وارد بکند تا صنایع اش به خود بیایند و تنها با یک شوک حقیقی است که شرکتهای ناتوان ورشکست و از گردونه اقتصاد خارج می شوند و شرکتهای دانش بنیان جای آنها را می گیرند، پس آمریکا نیاز به یک شوک اقتصادی داشت. و شوک قیمت نفت بهترین و مطمئن ترین بود.

اینهمه یعنی اقتصاد غرب با کهولت روبرو است، فناوری هایش باید بازسازی شود. از طرف دیگر جمعیت کشوری مانند آمریکا هم پیر شده است، 70 درصد از جمعیت آمریکا دچار چاقی و اضافه وزن هستند.این اضافه وزن اگر به نسل بعدی منتقل شود خیلی خطرناک است. طی 20 سال گذشته آمریکا بیشترین نرخ رشد افزایش وزن را در گروه کودکانش تجربه کرده است.
خانه های بزرگ، انرژی بر هستند، و آدمهای بزرگ هم انرژی بر هستند. یعنی برای انجام یک کار واحد مردم امریکا خیلی بیشتر از دیگر کشورها انرژی مصرف می کنند بنابراین برای اینکه این وضعیت تغییر کند باید کل سیستم با یک شوک مواجه شود تا آدمها کاهش وزن پیدا کنند، صنایع پوست اندازی کنند، خانه ها بازسازی و کوچک شود و غیره. بهترین راهکار که همه این ها را پوشش دهد این شوک نفتی است.
چون نفت مانند خون که دربدن اقتصاد جریان دارد، در اقتصاد جریان دارد. زمانی که شما می خواهید دارویی را سریعا به همه بدن برسد در خون تزریق می کنید. همین طور شوکی که به نفت تزریق می شود به تمامی اجزای اقتصاد وارد می شود.
- درفصل پنجم به تئوری های پایان جهان و جنگهای آخر الزمانی باز می گردد، در این فصل قصد بیان چه چیزی را داشتید؟
در فصل پنجم را با عنوان عبور تمدن ها و پیش به سوی پایان تاریخ نام گذاری کردم. از دهه 90 میلادی به بعد دو نظریه در فلسفه سیاسی مطرح شد، یکی نظریه پایان تاریخ فوکویاما است که می گوید لیبرال دموکراسی به مرزی رسیده است که دیگر تحول اساسی در آن رخ نمی دهد و با یک شیب ملایمی رشد می کند و دیگر در جهان لیبرال دموکراسی تحول بزرگ سیاسی نداریم و نظریه دوم هم از سوی هانگتینگتون مطرح شده که بحث برخورد تمدن ها را مطرح می کند و می گوید ما به نقطه ای رسیدیم که تمدن اسلام، کنفیسیوس و تمدن غرب به مرز برخورد رسیده اند و باید یک تمدن غلبه کند.

من در فصل پنجم این بحث را مطرح کردم که برخورد تمدن ها به نفع غرب نیست. از این منظر که برخورد تمدن ها به منزله ارتباط تمدن ها است. برخورد تمدنها به مفهوم همان جنگی است که آمریکا در افغانستان و عراق دچارش شده است. اگر آمریکا نمی خواهد وارد سوریه شود این است که نمی خواهد یک جبهه تمدنی جدید بازکند.
در این برخورد مهاجرتهای بیشتری از کشورهای مسلمان به غرب صورت می گیرد و این برای غرب مسئله ساز است. مهاجرین برای غرب خطرناک هستند. پس اول باید پرهیز کند از برخورد تمدن ها و دوم آنکه باید تسریع کند پایان تاریخ را یعنی همه تمدن ها بدون برخورد پیرو تمدن غرب بشوند. بهترین راه این است که یک فاصله زیادی بین تمدن اسلامی و تمدن غرب ایجاد کند.
بخشی از تمدنی که با غرب درگیر است الان کجاست؟، نیجریه است؟ سومالی است؟، آن بخشی که واقعا با غرب در تماس است منطقه خاور میانه و تمدن اسلامی است.
یعنی اگر غرب نیازاش را به این منطقه برطرف کند میتواند بسیاری از مسیرهای ارتباطی خودش را با تمدن اسلامی قطع کند. من اینجا صحبتم این است که این بهترین روش برای غرب است و ظاهرا هم در همین مسیر پیش می رود که دو تا تمدن از کنارهم عبور کنند بدون آنکه برخوردی باهم داشته باشند و فاصله بگیرند و به طور طبیعی غرب وارد پایان تاریخ بشود.

