13 Aban/NOV. 4th News/Discussion

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#1
کار دولت به ارسال اس ام اس تهدیدآمیز به مردم کشید
سردرگمی کودتاگران در آستانه ١٣ آبان

نازنین کامدار






١٣ آبان امسال در شرایطی فرا می رسد که دعوت کاندیداهای معترض به انتخابات و احزاب عمده اصلاح طلب از مردم برای شرکت در راهپیمایی با استقبال بسیاری از سوی شهروندان مواجه شده و در مقابل، دستگاه های دولتی با از کار انداختن فیلترشکن ها و ارسال اس ام اس های تهدیدآمیز، آخرین تلاش های خود را نیز برای جلوگیری از تظاهرات اعتراضی مردم به کار بسته اند.
در واکنشی مرتبط، آیت الله خامنه ای هم دیروز در جمع "عده ای از دانشجویان"، با وجود آنکه کوشید کمتر به مسائل داخلی بپردازد، در بخشی از صحبت هایش با اشاره تلویحی به راهپیمایی امروز گفت: "دشمنان امید نبندند و ما بدتر از اینها را هم پشت سر گذاشتیم".
از سوی دیگر، نیروی انتظامی با وجود بیانیه روز دوشنبه و اظهارات تند احمد رضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی علیه میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دیروز مجددا به تشریح برنامه های خود برای سرکوب شهروندان پرداخت و این بار عليرضا عليپور، فرمانده پلیس امنیت تهران را به جمع خبرنگاران فرستاد تا وی آخرین مقام انتظامی باشد که جنبش سبز را به سرکوب تهدید می کند.
این مقام پلیس با یاد کردن از راهپیمایی سیزده آبان تحت عنوان "مراسم سازمان تبلیغات اسلامی"، از برخورد با "منتقدانی که در محل برگزاری مراسم سازمان تبلیغات اسلامی حضور یابند و شعار انحرافی سردهند" خبر داد.
این در حالی است که روز پیش از آن احمد رضا رادان، با تقسیم بندی دو نوع تجمع "قانونی" و "غیر قانونی"، تنها از برخورد با تجمعات غیر قانونی سخن گفته بود، اما رئیس پلیس امنیت تهران حتی از امکان برخورد در محل "تجمع قانونی" نیز خبر داده است.
علیپور از احتمال حضور "نیروهای بسیج" و "دیگر یگان های تامین امنیت" اظهار بی اطلاعی کرد و گفت: "ما ماموريت خودمان را انجام مي***دهيم و ممكن است بخش***هاي ديگر هم آمادگي خودشان را داشته باشند".
به نظر می رسد منظور از "دیگر یگان های تامین امنیت"، نیروهای بدون لباس فرم باشد که معمولا با حضور در محل تجمعات، به ضرب و شتم مردم می پردازند. در چند ماه گذشته بارها درباره حضور این عوامل سئوالاتی از مقامات پلیس مطرح شده اما هرگز درباره نحوه سازماندهی آنها که به "لباس شخصی ها" شهرت دارند، توضیحی ارائه نشده است. علیپور حضور پلیس در راهپیمایی امروز را نیز چنین ترسیم کرد: "در نزديك مراسم و محيط***هاي پيراموني محل برگزاري آن پليس حضور دارد كه اين حضور هم براي خدمت***رساني و هم به منظور برخورد با كساني است كه بخواهند اقدام به بي***نظمي كنند و مسير برگزاري اين روز را دچار انحراف كنند".

تهدید شهروندان با ارسال اس ام اس
در کنار تهدید های دو روز گذشته مقامات نهادهای مسلح از جمله سپاه، نیروی انتظامی و بسیج، چند تن از شهروندان تهرانی در گفت و گو با روز از دریافت پیام کوتاهی از سوی شرکت مخابرات خبر دادند که طی آن خطاب به گیرنده پیام آمده: "شهروند محترم طبق اطلاع واصله، جنابعالی تحت تاثیر تبلیغات ضد امنیتی رسانه***های وابسته به بیگانگان قرار گرفته اید، در صورت حضور در هرگونه تجمع غیرقانونی و ارتباط با رسانه های خارج از کشور برابر مواد ۴۸۹، ۴۹۹، ۵۰۰، ۵۰۸، ۵۱۴، ۶۰۹، ۶۱۰، ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی مجرم شناخته می***شوید و با شما برخورد قانونی خواهد شد".
با توجه به آنکه عده ای از شهروندانی که چنین پیام هایی را دریافت کرده اند تاکید دارند که هرگز جزو فعالان سیاسی نبوده اند، کارشناسان معتقدند که ارسال پیام ها، نه با توجه به شناخت مشخص از گیرندگان، که به طور تصادفی و برای رعب آفرینی دستجمعی در آستانه 13 آبان صورت گرفته است.

هشدار اصلاح طلبان در مورد حمله به سفارتخانه ها
دیروز اصلاح طلبان هشدار دادند که>عوامل دولتی علاوه بر تهدید مستقیم مردم به سرکوب، برنامه های دیگری از جمله اشغال سفارتخانه برخی از کشورهای اروپایی از جمله روسیه یا بریتانیا را نیز تدارک دیده اند تا زمینه های سرکوب جنبش سبز را افزایش دهند.
در این باره، حسین شریعتمداری، نماینده آیت الله خامنه ای در روزنامه کیهان، در ستون سرمقاله پریروز این روزنامه پس از وارد کردن اتهام ارتباط میرحسین موسوی و محمد خاتمی با بیگانگان، نوشته بود: "اخبار موثق- حتي از رسانه هاي دشمن- حكايت از آن دارد كه قرار است شماري از اين فريب خوردگان يا مأموريت يافتگان از شهرستان ها نيز به تهران بيايند. ابتدا قرار بود مقابل لانه جاسوسي جمع شوند ولي در هراس از خشم جمعيت كه ديگر تاب تحمل پياده نظام آمريكا و اسرائيل را از دست داده اند، در اين تصميم تغييراتي پديد آمده است. شماري نيز قرار بود- و هست- كه براي منحرف كردن اذهان از آمريكا به سفارت روسيه حمله كنند".
در واکنش به چنین نشانه های هشدارآمیزی بود که روز گذشته، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، یکی از اصلی ترین تشکل های حامی جنبش سبز که سران آن از پس از انتخابات در بازداشتند، در بیانیه ای نسبت به آنچه که "توطئه تعرض به سفارتخانه ها" نامید، هشدار داد.

در بخشی از بیانیه این سازمان آمده است: "شایعاتی که در روزهای اخیر پراکنده شده، این نگرانی را ایجاد کرده است که کسانی به بهانه مبارزه با این یا آن قدرت خارجی، برخی از سفارتخانه های کشورهای دیگر را مورد تعرض قرار دهند و آن را به طرفداران جنبش سبز منصوب کرده، زمینه سوء استفاده و سرکوب را فراهم سازند.سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بدینوسیله توجه همه طرفداران جنبش اصلاح طلبانه ملت ایران را به اینگونه توطئه ها جلب کرده و از آنان می خواهد که همگان را از افتادن در دام چنین توطئه هایی برحذر دارند. قطعاً اعمال هرگونه خشونت، از جمله تعرض به سفارتخانه های خارجی، مغایر با اهداف و مشی جنبش سبز ملت ایران است و طراحان و محرکان و عوامل اینگونه عملیات، نه طرفدار استقلال و آزادی، که وابستگان به سلطه و استبداد هستند".

ناهماهنگی در فیلترینگ
خبرنگار "روز" از تهران خبر می دهد که سه شنبه، برای مدتی کوتاه برخی از سایت های اصلاح طلب همچون"نوروز" (ارگان کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت)، "پارلمان نیوز" (ارگان فراکسیون اقلیت مجلس) و "کلمه" رفع فیلتر شده و سپس مجددا فیلتر شده اند. این اتفاق، که برخی کارشناسان آن را نشانه ناهماهنگی نهادهای سرکوب در آستانه 13 آبان می دانند، در شرایطی رخ داد که در پی تشدید مجدد فیلترینگ در سه شنبه شب، نه تنها ابزارهای "چت" اینترنتی، شبکه های اجتماعی چون فیس بوک و ای میل ها دچار وقفه و قطعی شدند، که بسیاری از فیلترشکن های مورد استفاده مردم برای ورود به سایت های مسدود شده هم به طور دستجمعی از کار افتادند.
تمام این تحولات دیشب در شرایطی رخ دادند که دیشب به گزارش شاهدان عینی، با تاریک شدن هوا، در بسیاری از محلات تهران مردم به پشت بام ها رفته و شعار "الله اکبر" سر داده اند.
 

ferdosi

Bench Warmer
Apr 21, 2004
2,189
0
#2
It's 13 Aban in Iran Already, and 4th of november in most of the world except for north/south America. Good luck to our people. I hope they make us proud once again as they did during Ghods day. May God keep our people safe and out of harms way. Long live IRAN.