یعنی یک تمدن پیشرو شود و باقی تمدن ها به دنبال آن و با فاصله از ان حرکت کنند. مانند فاصله ای که امروز آفریقا با تمدن غرب دارد. الان غرب با آفریقا چه مشکلی دارد؟، هیچ. گاهی یک قحطی می آید و غرب یک کمک مالی می فرستد یا برای بیماری های اپیدمی آن جا، مقداری واکسن می فرستد.
- یعنی براساس تئوری شما جنگ براساس مناقشه اتمی با ایران احتمالی در حد صفر دارد؟
بله، صفر است، جنگ با ایران برای غرب هیچ سودی ندارد. غرب اگر بتواند مناقشه یا هر تنش دیگری را در خلیج فارس حفظ کند تا سال 2020 میلادی می تواند به راحتی از این منطقه فاصله بگیرد و بعد از آن هر نوع مناقشه ای که در خلیج فارس و منطقه شکل بگیرد دیگر غرب کاری نخواهد داشت. این منطقه به خاطر اینکه نرخ رشد جمعیتش بالاست مشکلات عدیده ای خواهد داشت. اگر غرب دامن اش را از این منطقه برچیند، جنگ بشود یا نشود دیگر به غرب ربطی نخواهد داشت و هیچ هزینه ای برای غرب نخواهد داشت. بنابراین به نفع غرب است به سرعت نیازهایش را به منطقه خلیج فارس برطرف کند و تنها راه اش هم این است که از اعتیاد به انرژی فسیلی نجات پیدا کند.
- آیا حمله ایران می تواند برنامه های غرب را به هم بزند؟، برخی از نظامیان ایرانی معتقدند ایران باید ابتکار عمل را به دست بگیرد و ما حمله کنیم.

حمله ایران به کجا؟
- مثلا اسرائیل غاصب.
ایران چند موشک می تواند به طرف اسرائیل شلیک کند؟ فرض کنیم تعدادی از این موشک ها هم به خاک اسرائیل برخورد کند، به این بهانه چند موشک هم به سمت ما پرتاب می شود و چیزی تغییر نمی کند، در مجموع چه تحولی رخ خواهد داد؟
- به بهانه همین برخورد شاید به جای عبور تمدن ها شاهد برخورد تمدن ها باشیم؟
عرض من همین است، این برخورد برخورد مداومی نخواهد بود. اگر ایران پیش دستی کند در حمله، با یک واکنش سریع و ویرانگر مواجه می شود. بنابراین ایران هر تعداد موشک هم بخواهد داشت باشد و همه را هم بخواهد باهم بزند تعداد محدودی وارد خاک اسرائیل می شود و باقی در هوا منهدم می شود و با ورود یک موشک به اسرائیل ما با یک واکنش سریع مواجه می شویم. چون در حال حاضر جهان توجیه شده که ایران یک خطر است و اگر اسرائیل با شدتی صد برابر ایران هم حمله بکند جهان با او مشکلی نخواهد داشت و می گوید اسرائیل از خودش دفاع کرده است.
پیش دستی در جنگ برای ما مقدور نیست، غرب هم نیازی به آن ندارد. اگر زمانی غرب یا اسرائیل مطمئن بشود که برای بالا نگهداشتن قیمت نفت نیاز دارد، ممکن است یک تک حمله به ایران داشته باشد، مثلا یک موشک به یکی از مراکز اتمی ایران بزند وگرنه برای غرب ورود به جنگ با ایران هیچ سودی ندارد.