[ame="http://www.youtube.com/watch?v=4F4xATJG5iU"]YouTube - 13 Aban or November 4th, you are the media[/ame]
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#3
گم شدن مرز واقعیت و خیال

تارا نیازی


آیا تاثیرات بازجویی، سلول انفرادی و شکنجه محدود به همین هایی است که در رسانه ها و مصاحبه ها و تصاویر می خوانیم و می بینیم؟ چندی پیش تحقیق مشترکی با یک دوست انجام دادم در خصوص آثار روحی و روانی شکنجه که با عنوان "شکنجه، چرایی و چگونگی" در یکی از ماهنامه های مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به چاپ رسید. در این تحقیق سعی شده بود که از تجربیات افرادی که زندانهای جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند و نیز از نظرات کارشناسی روانکاوان و روانشناسانی که با این گروه از آسیب دیدگان سر و کار داشته اند، بهره گرفته شود. اگرچه مقاله در برگیرنده تمامی ابعاد روحی و روانی ناشی از فشار بازجویی و شکنجه و انفرادی نبود، اما اینک با گذشت زمان و مشاهده و بررسی نزدیک زندگی روزمره این افراد، بر آنم تا در حد بضاعت برخی از تأثیرات ناگفته و ابعاد ناپیدای شکنجه، بازجویی و سلول انفرادی را بر زندگی روزمره قربانیان آن حتی پس از گذشت سالیان، مورد بررسی قرار دهم. آنچه در ادامه می خوانید نظرات کارشناسی یک متخصص، روانشناس یا جامعه شناس نیست،بلکه بیان تجربه ای است از آنچه که از فاصله ای نزدیک شاهدش بودم و لمس اش کردم.

تصاویری که از اعمال خشونت بر زندانیان و زخمها و صدمات ناشی از شکنجه های قرون وسطایی و غیر انسانی بر جسم آنها دیده ایم به قدری تلخ و تکان دهنده است که شاید تا همیشه تصویرش در کنجی از ذهنهامان نقش ببندد. از کابوس و ترس و اضطراب و افسردگی دوران پس از زندان و دیگر عواقب رو حی و جسمی این اعمال خشونتها،از دکتر "رویان جونز" روانکاو ایرانی مقیم ویرجینیا پرسیدم. نظر دکتر جونز بر اینست که برخی از این آثار و عواقب با روان درمانی و دارو در طول زمان قابل درمان است، اما برخی از این آثار مثل کابوسهای شبانه برای همیشه با فرد می ماند و تنها می توان فرد را آموزش داد که چگونه با آن سر کند و کنار بیاید.

اما آنچه که تلخ تر و تکان دهنده تر از آثار زخم بر بدن قربانی شکنجه، یا کابوسهای شبانه اوست، گم شدن مرز واقعیت و خیال در ذهن فرد شکنجه شده است. مطابق تعریف کارشناسان این مقوله اگر زندان انفرادی را در دسته شکنجه های سفید (شکنجه ای که بر روح و روان اثر می گذارد و تأثیرش بر جسم قابل مشاهده و اندازه گیری نیست) قرار دهیم، شکسته شدن مرز واقعیتها و خیالها شاید فاجعه بار ترین تأثیر این نوع شکنجه باشد.

یکی از زندانیان سیاسی که به مدت هفده ماه در سلول انفرادی به سر برده در این باره چنین می گوید: "در انفرادی در بی خبری مطلق به سر می بردم، چیزی وجود نداشت که زمان را با سرگرم شدن به آن بگذرانم، زمان انگار ایستاده بود و نمی گذشت. پس از چند روز راهی پیدا کردم برای گذراندن زمان. چشمانم را می بستم و زندگی ام را از ابتدا، از همانجایی که قادر بودم به خاطر بیاورم، مرور می کردم. سعی می کردم با تمرکز حتی جزئیات پیش پا افتاده را هم به یاد بیاورم. روز به روز، لحظه به لحظه، حتی رویدادهایی که مدتها بود به آنها فکر نکرده بودم به یادم می آمد و گاهی از به یاد آوردن آنها شگفت زده می شدم. بار اول گذشته ام را همانگونه که اتفاق افتاده بود، مرور کردم. درست مثل دیدن یک فیلم سینمایی. روش جالبی بود. سنگینی گذشت زمان را کمتر احساس می کردم. اما زندگی گذشته ام با همه جزئیات قابل یادآوری اش بارها مرور شد اما دوران انفرادی من تمام نشد. تصمیم گرفتم بار دوم اینگونه گذشته ام را مرور کنم: هر کجا و در هر مقطعی از زندگی ام که بیش از یک گزینه برای انتخاب داشتم و آن گزینه را انتخاب کردم و مسیر زندگی ام اینگونه شد، حالا در ذهنم گزینه یا راه دیگر را انتخاب می کردم و بقیه ماجرا را در خیالاتم بر اساس انتخاب آن راه دیگر تصویر سازی می کردم. در تصویرهایی از زندگی خیالی ام بر حسب انتخاب یک گزینۀ دیگر سوای آنچه که در آن مقطع انتخاب کرده بودم، می دیدم که کل سرنوشتم تغییر کرد و به گونه ای دیگر شد. کم کم این بازی و خیالپردازی به نظرم جالب آمد و شاید صدها نوع زندگی و سرنوشت، با توجه به انتخاب راهها و گزینه های گوناگون موجود در آن مقطع، برای خودم تصویر سازی کردم. روزها می خوابیدم و در سکوت و آرامش شب بیدار می ماندم و تخیل می کردم که اگر مثلا در آن زمان فلان کار را نمی کردم و به جایش فلان کار را می کردم، چه می شد؟ و یک زندگینامه متفاوت خلق می کردم، تصویری واقعی و با جزئیات. مدتی که گذشت آرام آرام ترس عجیبی به جانم افتاد، چون دیگر گاهی فراموش می کردم که کدامیک از زندگینامه هایی که در ذهنم تصویر سازی شده متعلق به من است و کدامیک از آنها خیالی است! به عبارت دیگر گاهی گذشته ام را میان آنچه که حقیقتا اتفاق افتاده بود و آنچه خودم ساخته بودم، گم می کردم، گیج می شدم و نمی دانستم سرگذشت واقعی من کدام است؟"

اما گم شدن مرز میان خیال و واقعیت تنها منحصر به دوران انفرادی نیست، این عارضه گاه تا مدتها و گاه تا آخر عمر با فردی که این تجربه را از سر گذرانده، باقی می ماند. در مشاهداتم از برخورد نزدیک با این قبیل افراد می دیدم که گاها از سوی دیگران متهم به دروغگویی می شوند، چرا که مثلا اتفاقی که چندی پیش رخ داده و کسانی هم از چند و چون رخ دادن آن آگاهند، از طرف این فرد به گونه ای دیگر تعریف می شد، گونه ای که با واقعیت آن رویداد شاید حتی تفاوتهای اساسی داشت. اما حقیقت این است که این مورد به خصوص را نمی توان به حساب دروغگویی گذارد، چرا که "دروغ، دگرگونی آگاهانه واقعیت است" اما این عارضه که من نامش را "گم شدن مرز واقعیت و خیال" می گذارم، دگرگونی ناخودآگاه واقعیت است که البته با اسکیزوفرنیا (شیزوفرنی / روان گسیختگی) تفاوت دارد.

"اسکیزوفرنیا نوعی اختلال روانی است که فرد قابلیت تمیز دادن بین افکار، ایده ها و تصورات خودش با واقعیت را ندارد. اسکیزوفرنی اختلال فکر و خُلق ناآرام است. این اختلال به صورت دشواری در حفظ تمرکز و تشکیل مفاهیم آشکار می گردد. این اختلال می تواند به برداشت ها و عقاید غلط، به مشکلات عظیم در درک واقعیت و به مشکلات مشابه در زبان و ابراز هیجان بینجامد. از جمله عوارض این بیماری این است که فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا تصاویری ببیند که واقعیت ندارند. این صداها ممکن است صداهای آشنا، دوستانه یا انتقادی باشند. این صداها ممکن است رفتار یا افکار فرد شنونده را بررسی کنند و یا ممکن است به او بگویند چه باید بکند. ممکن است فرد فکر کند که افراد دیگر می توانند فکر او را خوانده و یا افکار او را کنترل کنند و گاهی نیز بیمار فکر می کند که دیگران در حال طراحی نقشه برای صدمه زدن به او هستند."