احتمال هم دارد اگر جنگی در خلیج فارس در بگیرد، قیمت نفت به 200 تا 300 دلار برسد، بنابراین بهتر است همین مناقشه حفظ شود و قیمت نفت همین حدود 100 تا 110 دلار باقی بماند تا سرمایه گذاری لازم برای عبور از نفت صورت بگیرد.
- شما فکر می کنید در این تئوری شما، این مناقشه اتمی چقدر می تواند طول بکشد؟
من به نظرم اگر بتوانند تا پنج شش سال دیگر طولش بدهند برای آنها عالی است. بعدش هم دیگر نیازی به ادامه نیست. یعنی تا پنج شش سال دیگر تحریم ها باعث می شود ظرفیت تولید نفت ما بالا نرود و بعدش هم که تحریم تمام شود دیگر همه نفتمان را خودمان باید مصرف کنیم و پنج شش سالی هم برای بازسازی تجهیزات و چاههای نفتمان نیاز داریم و بعد از این دوره هم عملا غرب از نفت عبور کرده است. بنابراین به گمان من غرب بدش نمی آید پنج شش سال دیگر مناقشه ادامه یابد.
- اگر ایران یک دفعه به این نتیجه برسد که بگوید هرچه شما می گویید، این بازی غرب را به هم خواهد ریخت، در این شرایط غرب چه خواهد کرد؟ می رود سراغ حقوق بشر؟
حقوق بشر پتانسیل مناقشه اتمی را برای افزایش قیمت نفت ندارد. مناقشه اتمی خطر جنگ را زنده نگه می دارد و بنابراین شوک سیاسی و خطر ناامن شدن خلیج فارس را همواره در برابر بازار نفت قرار می دهد. اما حقوق بشر چنین ظرفیت خطرسازی برای بازار نفت ندارد. بنابراین حالا دیگر اتفاق خاصی نمی افتد اگر ایران از بازی در مناقشه اتمی به طور یک طرفه خارج شود موفقیت طرح غرب چند سالی عقب می افتد و غرب باید راههای دیگری پیدا کند اما عملا غرب از نطقه عطف موفقیت طرح اش که همان عبور از نفت است عبور کرده است.

- راه حل خروج ما از این مناقشه چیه؟
سال 87 که من کتاب را برای مقامات کشور فرستادم پیشنهادم این بوده که به صورت آشکار و سریع و چشم گیر، سیاستهای خودمان را تغییر بدهیم. چون پنهان و تدریجی تاثیر گذار نخواهد بود.
مثلا اگر آن زمان ما اعلام می کردیم که داوطلبانه غنی سازی را تعلیق می کنیم و تمام مراکز اتمی خود را به روی بازرسی های سازمان ملل باز می کنیم. کل بازی تمام می شد.
- الان هم که باز هست؟
الان هم در مراکز اتمی ما به روی بازرسیها باز هست ولی هم تحریم ها ادامه دارد. و این همان خطای استراتژیک دولت نهم و دهم بود که مناقشه را به نقطه تحریم رساند. طبق کتابی که اخیرا منتشر شده، "توهم خطرناک" نوشت «پیتر اوبورن» و «دیوید موریسون»، این کتاب یک ماه پیش در غرب منتشر شده و هنوز به فارسی ترجمه نشده است. نویسندگان کتاب نشان داده اند که ایران هرجا که خواسته همکاری بکند و داشتند به تفاهم می***رسیدند به یکباره غرب تفاهم را برهم زده است. در سال 2005 تیم مذاکره کننده اتمی اعلام می کند که ما تمام مراکزی که شما می خواهید را باز می کنیم برای بازرسی و مقابل حق غنی سازی با نظارت سازمان انرژی اتمی را باید داشته باشیم ولی غربی ها نمی پذیرند.

- طرح آقای لاریجانی این بود که در غنی سازی ما تا 4 درصد داشته باشیم، که غرب مخالفت کرد و ایشان هم به ایران برگشت.
الان در این کتاب آمده است که ایران اعلام می کند که بیایید تمام مراکز غنی سازی را بازرسی کنید، آمریکا پیام میدهد و اروپایی ها مذاکره می کنند و در نهایت اعلام می کنند که ما حق فعالیت یک سانتریفیوژ را هم نمی دهیم. این آشکارا نشان میدهد که غرب نمی خواهد به تفاهم برسد والا چه اشکالی دارد که ما حق بازرسی در تمام مراکز را می دادیم آنها هم حق غنی سازی را زیر نظر سازمان انرژی اتمی به ما میدادند.
- اینکه شما می گویید ما شفاف و سریع عمل کنیم، با سیاستهای ما همخوانی ندارد، به طور مثال تیم فعلی مذاکره کننده می گویند حرکت گام به گام یعنی ما حاضر هستیم غنی سازی 20 درصد را تعلیق کنیم و شما در مقابل تحریم ها را بردارید. تحریم ها برای انها سخت است در آخرین دور مذاکرات به اینجا رسیدند. پس مدل پیشنهادی سال 87 شما شاید امروز جواب ندهد، چه پیشنهاد عملی دیگری برای خروج از این وضعیت دارید؟
من سال 85 در این کتاب پیشنهاد دادم که از مذاکره خارج شوید و خودتان هم داوطلبانه تعلیق کنید ولی الان بخش زیادی از فرصت ها از دست رفته است و غرب از نقطه عطف سرمایه گذاری در انرژی های نو عبور کرده، آمریکا که تا سال 2020 صادر کننده نفت است و آلمان هم سال گذشته ظرفیت برق خورشیدی اش به 50 درصد نیاز برق اش رسید و الان فقط مشکل ذخیره سازی داردن.