اما آنچه که حاصل مشاهدات نزدیک من است از فردی که تجربه سلول انفرادی طولانی مدت را از سر گذرانده، اینست که به مجرد رخ دادن رویدادی ( اغلب رویدادهای مهم و نه روزمره ) چندین حالت از آن رویداد به موازات اتفاق واقعی در ذهن فرد ساخته می شود و از میان آن چند حالت تخیل شده، حالتی که به تمایلات و خلق و خوی شخص نزدیکتر است، پر رنگ تر و واقعی تر جلوه می کند و شخص این نسخه از تخیل خویش را آنقدر با خود مرور می کند تا جاییکه نسخه های دیگر به تدریج در ذهنش کم رنگ شده یا محو می شوند. بررسی اینکه آیا این قلب ناآگاهانه واقعیت حاصل یک اختلال مغزی است یا یک اختلال رفتاری؟ قطعا بر عهده متخصصین این حوزه است اما در ادامه به بررسی واکنشهای فرد در مواجهه با عکس العمل اطرافیان هنگام بروز این اختلال خواهم پرداخت:

خشم: هنگامیکه به شخص یادآوری می شود که واقعیت رخداده آن چیزی نیست که در خاطر او ثبت و ضبط شده و اساسا متفاوت با کدهای موجود در ذهن اوست، خشم نخستین واکنش فرد است.

ترس: این ترس به دلیل تداعی ناخودآگاه دوران بازجویی می تواند باشد، همان شرطی شدن، زمانی که پس از هر جمله "اینکه می گویی حقیقت ندارد" یک تنبیه یا تهدید آمده است.

انزوا: اما مهمترین پیامد این پروسه، انزوای فرد یا دوری گزیدن از اشخاصی است که حقیقت ماجرا را به وی گوشزد می کنند و پناه بردن او به کسانی که هر آنچه را که اوبیان می کند بعنوان واقعیت بپذیرند.

 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#4
سخنان 13 آبانی خامنه ای
یا میداند و دروغ می گوید
یا بی خبر است و رویا می بافد



بمناسبت فرا رسیدن 13 آبان، چند صد دانش آموز و دانشجوی دستچین شده را به همراه شماری از خانواده های شهدای جنگ فرسایشی با عراق را در مقابل علی خامنه ای به صف کردند تا او برای آنها سخنرانی کند. این دستچین شدگان شماری در میان خیلی عظیم دانشجویان و دانش آموزان متمایل به جنبش سبز نبودند و نیستند و خانواده های شهدا نیز دستچین شدگانی از میان این خانواده ها بودند که یکوقت از میان آنها یکنفر برنخاسته و مانند دیدار رهبر با نخبگان حرف های "سبز" نزند.

آقای خامنه ای در این دیدار سخنان ضد امریکائی گفت، اما چه کسی است که نداند سیاستی که دولت تحت حمایت وی پیش می برد خدمت به امریکاست نه مقابله با امریکا. برای ادامه همین سیاست نیز یک کودتای نظامی روی دست جمهوری اسلامی گذاشته شد که ایشان رهبری آن را برعهده داشت.

علی خامنه ای در شرایطی از قطع مناسبات و مذاکرات با امریکا سخن گفت که در دولت تحت حمایت او بزرگترین مسابقه صد متر سرعت برای زدوبند با امریکا درجریان است. نه تنها برای مذاکرات و زدوبند سیاسی، بلکه همانطور که در مذاکرات ژنو و سپس وین فاش شد، در مقابل امریکا زانو زده و تسلیم اتمی را تا حد تحویل دادن اورانیوم غنی شده در ایران هم پیش بردند.

آقای خامنه ای از استقلال و مقابله با امریکا سخن گفت، اما چه کسی است که نداند در سالهای به درازا کشیده شده رهبری وی، ایران به جمع بزرگترین کشورهای وابسته به امریکا و اروپا پیوسته و مطابق آخرین آمار رسمی که انتشار یافته، میزان واردات سالانه ایران به 70 میلیارد دلار رسمی و چند ده میلیارد دلار قاچاق و غیر رسمی رسیده است. صنایع ملی نابود شده و کشاورزی و دامداری کشور نابودتر از صنایع ملی شده است.

آقای خامنه ای درباره جوانان کشور ادعاهائی کرد که اگر باورش و اطلاعاتش چنین باشد، وای بر او و اگر بلوف زده و دروغ آگاهانه گفته باشد دو چندان وای بر او که هم رهبر است و هم روحانی.

میزان استقلال یک کشور در تولید ملی آن، بی نیازی به خارج و رضایت عمومی مردم آن کشور سنجیده می شود نه در ادعاهای مقامات حاکم.

از زبان ایشان بخوانید تا بدانید تا چه مرحله ای با اوضاع کشور بیگانه است و یا تا چه حد و میزان میداند اما دروغ می گوید. ایشان در این سخنرانی گفته است:







« نسل جوان امروز، از آنچنان انگیزه ایمانی برخوردار است كه اگر از انگیزه جوانان اول انقلاب بیشتر نباشد، كمتر نیست. باید حساب اندك انقلابیون فرسوده و پشیمان از مبارزه را از توده ملت و جوانان جدا كرد.(که البته ایشان با همین ادعا آنها را جدا و زندانی کرده است!) اگر امروز حادثه ای همچون جنگ تحمیلی در كشور اتفاق افتد، هجوم داوطلبانه جوانان برای مقابله با دشمن به مراتب بیشتر از سالهای 59 و 60 خواهد بود.

برای مبارزه با استكبار، مهمترین مسئله، شناخت استكبار است. استكبار یعنی قدرت، یا قدرت هایی كه با امكانات مالی، نظامی و تبلیغاتی خود، در امور داخلی دیگر كشورها و ملتها، دخالت مالكانه می كنند.

برخی اظهارات به ظاهر آشتی جویانه اخیر مقامات امریكایی لبخندی است ظاهری که پس از دقت و بررسی مشخص شده، خنجری نیز در پشت خود مخفی كرده اند و نیت آنها عوض نشده است. اگر یك ملت بزرگ و با تجربه، و مسئولان برگزیده این ملت، فریب چنین لبخندهایی را بخورند، یا باید بسیار ساده لوح، و یا غرق در هوی و هوس باشند، كه بخواهند با دشمن سازش كنند.

پس از برخی سخنان بظاهر زیبا و پیغام های مكرر شفاهی و كتبی رئیس جمهور جدید امریكا، برای مذاكره با ایران و حل مشكلات، جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا تصمیم گرفت پیش داوری نكند و در عمل شعار «تغییر» را ملاحظه كند اما در این مدت هرچه در عمل دیده شده، خلاف سخنانی بوده كه بر زبان جاری شده است.

امریكایی ها به برخی مسائل و غائله های بعد از انتخابات دل خوش نكنند زیرا جمهوری اسلامی ایران عمیق تر و ریشه دارتر از این حرفها است و نظام اسلامی بر حوادث بسیار سخت تر از این مسائل هم، فائق آمده است.

امریكایی ها بدانند، چند نفر با هر انگیزه ای اعم از انگیزه خباثت آلود و یا انگیزه بد و همراه با ساده لوحی، كه با جمهوری اسلامی ایران مواجه شده اند، نمی توانند برای امریكا فرش قرمز پهن كنند، زیرا ملت ایران ایستاده است.

این كشور را باید با اراده و عزم مستحكم ناشی از ایمان دینی حفظ كرد.

(یعنی ایمان دینی که ایشان آن را در قالب بسیج و چماقداران سازمان داده، به جای نان و آب و کار، تولید و صادرات، فقر و فحشاء و اعتیاد زدائی و بسیج واقعا ملی و مردمی برای حفظ استقلال کشور کافی است!)

 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#6
با پخش هزار گیگاهرتز امواج پارازیت
کودتاچی ها می خواهند
ایران را سراسر "چرنوبیل" کنند!