بنابراین غرب از ان بحران نیاز به انباشت سرمایه در انرژی های نو عبور کرده است و مابخشی از این فرصت بازی را ازدست دادیم و بنابراین پیشنهاد خروجی که در کتاب مطرح کردم عملا منتفی است و مربوط به پنج شش سال پیش است. اما نکته این است که نظام سیاسی باید الان فکری بکند که ضمن حفظ اعتبار ملی چرخشی هم بکند و فرصتی به خودش بدهد.
الان تهدیدها دو برابر است، هم عبور غرب از نیاز به انرژی های فسیلی را داریم و هم اقتصاد ما گروگان مناقشه است. من پیشنهادم این است که از انتخابات ریاست جمهوری به نحو احسن استفاده شود برای آماده کردن افکار عموی جهت یک چرخش سیاسی بنیادی در سیاست هایمان.
بلاخره اگر کاندیداها بیایند وبگویند که ما در انرژی اتمی بسیار کار کرده ایم ولی این هزینه ها را برای ما دارد و مردم توجیه بشوند گفته میشود که این کاندیدا این سیاست را مطرح کرد و مردم رای دادند، چرخش از انرژی اتمی پای نظام نوشته نمیشود.
ما باید امروز از انرژی اتمی عبور کنیم چون این فناوری اتمی ما از قدیمی و از رده خارج است و با زلزله خیز بودن ایران هم کاری خطرناک است و هم اقتصادی نیست. حتی سانتریفیوژهای ما هم قدیمی است و کارایی اقتصادی ندارد.
مشکل ما الان دوتا است، اول سوء استفاده ای که غرب دارد از مناقشه اتمی می کند برای عبور از گردنه انرژی های فسیلی و دوم اقتصاد ما را با تحریم ها گروگان گرفته است تا از درون تخریب شود. راه حل عبور از بحران پیش آمده در انتخابات است.

- اگر ما بخواهیم به این مسیر برویم، آیا غرب اجازه چنین چرخشی را به ما می دهد؟
نخست این که هرچه زمان می گذرد اهمیت این بازی برای غرب کمتر می شود چون به هدفشان نزدیک تر می شوند. یعنی چرخش ما 5 سال پیش اگر 100 واحد خطرناک بود امروز برای انها 50 واحد خطرناک است.بخشی از بازی را هدایت کردند و برنده شده اند.
دوم اینکه اگر ما از بازی بیرو ن بیاییم انها از لحاظ جهانی و روانی خلع سلاح می شوند و باید به حوزه های دیگر مانند حقوق بشر وارد شوند و این کار هم زمان بر است و هم پرونده حقوق بشر را هم نمی توان به تحریم رساند چون حقوق بشر یک خطر جهانی نیست و در حیطه ملی خطر محسوب می شود و با حقوق بشر نمی توانند تحریم ایجاد کنند یا تهدید نظامی ایجاد کنند.
- پنج سال پیش بازخوردی از کتاب داشتید؟
خیر، حتی یک اعلام وصول هم به من نشد. من این کتاب را پنج سال پیش برای پنج تن از مقامات ارشد نظام فرستادم و به دستشان هم رسیده، چهار نفر را از طریق دکتر محمدرضا بهشتی، فرزند شهید دکتر بهشتی و آقای احمدی نژاد را هم از طریق دکتر فرهاد رهبر ریاست دانشگاه تهران. اما هنوز هیچ بازخوردی نداشته است.
- به غیر از فضای مناقشه اتمی ایران در این سالهای اتفاقات دیگری هم در بازار نفت اتفاق افتاده است، به طور مثال دقیقا زمانی که قیمت نفت به 95 دلار رسیده، در نیجریه اعتصاب کارکنان شرکتهای نفتی اتفاق می افتد یا خط لوله ای در عراق منفجر می شود، آیا این اتفاق ها را هم باید در راستای تئوری توطئه ارزیابی کنیم؟