پخش 1000 گیگاهرتز امواج برای قطع برنامه های ماهواره ای آغاز شده است. این امواج بسیار خطرناک و سرطان زا حتی مایکروفرهای خانگی پخت غذا را دچار مشکل کرده است. در منزل من مایکروفر کارنمی کند و همه شبکه ها قطع شده است. حتی شبکه های خودشان (خیابان شریعتی پایین تر از دولت). این یک شاخص وحشتناک است. تمام شهروندان تهرانی در معرض خطر هستند و در واقع این یک "چرنوبیل" دهشتناکی است که هر روز حجمی از امواج سرطان زا را وارد بدن ایرانی ها می کند. این امواج اصول گرا و اصلاح طلب نمیشناسد. همه در معرض خطراند. لذا ضرورت دارد کسانی که به احمدی نژاد هم رای دادند حالا دیگر به جنبش پیگیری سلامتیشان بپیوندند و زندگی خود و فرزندانشان را از خطر ابتلا به بیماریهای مهلک نجات دهند . این امواج می تواند نسوج نرم بدن، مانند پوست، بافت های چشم، تیروئید و نسوج و بافت های داخلی و بخصوص بافت های مغزی را بشدت تحت تاثیر قرار بدهد و باعث بروز سر دردهای میگرنی و بروز سرطان بویژه در سنین بالا در کسانی شود که مدت طولانی در معرض این امواج قرار می گیرند. دردناک تر از همه وضع کودکان، نوجوانان و زنان و بویژه زنان باردار است که هم خود و هم جنین درون رحم آنها بشدت در معرض خطر قرار دارند. در زنان بافت های نرم بدنی مثل دهانه لوله رحم، بافت های خود رحم و سینه ها در معرض خطر بیشتری قرار دارند.
آنها که تا امروز برنج با بخار سرطان زای آرسنیک به ملت داده اند هم اکنون امواج چرنوبیلی که کمتر از خطر مواد رادیواکتیو در چرنوبیل روسیه نیست را راه اندازی کرده اند . موضوع بسیار جدی تر از آن است که تصور شود .احتمال تولد فرزندان ناقص الخلقه، نسلی عصبی و معلولیت های ناشی از تغییر جهشی ژن ها بسیار بسیار محتمل و دور از انتظار نیست. این همه بهاء برای چه باید داد ؟ برای اینکه آقا و فرماندهانش می گویند اگر مردم تهران ماهواره تماشا کنند نظام یعنی خود آنها به خطر می افتند، پس بهتر است به سرطان مبتلا شوند تا اینکه ماهواره تماشا کنند!
از هموطنان خودما که در خارج کشوراند خواهش می کنیم از طریق سازمان بهداشت جهانی، اتحادیه مخابرات راه دور یا هر نهاد دیگری که امکان دارد به ما کمک کنند. اینها بر پایه تفکر حجتیه، افساد (ایجاد فساد و فتنه در جامعه به هر شکلی) را مباح میدانند تا اینکه در ظهور منجی تعجیل حاصل شود و این را عین ثواب میدانند.
(چرنوبیل یکی از پایگاه ها و سایت های مهم اتمی اتحاد شوروی سابق بود که در آخرین سالهای آن نظام، در یک حادثه عجیب و سئوال برانگیز منفجر شد و منطقه وسیعی را دچار آلودگی اتمی کرد. نتایج این آلودگی بصورت انواع بیماری ها، از بین رفتن فضای زیست، ناقص الخلقه بدنیا آمدن کودکان همچنان جریان دارد. در دادگاهی که برای این حادثه تشکیل شد، اشاره شد که انفجار این پایگاه و سایت اتمی آن بر خلاف ادعاها، نه بدلیل کهنگی و فرسودگی دستگاه ها، بلکه بر اثر یک عمل تخریبی از طریق فضا صورت گرفت. در این ارتباط انگشت اتهام به سوی امریکا و طرح جنگ فضائی و جنگ ستارگان دراز شد. حتی گفته می شود جنگ سرد و رقابت نظامی و اتمی شوروی و امریکا، با این حمله و حادثه، به پایان خود رسید
 
Jun 18, 2005
10,888
0
#8
A 4.9 earthquake has shook BandarAbbas just a short time ago. People are reportedly out in the streets and there are some minor structural damages in the city.

The earthquake was relatively deep so I do not think there should be much damage or fatalities but witnesses describe hard shaking.
 

ferdosi

Bench Warmer
Apr 21, 2004
2,189
0
#9
LOL...

I must be blind. Did not see do that #8 had oppened a thread already for 13 Aban.... I'm almost 100% sure that there were no 13 Aban thread when I first started mine but anyways, maybe I'm going blind...
 

The_Referee

National Team Player
Mar 26, 2005
5,534
0
Jabolqa Opposite Jabolsa
#10
Not sure if this was posted in yesterday's thread. But here it is anyhow:

[ame="http://www.youtube.com/watch?v=NJeEaVtvczk"]YouTube - ‫پايين كشيدن عكس احمدي نژاد توسط دانشجويان مازندران‬‎[/ame]
 
Jun 18, 2005
10,888
0
#11
Masoumeh Ebtekar ham yek takhteh kam dareh. Or maybe more...

به گزارش خبرنگار کالچراللاجیک، معصومه ابتکار، از گروگان گیران سفارت امریکا و اعضای هیئت دولت خاتمی که از نامهای برجسته در میان اصلاح طلبان سبز نیز محسوب میگردد، در وبلاگ خود که تحت نام «پارادوکس پارسی» و به زبان انگلیسی منتشر میشود طی متنی تحت عنوان «ناجی و حرکت سبز» [لینک] که در ماه آگوست منتشر شده، به بحث امام زمان و نقش او در دیدگاههای سیاسی جنبش سبز پرداخته است. ابتکار در بخش نتیجه گیری این متن مینویسد، «انتظار برای ناجی نشانه ای از اعتراض به وضع حاضر و نارضائی از رویکردهای موجود است. انتظار موعود پیغامی است به رهبران دنیا که تلاشهای آنان دنیا را جای امن تری نکرده است بلکه جنگ و مناقشات مسلحانه مردم علیه مردم و علیه طبیعت هنوز تلفات میگیرد. انقلاب اسلامی ارتباط نزدیکی با عقیده به ظهور مهدی داشته است، و امروز این روشن است که به دلیل چالشها و بحرانهای جدی که با آن روبروست ما بایستی بیش از هرزمانی در گذشته دعا کنیم که مهدی موعود بیاید و امور را در دستهای الهی خود بگیرد. جنبش سبز احساس میکند که احتیاج به اعتقاد و دعا برای ناجی موعود دارد، که بیاید و وضعیت موجود بی اعتمادی، بی امنیتی و بحران مشروعیت را پایان دهد.» خبرنگار کالچراللاجیک در پایان ادعا کرده است که با توجه به این تفکرات اصلاح طلبان سبز وجود اختلافات شدید بین آنها و احمدی نژاد مایهٔ تعجب ناظران بیطرف میباشد.
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#12
LOL...

I must be blind. Did not see do that #8 had oppened a thread already for 13 Aban.... I'm almost 100% sure that there were no 13 Aban thread when I first started mine but anyways, maybe I'm going blind...
It is OK ferdosi jan. If I could, I would have removed/locked mine. Sorry
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#13
آیت الله منتظری: استكبار ستيزى به معناى اعلام جنگ با كشورها نیست



آیت الله منتظری نکات بسیار مهمی را درباره حادثه تاریخی سیزدهم آبان مطرح کردند و گفتند که با اشغال سفارت آمریکا در بدو پیروزی انقلاب موافق بودند، اما نتایج آن نشان داد که این اقدام، اقدام درستی نبوده است.

به گزارش موج سبز آزادی شرح سوالات این سایت از آیت الله منتظری و پاسخ***های این مرجع تقلید به شرح زیر است:

سوال اول: در نوشته هاى شما اشغال سفارت آمريكا در سال 58 توسط‏ ‏دانشجويان پيرو خط امام يك عمل اشتباه قلمداد شده بود، در حالى كه شما از‏ ‏كسانى بوديد كه در همان زمان از اين اقدام حمايت و دفاع كرديد. علت حمايتتان‏ ‏در آن مقطع از اين اقدام دانشجويان چه بود؟ به چه دليل در زمان فعلى آن را‏ ‏اشتباه مى‎دانيد؟

‏ ‏سوال دوم: نظر شما در مورد قطع رابطه ايران و آمريكا چيست ؟ آيا تداوم‏ ‏اين انقطاع به مصلحت كشور است ؟

‏ ‏سوال سوم: در شرايطى كه روسيه و چين جايگزين آمريكا و اروپا در‏ ‏سياست و اقتصاد ايران شده اند، با آنها چگونه بايد رفتار شود؟ آيا اين ارتباط‏ ‏به صلاح كشور و انقلاب است ؟

‏ ‏سوال چهارم: با توجه به شرايط پس از انتخابات رياست جمهورى ، كه‏ ‏حكومت پشتوانه اعتماد مردم و مشروعيت خود را از دست داده است ، مذاكرات‏ ‏ايران و آمريكا يك مذاكره توأم با عزت است يا مذاكره اى از موضع ضعف ؟

‏ ‏سوال پنجم: معناى استكبار ستيزى چيست ؟ آيا اين اصطلاح به معناى دفاع‏ ‏و مقابله با استكبار است يا به معناى جنگ و ابتداى به آن ؟ با توجه به اينكه‏ ‏قوانين حقوقى بين المللى از طرف اكثريت ملل جهان پذيرفته شده است ، مفهوم‏ ‏استكبار ستيزى در اين شرايط چيست ؟ با در نظر گرفتن منافع ملى چگونه بايد‏ ‏به برخى قوانين ناعادلانه بين المللى واكنش نشان داد؟

‏ ‏پاسخ آيت الله العظمى منتظرى :

‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏

‏با سلام و تحيت و تقدير از توجه شما به مسائل مهم و جارى‏ ‏كشور
‏ ‏
‏ ‏جواب 1 - اشغال سفارت آمريكا در بدو پيروزى انقلاب كه مورد‏ ‏حمايت اكثر اقشار انقلابى و مرحوم امام خمينى بود، مورد تأييد اينجانب نيز‏ ‏بود; ولى با آن عوارض منفى و حساسيت شديدى كه بين مردم آمريكا به‏ ‏وجود آورد كه هنوز آثار آن باقى است ، معلوم شد كه كار درستى نبوده; و‏ ‏اصولا سفارت يك كشور به منزله جزئى از آن كشور است و كشورى كه‏ ‏در حال جنگ رسمى با ما نبود اشغال سفارت آن به منزله اعلان جنگ با آن‏ ‏كشور است و كار صحيحى نمى باشد. از قرار اطلاع بعضى از جوانان انقلابى‏ ‏و متعهدى كه متصدى اين كار بودند نيز اشتباه بودن آن را قبول دارند.
‏ ‏
‏ ‏جواب 2 - نظر به اينكه آمريكا باعث كودتاى 28 مرداد بر عليه مرحوم‏ ‏دكتر مصدق و برگشت شاه بود و پس از كودتا هم آمريكا تقريبا همه شئون‏ ‏سياسى و اقتصادى كشور را قبضه كرده و در همه امور از رژيم سابق دفاع و‏ ‏پشتيبانى مى‎نمود و پس از پيروزى انقلاب نيز دارايى هاى ايران را بلوكه‏ ‏كرده و به طور كلى در رابطه با انقلاب برخورد مناسبى نداشت ، در آغاز‏ ‏انقلاب مردم از آمريكا عصبانى بودند و در نتيجه دانشجويان سفارت‏ ‏آمريكا در ايران را اشغال نمودند و آمريكا نيز رابطه خود را با ايران قطع‏ ‏نمود; و بر اين اساس مرحوم امام خمينى تجديد ارتباط با آمريكا را در آن‏ ‏زمان نهى نمودند; ولى واضح است كه چنين حكمى موقتى است و برحسب‏ ‏شرايط سياسى و اقتصادى تغيير مى‎كند، و اين امر در گرو آن است كه اين‏ ‏رابطه به نفع كشور بوده و از قبيل رابطه دو كشور مستقل باشد.
‏ ‏اگر مصالح و منافع ملى اقتضا كند كه با آمريكا رابطه برقرار شود، نبايد‏ ‏زمينه تشنج و بى اعتمادى را با شعارهاى بى محتوا تشديد نمود. بديهى است‏ ‏اسرائيل و لابى آن در آمريكا سخت مخالف رابطه ايران و آمريكا بوده و‏ ‏هست و منافع خود را در بقاى بحران كنونى بين ايران و آمريكا مى‎داند، و‏ ‏متأسفانه سران كشور به اين مهم توجه نمى نمايند.
‏ ‏
‏ ‏جواب 3 - اگر قرار باشد حاكميت ايران در سياست و اقتصاد خود را‏ ‏وابسته به بلوك شرق نمايد و به جاى تأمين مصالح و منافع ملى رضايت‏ ‏آنان را تأمين نمايد، كار غلطى است و مخالف شعار "نه شرقى نه غربى "‏ ‏مى باشد كه مردم ما در انقلاب خود روى آن تأكيد داشتند. چه فرقى است‏ ‏بين روسيه و آمريكا كه به اولى بايد تا اين اندازه اعتماد نمود و بي***دريغ‏ ‏مقادير هنگفتى از بيت المال را به آنان حاتم بخشى نمود، و با ديگرى حتى‏ ‏حاضر نباشيم كه مذاكره و گفتگو نماييم ؟ حتى اگر احساس كنيم كه اين‏ ‏مذاكره به نفع ملت و كشور است .
‏ ‏
‏ ‏جواب 4 - واضح است كه حاكميت با بحرانى كه به دست خود بعد از آن‏ ‏انتخابات شكوهمند به وجود آورده، در مقابل دولتهاى مقتدر نمى تواند‏ ‏موضع مستحكمى داشته باشد و هر روز موضعى مخالف روز قبل اتخاذ‏ ‏مى‎كند، و اين امر در نهايت به ضرر حتمى كشور و مردم منجر خواهد شد.‏ ‏قدرت نظام با سركوب و ساكت نمودن اجبارى مردم حاصل نمى شود، بلكه‏ ‏پشتيبانى واقعى و حقيقى و آزادانه مردم است كه قدرت نظام را به وجود‏ ‏مى‎آورد.
‏ ‏به نظر اين جانب حاكميت مى‎تواند با تصميمى شجاعانه و مدبرانه‏ ‏زندانيان سياسى را فورا آزاد نمايد، مطبوعات توقيف شده را رفع توقيف‏ ‏نموده، و گزينش هاى ادارات و دانشگاهها و به طور كلى دستگاههاى‏ ‏تفتيش عقايد را منحل نمايد و به جاى آن شايسته سالارى را حاكم نمايد; و‏ ‏با اين تصميم انقلابى و خداپسندانه اقتدار از دست رفته را به نظام‏ ‏برگرداند. در اين صورت است كه نظام مى‎تواند در مذاكرات با قدرت و‏ ‏عزت وارد عمل شود.
‏ ‏
‏ ‏جواب 5 - استكبار ستيزى به معناى اعلام جنگ با كشورها و‏ ‏حساس نمودن آنها و دشمن سازى و منزوى نمودن كشور نيست ، بلكه به‏ ‏معناى دفاع از حقوق ملت در مقابل مطامع و زياده خواهى هاى مستكبران‏ ‏است ; و در اين جهت فرقى بين غرب و شرق و حتى افراد مستكبر‏ ‏تماميت خواه و قدرت طلب نيست .
‏ ‏حاكميتى كه مردم را ناراضى و حقوق آنان را مورد تعدى و ظلم قرار‏ ‏داده و افراد زيادى از نخبگان و فعالان سياسى و آزادى خواهان را به‏ ‏اتهامات واهى و خلاف واقع زندانى و محاكمه و محكوم مى‎نمايد، نمى تواند‏ ‏مدعى مبارزه با استكبار و استكبار ستيزى باشد. استكبار ستيزى جز با‏ ‏تحصيل حمايت مردم و تأمين حقوق همه اقشار و تحقق آزادى قلم و بيان‏ ‏عملى نخواهد شد. با چنين پشتوانه ملى است كه حاكميت مى‎تواند در مقابل‏ ‏بعضى تحميلات خارجى، قدرتمندانه ايستادگى نمايد و واكنش مناسب‏ ‏نشان دهد.

‏ ‏در خاتمه از خداوند قادر متعال توفيق شما عزيزان و نيز عزت و‏ ‏سربلندى ملت شريف ايران را مسألت می نماینم.
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

‏12 آبان 1388‏
‏حسينعلى منتظرى ‏
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#14
تکوین جنبش سبز و شعارهای ساختار شکن - م. چشمه

1. شعار کلیدی این مرحله

آقای خامنه ای رهبر حکومت اسلامی ایران روز چهارشنبه گذشته اعتراض به کودتای انتخاباتی را بعنوان "بزرگترین جرم" قلمداد کرد(1). این موضع گیری آقای خامنه ای عملاً جنبش سبز را وارد مرحله و یا فاز جدیدی میکند، بدین معنی که کلیه درخواستها و مطالبات جنبش سبز از زمان انتخابات خرداد 88 تا کنون و در رأس آن خواست ابطال انتخابات، علیرغم تظاهراتهای میلیونی مردم و حتی وساطتهائی از بالا، عملاً و رسماً با مخالفت و سد ولی فقیه روبرو گردیده اند. در این مرحله دیگر شعار و یا درخواست "حد اقلی" ابطال انتخابات موردی نداشته و یا بعبارت دیگر جنبش سبز از این مرحله عبور کرده است. در واقع هم اکنون در این مرحله شعار کلیدی و اصلی جنبش سبز همان "مرگ بر دیکتاتور" است که از بطن جنبش مردم برخاسته و میبایست بمفهوم ضدیت با ولی فقیه، بیت رهبری و حامیان نظامی- امنیتی آن درک شود. در اینجا به نکته مهمی که پاره از روشنفکران بدان حساسیت نشان داده اند یعنی استفاده از واژه "مرگ" میبایست اشاره شود. به باور من واژه "مرگ" در بعد سیاسی آن در واقع بمفهوم نفی و طرد در نظر گرفته میشود و نه لزوماً بمفهوم نابودی فیزیکی. مته به خشخاش گذاشتن روشنفکران اصلاح طلب (با احترام به ضدیت آنان با اعمال خشونت آمیز) در این شرایط حساس مردم را در استفاده از این شعار کلیدی دچار تردید خواهد کرد.