قیمت نفت از عوامل مختلفی تاثیر می گیرد.یکی ذخایر است، مانند کشف منابع جدید نفتی این مسائل بازار را تحت تاثیر خود قرار میدهد، درکنار این شوکهای سیاسی هم بازار را تحت الشعاع قرار می دهند. همه این اتفاقات تاثیر خود را بر بازار می گذارند.
- یعنی این اتفاقات را هم با مسائل قابل کنترلی مانند پرونده اتمی ایران تحت کنترل قرار می گیرند؟
بله، انفجار یک منبع نفتی یا یک خروج یک پالایشگاه از بازار اگر تاثیر شدیدی در بازار داشته باشند، بخشی از تبعات را با مناقشه حل می کنند و بخش دیگر را با ذخایر استراتژیک، زمانی که کمبود در بازار است ذخایر استراتژیک به بازار وارد میشوند و زمانی که مازاد وجود داشته باشد مازاد را جمع می کنند.
غرب در طول این سالها ذخایر استراتژیک را از میزان مصرف یک تا دو ماهه کشورهای OECD به میزان چهارده تا پانزده ماه افزایش داده اند، یعنی اگر بیش از یک سال نفت ی به بازار عرضه نشود اقتصاد این کشورها می تواند از محل ذخایر تامین شود.
- پس چرا در مورد نفت این سیاستها متناقض هستند، به طور مثال در چنین شرایطی چرا اینقدر در عراق سرمایه گذاری می کنند برای افزایش تولید نفت، اما از طرف دیگر می خواهند تولید ایران کاهش پیدا کند؟
اجازه بدهید، انها نمی خواهند تولید ایران پایین بیاید در حال حاضر تولید ایران چندان تاثیری بر بازار ندارد. مناقشه ضربه و شوک روانی در بازار ایجاد می کندف انها با حمله به عراق قیمت نفت را از 24 دلار به 50 دلار رسانند، در یک دوره دو ساله.
با حمله به عراق ضمن وارد کردن شوک سیاسی به بازار و هم با خروج ذخایر عراق از بازار قیمت دو برابر شد. اگر که همه چیز به حالت اول برمی گشت قیمت ها دوباره به سطح 24 دلار افت می کرد. باید می رفت بالاتر که مناقشه اتمی ایران کمک کرد قیمت بالاتر برود، بحث شوکهای سیاسی ربطی به ظرفیت های تولیدی نفت ندارد بلکه به نگرانی ناشی از تهدید منطقه نفت خیز بر می گردد که اگر ایران وارد جنگ با غرب بشود، کل منطقه خلیج فارس تهدید خواهد شد، این تهدید صدور نفت از خلیج فارس است که قیمت را افزایش می دهد، نه قطع صدور نفت ایران.
- درست است ولی صنعت نفت ایران شدیدا تحریم بوده و سرمایه گذاری خارجی در ان متوقف شده و از طرف دیگر در نفت عراق سرمایه گذاری شده است و افق تولید 14 میلیون بشکه را طراحی می کنند.
اولا اینکه برای دست یابی به این افق پنج تا شش سال حداقل زمان لازم است، بنابراین غرب هفت تا هشت سال دیگرنیازی به این نفت نخواهد داشت. الان یک فرصتی است برای آنها که کلی از شرکتهای غربی می توانند از ان بهره برداری کنند، تحت عنوان بازسازی تاسیسات نفت عراق. در کنارش یک یا دو میلیون بشکه نفت هم در بازار عرضه می شود، این میزان افزایش عرضه چیزی را به هم نمی زند، قیمت نفت را دو تا سه دلار جا به جا می کند. در حالی که مناقشه اتمی تهدید خروج نفت از خلیج فارس را بالای سر خطوط لوله نفت نگه می دارد.
این تهدید است که قیمت را بالا می برد و این بالا رفتن اگر یک مدت ادامه پیدا کند این قیمت بالاتر توسط بازار پذیرفته می شود، یعنی قیمت نفت آستانه دارد و این آستانه هر چقدر بالاتر برود خریداران می پذیرند که قیمت مثلا تا 140 دلار هم رفته است پس قیمت 100 دلاری عادی جلوه می کند. بنابراین آستانه قیمت را برای مدتی بالا می برند و بعد بازار قیمت هدف را می پذیرد.
*متن کتاب "اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران" بر روی سایت محسن رنانی قابل دانلود است.