اکنون نه تنها تحول طلبان بلکه بسیاری از اصلاح طلبان نیز واقعیت حاکمیت ولایت فقیه را بمثابه سد حرکت جامعه ایران به جلو تأیید میکنند. بدین معنی که از نوشته ها و گفتار اخیر اینان میتوان تلویحاً لزوم عبور از این سد را استنتاج نمود. اشاره به چند مورد از این نوشته ها شاید خالی از لطف نباشد. علاوه بر آقایان بابک داد، محسن مخملباف و محسن سازگارا که مواضع نسبتاً رادیکالی در مقابل رژیم حاکم (رژیم کودتا) اتخاذ کرده اند، آقای ابراهیم نبوی اصلاح طلب و طنز پرداز معروف نیز بتدریج به مواضع اینان نزدیک شده است. وی در مقاله ای در نشریه اینترنتی روز چنین مینویسد: "اصولاً جنبش سبز حرکت مردمی است که میخواهند وضع کشور را تغییر بدهند بدون اینکه زندگی شان نابود شود. چرا میخواهند تغییر بدهند، بخاطر اینکه حکومت مانع زندگی طبیعی مردم است. به همین سادگی!"(2) آقای نبوی در مصاحبه با مجله ایتالیائی ایل تمپو حتی تلویحاً از "سرنگونی دیکتاتور" صحبت میکند. وی مینویسد: "تاریخ به ما آموخته است که در هر کجای دنیا برای سرنگونی دیکتاتور بهتر است کسی این کار را بکند که با آن نظام آشنا باشد، بنابراین افرادی که در داخل نظام هستند بهتر می توانند با آن مبارزه کنند."(3) میتوان با آقای نبوی در مورد اینکه چه کسی بهتر میتواند دیکتاتور را سرنگون کند اختلاف نظر داشت، لیکن همینقدر که اصلاح طلب دو آتشه ای مانند آقای نبوی در مورد سرنگونی دیکتاتور می اندیشد جای دلگرمی است.

آقای باقرزاده از جمله تحول طلبانی است که در این مرحله از تکوین جنبش سبز به نتیجه لزوم "نفی ولایت فقیه" رسیده است. وی در آخرین مقاله خود مینویسد: "به این ترتیب، و صرف نظر از تعریفی که برای جنبش سبز ارائه کنیم، می***توان دید که تضعیف یا نفی ولایت فقیه هدف «فعلی» جنبش سبز بشمار می***رود. قید «فعلی» در این جا مهم است. یعنی اولا جنبش سبز از هنگام تشکیل تا کنون رادیکالیزه شده و از هدف تجدید انتخابات به تضعیف یا نفی ولایت فقیه ارتقا یافته است."(4) شاید از همه مهمتر نظرات اخیر آیت الله منتظری است که از یکطرف با جائر خواندن رژیم حاکم، و از طرف دیگر با اظهار نظر در مورد اینکه "حفظ نظام یک واجب نفسی نیست"(5) در واقع به نوعی مشروعیت حاکمیت ولی فقیه را زیر سؤال برده و از دید خود زمینه را برای عبور از حاکمیت ستمگر وی در اذهان طرفداران دینی خود قابل توجیه میداند.

2. شعارهای "ساختار شکن"
آقایان موسوی و پاره ای از اصلاح طلبان حکومتی اخیراً در مورد شعارهای "ساختار شکن" که لابد در صدر آنان "جمهوری ایرانی" است، تحت فشار اقتدارگرایان حاکم از جمله آقایان توکلی و عسگر اولادی به طرفداران خود و سایر شرکت کنندگان در جنبش سبز هشدار داده اند. از طرف دیگر آقای موسوی مؤکداً خواهان بازگشت به دوران اول انقلاب و ارزشهای دوران "امام خمینی" گردیده است. شک نیست که اقای موسوی که بیدادگریها و جنایات اوایل انقلاب توسط رژیم خمینی را یا فراموش کرده و یا اصلاً قبول ندارد، تحت فشار فاشیستهای حاکم در موضع دفاعی قرار گرفته است. اعتقادات قلبی وی به مبانی جمهوری اسلامی نیز وی را نسبت به جهت گیری ساختارشکنانه جنبش سبز سخت نگران کرده است. وی با درک نادرست خود از ماهیت جنبش سبز بعنوان رنگین کمانی که در برگیرنده نظرات اجتماعی- سیاسی متفاوت (جبهه واحد نانوشته) از نحله های فکری متنوع جامعه از مذهبی تا سکولار، از مشروطه طلب تا ملی و جمهوریخواه میباشد، در آخرین مقاله خود در مورد کسانی که ایشان آنانرا "نامحرم" (غیر خودی) مینامد، هشدار میدهد. متأسفانه جامعه سیاسی ایران از زمان انقلاب مشروطه تا کنون چه در زمینه نظری و چه عملی درک درستی از ائتلافهای سیاسی و یا "جبهه واحدی" در عرصه تجربه از خود نشان نداده است. در یک جنبش ملی و یا جبهه واحد نانوشته شامل افراد و یا احزاب و سازمانهای مختلف با نظرات و استراتژیهای متفاوت تنها میتوان بر زمینه یکسری خواستهای حد اقلی که مخرج مشترک (تأکید بر مخرج مشترک است) کلیه این نیرو ها باشد وحدت نمود. بطور مثال اگر آقایان موسوی و کروبی معتقدند که شعار "جمهوری ایرانی" بمثابه یک شعار استراتژیک برای پاره ای از شرکت کنندگان در جنبش سبز (طرفداران نظام اسلامی) قابل قبول نیست، باید بپذیرند که شعار "جمهوری اسلامی" و یا حرکت در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی (شامل ولایت فقیه) نیز برای بسیاری (تأکید روی بسیار است) از نیروهای شرکت کننده در جنبش سبز نیز قابل قبول نیست. هر گونه اصرار آقای موسوی بر بازگشت به دوران خمینی گرچه میتواند مورد خرسندی مافیای حاکم گردد، اما مطمئناً به تضعیف موقعیت ایشان در جنبش سبز و تزلزل صفوف آن منجر خواهد شد. در حال حاضر، یعنی در مرحله کنونی جنبش سبز، میبایست بدور شعار کلیدی "مرگ بر دیکتاتور" به مفهوم ضدیت با استبداد ولایت فقیه که مخرج مشترک کلیه نیروها از سکولار گرفته تا مذهبی است، متحد گردید. دیگر درخواستهای جنبش از جمله آزادی کلیه زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و رسانه ها و یا برگزاری انتخابات آزاد همگی با سد و مانع دستگاه ولایت فقیه مواجه اند، و تحقق آنان تنها با تزلزل جدی و یا فرو پاشی دستگاه خلیفه گری ولایت فقیهی آقای خامنه ای میسر خواهد شد.

شعار "جمهوری ایرانی" بمثابه یک شعار آرمانی و یا استراتژیک در زمینه شکل حکومت مورد نظر بسیاری از ایرانیان تنها با گذار از مرحله کنونی که مرحله نفی دیکتاتوری ولایت فقیهی است میتواند در رقابت با دیگر شعارهای آرمانی از جمله جمهوری اسلامی دمکراتیک، مشروطه سلطنتی و یا جمهوری سوسیالیستی، در دورانی که آزادی نسبی در ایران حاکم گردیده است، به رأی آزادانه مردم گذاشته شود.
در خاتمه بد نیست روزگار سیاهی را که در انتظار علی خامنه ایست از زبان نو اندیش بنام اسلام آقای عبد الکریم سروش بشنویم: "آقای خامنه ای، میخواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام بر گشته است، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیش از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگر سوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم بروی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی و سپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#15
ایران و آمریکا: نیم قرن فراز و فرود در روابط

آیت***الله خامنه***ای رهبر ایران در آستانه سی***امین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، در سخنانی بار دیگر آمریکا را به تهدید و توطئه «بر ضد ملت ایران و نظام اسلامی» متهم کرد.

اهمیت سخنان امسال آیت***الله خامنه***ای از آن روست که در آمریکا و با روی کار آمدن دولت باراک اوباما در زمیتان سال گذشته، رویکر تازه***ای نسبت به تقدم دیپلماسی بر اعمالی تحریم و فشار بر ایران شکل گرفته بود و از آن زمان تحرکات تازه***ای میان دو طرف دیده می***شد.

از جمله این تحرکات ارسال پیام تبریک محمود احمدی***نژاد به باراک اوباما پس از انتخاب به ریاست جمهوری آمریکا و همچنین ارسال پیام نوروزی باراک اوباما خطاب به مردم ایران در نوروز ۸۸ بود.

ایران و آمریکا همچنین در سال ۸۸ برای نخستین بار مستقیماً بر سر پرونده هسته***ای ایران با هم گفت***وگو کردند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ روابط ایران و آمریکا ابتدا به سردی گرایید و سپس به طور کامل قطع شد. اکنون سی سال است که دو کشور هیچ گونه رابطه رسمی دیپلماتیک ندارد. مقام***های جمهوری اسلامی برای توجیه سیاست***های ضدآمریکایی خود به مواردی همچون دست داشتن آمریکا در کودتا علیه دولت ملی مصدق و نیز حمایت از دولت شاه اشاره می کنند.

اکنون خالی از فایده نیست که با توجه به رویدادهای اخیر در روابط آمریکا و ایران مروری بر روابط میان دو کشور از سال ۱۹۵۳ تا کنون داشته باشیم.

۱۹۵۳: یک کودتا

در ماه اوت سال ۱۹۵۳ سازمان جاسوسی آمریکا به کودتاگران برای سرنگونی دولت ملی و دمکراتیک محمد مصدق نخست وزیر وقت ایران و به قدرت رساندن دوباره محمد رضا پهلوی شاهنشاه ایران کمک کرد.

از آنجایی که مقام***های آمریکایی در آن زمان تصور می کردند، محمد مصدق نخست وزیر ایران به سوی کمونیسم متمایل شده است، از انگلستان در مقابله با سیاست***های مصدق که برای ملی کردن صنعت نفت ایران تلاش می***کرد، حمایت کردند. در آن زمان صنعت نفت ایران در کنترل بریتانیا قرار داشت.

بدین ترتیب پس از افول امپراتوری بریتانیا، ایالات متحده در نگاه بسیاری از ایرانیان به نماد امپریالیسم غربی تبدیل شد.


: تثبیت روابط


دیدار ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا از ایران در سال ۱۹۷۲ روابط استراتژیک و بسیار نزدیک میان ایران و ایالات متحده را تثبیت کرد. اما در عین حال هر روز که می***گذشت بر قدرت مخالفان شاه که رهبری آنها را آیت***الله خمینی روحانی تبعیدی برعهده داشت، افزوده می***شد.

۱۹۷۹: اشغال سفارت آمریکا و قطع روابط

محمد رضا پهلوی شاهنشاه ایران در ژانویه ۱۹۷۹، به دنبال زد و خوردهای خونین میان مخالفان و نیروهای نظامی، کشور را ترک کرد. کمتر از یک ماه بعد آیت الله خمینی پیروزمندانه به ایران بازگشت تا مهر تأییدی بر پیروزی انقلابی بزند که مهم***ترین شعار آن «مرگ بر آمریکا» بود
در نوامبر سال ۱۹۷۹ گروهی از دانشجویان ایران سفارت آمریکا در تهران را اشغال کرده و ۹۰ نفر را به گروگان گرفتند. آنها ۵۲ تن از گروگان***ها را ۴۴۴ روز در اسارت نگاه داشتند. به دنبال این واقعه ایالات متحده در سال ۱۹۸۰ روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد.

۱۹۸۶: یک معامله تسلیحاتی

رونالد ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا در ۱۹۸۶ اجازه انجام یک معامله تسلیحاتی محرمانه با ایران را صادر کرد. این اقدام رئیس جمهور به منزله نقض تحریم***های ایران محسوب می***شد.

فروش اسلحه به ایران با این هدف صورت گرفت، که این کشور با توجه به نفوذ خود در میان گروه***های شبه نظامی شیعه در لبنان به آزادی شهروندان آمریکایی که توسط این گروه***ها به گروگان گرفته شده بودند، کمک کند و پول***های حاصل از فروش اسلحه به ایران نیز به صورت محرمانه در اختیار شبه نظامیان کنترا در نیکاراگوئه قرار گرفت.

در این زمان ایران درگیر جنگ با عراق به رهبری صدام حسین بود. در این جنگ آمریکا به طور روزافزونی از عراق حمایت می***کرد.

۱۹۹۷: به قدرت رسیدن اصلاح***طلبان

رأی***دهندگان ایرانی در جریان انتخابات ریاست جمهوری محمد خاتمی نامزد اصلاح***طلب را روانه کاخ ریاست جمهوری کردند. آقای خاتمی طراح ایده «گفت***وگوی فرهنگ***ها وتمدن***ها» بود و در دوران ریاست جمهوری وی گروهی از جوانان ایرانی برای قربانیان حملات تروریستی یازدهم سپتامبر در تهران مراسم یادبود برگزار کردند.

پس از حملات یازده سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان برای سرنگون ساختن حکومت طالبان که به اسامه بن لادن رئیس سازمان تروریستی القاعده پناه داده بود، ایران برای حمایت از آمریکا در این جنگ اعلام آمادگی کرد.

ایران همچنین به موفقیت یک کنفرانس بین***المللی درباره آینده افغانستان کمک شایان توجهی کرد. با این همه در ژانویه سال ۲۰۰۲ جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا ایران را بخشی از محور شرارت معرفی کرده و این کشور را به تلاش برای تولید سلاح***های هسته***ای متهم کرد.

: حمله به عراق

حمله به عراق به رهبری آمریکا سقوط صدام حسین، به عنوان یکی از دشمنان دیرین ایران و روی کار آمدن شیعیان نزدیک به این کشور را در عراق به دنبال داشت.

پس از آن که عراق دچار هرج و مرج شد و دامنه درگیری*** میان گروه***های مختلف قومی و مذهبی در این کشور بالا گرفت، ایالت متحده ایران را به حمایت مالی و تسلیحاتی و نیز آموزش ستیزه***جویان شیعه متهم کرد که به نیروهای آمریکایی مستقر در عراق حمله می کردند.

ایران این ادعاها را تکذیب و از حضور سربازان آمریکایی در عراق به عنوان عامل بروز خشونت***ها یاد می***کرد.

۲۰۰۸: تنش هسته***ای

ایالت متحده آمریکا در سال***های اخیر برای تشدید تحریم***های بین***المللی علیه ایران به خاطر برنامه هسته***ای این کشور تلاش کرده است. در ماه مارس شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب سومین قطعنامه در این زمینه تحریم***های ایران را تشدید کرد.
ایران می***گوید برنامه هسته***ای این کشور قانونی و صلح***آمیز است و تنها با هدف تولید برق دنبال می***شود. با این حال این کشور تاکنون نتوانسته*** است جامعه جهانی را در این مورد متقاعد ساخته و اعتماد جهانیان را نسبت به برنامه هسته***ای خود جلب کند.

از زمان روی کار آمدن محمود احمدی***نژاد رئیس جمهور ایران در سال ۲۰۰۵ تنش میان ایالات متحده آمریکا و ایران روز به روز تشدید شده است، چرا که رئیس جمهور جدید ایران ضمن انتقاد شدید از غرب، در باره واقعه کشتار یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم ابراز تردید کرده و خواستار محو اسراییل از نقشه جغرافی شده است.

با این حال، در تحولی غیرمنتظره در اواخر سال ۲۰۰۷ سرویس***های اطلاعاتی آمریکا با انتشار گزارشی در باره برنامه هسته***ای ایران اعلام کردند، این کشور برنامه هسته***ای نظامی خود را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است.

۲۰۰۹: یک دولت جدید

باراک اوباما رئیس جمهور جدید آمریکا در ماه ژانویه در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد، چنانچه ایران مشت خود را باز کند، ایالات متحده حاضر است دست دوستی به سوی این کشور بگشاید.

احمدی نژاد در واکنش به این اظهارات اوباما گفت، ایران آماده گفت***وگو است. رئیس جمهور ایران در عین حال خوستار تغییرات بنیادین در سیاست***های آمریکا شد.

هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در ماه مارس اعلام کرد، ایالات متحده در نظر دارد، از ایران برای شرکت در یک کنفرانس بین***المللی درباره افغانستان دعوت کند.

رئیس جمهور آمریکا نیز در یک پیام ویدئویی خطاب به رهبران و مردم ایران از تعهد دولتش به دیپلماسی برای حل و فصل مسایل و مشکلات موجود میان دو کشور و برقراری روابطی سازنده با ایران سخن گفت.

ایران در واکنش به پیام باراک اوباما اعلام می***کند، آمریکا باید سیاست***های خود را در قبال ایران به طور بنیادین تغییر داده و اشتباه***های پیشین خود را اصلاح کند.

مهم***ترین عرصه***های رویارویی ایران و آمریکا

ایران و آمریکا در ارتباط با بسیاری از موضوعات بین***المللی و منطقه***ای دارای منافع مشترکی هستند، هر چند دو کشور سیاست***های مختلفی را برای تأمین منافع خود دنبال می***کنند. از مهم***ترین عرصه***هایی که دو کشور در آن منافع مشترکی را دنبال کرده و یا در مقابل هم صف***آرایی کرده***اند، موارد زیر هستند.

افغانستان

ایران و آمریکا برای گسترش نفوذ خود در افغانستان با هم رقابت می***کنند. اما هر دو کشور مخالف طالبان سنی و تندرو هستند و از دولت حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان حمایت کرده و به دنبال ثبات در این کشور هستند.

ایران و آمریکا در زمینه بازسازی افغانستان و همین***طور پایان دادن به قاچاق مواد مخدر در این کشور اهداف مشترکی را دنبال می***کنند.

با این حال فرمانده آمریکایی نیروهای بین***المللی مستقر در افغانستان ایران را به حمایت از طالبان و دست داشتن در قاچاق مواد مخدر در افغانستان متهم کرده بود.

ایران این اتهام***ها را رد می***کند و حتی با ایده همکاری با اعضای میانه***رو طالبان که از سوی آمریکا مطرح شده است، نیز مخالفت می***کند.

در سال ۲۰۰۱ به دنبال حمله آمریکا به افغانستان ایران در سرنگونی طالبان و استقرار دولت جدید در این کشور با ایالات متحده همکاری کرده بود.

عراق

عراق از مهم***ترین صحنه***های رقابت میان ایران و آمریکا به شمار می آید. ایران نگران حضور نظامی آمریکا در عراق است و آمریکا نیز مصمم است که از افتادن عراق به دامن ایران جلوگیری کند.

در عین حال که دو کشور در ایجاد ثبات در عراق، حفظ تمامیت ارضی این کشور و نیز پایان بخشیدن به درگیری***های قومی و مذهبی در عراق منافع مشترکی دارند.

هر دو کشور از برگزاری انتخابات آزاد در عراق حمایت می***کنند، هر چند ایران به انتخابات به عنوان راهی برای افزایش نفوذ گروه***های شیعه طرفدار خود در این کشور می***نگرد.

بنیادگرایی اسلامی

سازمان تروریسیتی القاعده و گروه طالبان دشمنان مشترک ایالات متحده آمریکا و ایران به شمار می***آیند. هر دو گروه از جمله گروه***های جهادی سنی هستند که با ایران شیعی و نیز غرب دشمن هستند.

هر چند ایران از گروه***های اسلام***گرا که با اسراییل مبارزه می***کنند، حمایت می***کند. از جمله این گروه***ها می***توان به حزب الله لبنان و گروه سنی حماس در سرزمین***های فلسطینی اشاره کرد.

ایران این گروه***ها را جنبش***های مقاومت مشروع می***داند در حالی که از نظر ایالات متحده این گروه***ها سازمان******های تروریستی هستند و بدین***ترتیب ایران بزرگترین کشور حامی تروریست تلقی می***شود.

فعالیت***های هسته***ای

موضوع فعالیت***های هسته***ای ایران تنها عرصه***ای است که ایالات متحده آمریکا و ایران در آن هیچ گونه منافع مشترکی ندارند و در مقابل هم صف******آرایی کرده***اند.

آمریکا بر این اعتقاد است که ایران در اندیشه تولید سلاح***های هسته***ای است و از این رو فعالیت***های هسته***ای ایران را تهدیدی برای اسراییل و سایر هم***پیمانان خود می***داند. در حالی که ایران همواره برصلح***آمیز بودن برنامه***های هسته***ای خود تاکید می کند.

در این میان لفاظی***های ضد اسراییلی رهبران ایران به نگرانی***های آمریکا در مورد برنامه هسته***ای ایران بیشتر دامن می***زند.

در مقابل تهران فشارهای دیپلماتیک به رهبری آمریکا علیه ایران و نیز تهدید نظامی این کشور را به منزله به چالش گرفتن غرور ملی و نیز ثبات اقتصادی و توانایی***های فنی خود می***داند.
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#16
در روزهای گذشته، ویدیویی روی سایت یوتیوب و فیس بوک به نمایش درآمد که به سرعت با استقبال کاربران این دو سایت روبه***رو شد. در این ویدیو با استفاده از نقاشی***های دیجیتالی، ماجراهای پس از انتخابات ایران، موسوم به جنبش سبز، روایت شده است از قتل***ها تا زندان و کهریزک و شعارهای شبانه و تجاوز و غیره ....

خالق این اثر سهیل توکلی، هنرمند ۴۱ ساله ایرانی ساکن نیویورک است





[ame="http://www.youtube.com/watch?v=5WNxxteh9kc"]YouTube - Green Movement's Painting (Digital Paintings) New Version,[/ame]
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#17
نگاهی دیگر: 30 سال جنگ قدرت در ایران- بخش دوم

گام سوم- درگیری راست ها و چپ ها: افراد و گروه های مذهبی که ارکان نظام را در اختیار داشتند، در مسائل گوناگون اختلاف نظر جدی داشتند. اختلاف بر سر سیاست های اقتصادی در آن زمان مهم ترین موضوعی بود که دو گروه از حاکمیت را در مقابل یکدیگر قرار داد.

اگر چه تصور درستی از اقتصاد چپ و راست وجود نداشت، ولی نزاع بر سر اقتصاد و عدالت اجتماعی منجر به تمایز و تفاوت مذهبی های حاکم بر دو جناح چپ و راست شد. این اختلاف ها به گروه ها و سازمان ها سرایت کرد:

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به دو جناح راست ها(دنباله روهای آیت الله راستی کاشانی: محسن رضایی، محمد باقر ذوالقدر، حسین نجات، حسین فدایی و...) و چپ ها( بهزاد نبوی، محمد سلامتی، فیض الله عرب سرخی، مصطفی تاج زاده، محسن آرمین و...) تقسیم شد.

راست های سازمان معتقد بودند که هرگونه نظر ورزی سیاسی و هرگونه فعالیتی در حوزه های مختلف فقط با تايید نماینده امام در سازمان(آیت الله راستی) مشروع خواهد بود.

چپ هایی که عضو نهادهای نظامی بودند، پس از صدور حکم آیت الله خمینی در این خصوص که نظامیان حق فعالیت سیاسی و عضویت در گروه ها و احزاب را ندارند، از سازمان های نظامی استعفا کردند و به فعالیت سیاسی خود ادامه دادند.

راست های سازمان، ضمن عضویت در سپاه، به فعالیت های سیاسی ادامه دادند. این نزاع ها ادامه یافت تا منجر به جدایی شد.جناح راست سازمان با استعفای آیت الله راستی به دنبال انحلال سازمان بود. آیت الله خمینی اعلام کرد فقط با استعفای آقای راستی موافقت کرده و در خصوص انحلال سازمان نظری ابراز نداشته است. بدین ترتیب، از آن به بعد، فقط چپ ها به نام سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی فعالیت کردند.

همین اختلاف ها در روحانیت هم وجود داشت. به همین دلیل، گروهی از روحانیون چپ ( محمد موسوی خوئینی ها، مهدی کروبی، محمد خاتمی، محمد بجنوردی و...)، ضمن انشعاب از روحانیت مبارز تهران، مجمع روحانیون مبارز را با تايید آیت الله خمینی تشکیل دادند.

بدین ترتیب بود که اختلاف نظر روحانیون راست(روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) و چپ(مجمع روحانیون مبارز) منتهی به گروه ها و سازمان های گوناگون شد.

اکبر هاشمی رفسنجانی با اینکه عضو روحانیت مبارز باقی ماند، در آن زمان یکی از چپ ها به شمار می آمد. خطبه های نماز جمعه تهران، مهمترین جایی بود که او مواضع اقتصادی چپ را در آنجا تئوریزه می کرد. اختلاف نظر جدی چپ ها با شورای نگهبان بود که قوانین مصوب مجلس- که اکثریت آن چپ بودند- را وتو می کرد.

دخالت آیت الله خمینی در آن نزاع ها به احکامی منتهی شد که به سود چپ ها بود. خصوصاً نظرات اقتصادی که به دولت و مجلس اجازه می داد که در حوزه های گوناگون قانونگذاری و دخالت کنند.

علی خامنه ای در دهه پنجاه به گروه های چپ نزدیک بود. در همان دوران کتابی به نام جامعه بی طبقه توحیدی نوشته بود. اما پس از انقلاب آن متن تقریباً مارکسیستی را از بین برد.

او که پس از انقلاب یکی از راست ها به شمار می رفت (خصوصاً با مهندس ميرحسين موسوی که نخست وزیر چپ به شمار می رفت اختلاف های جدی داشت و از مواضع شورای نگهبان دفاع می کرد)، در خطبه های نماز جمعه تهران، فتواها و احکام جدید آیت الله خمینی را چنان تفسیر کرد که همچنان قلمروهای اعمال و سیاست ها و قانونگذاری قوه مجریه و مقننه محدود به احکام فقهی می شد. به تعبیر دیگر، زمامداران فقط در چارچوب احکام فقهی مجاز به فعالیت بودند.

آیت الله خمینی با صدور نامه ای به صراحت اعلام کرد که آقای خامنه ای نظرش را نادرست تفسیر کرده است. او افزود که نه تنها قلمرو دولت/ حکومت محدود به احکام فقهی نیست، بلکه دولت/ حکومت می تواند کلیه احکام اولیه اسلام را تعطیل کند، چرا که حفظ نظام از احکام اولیه ای است که برکلیه احکام اولیه اسلام تقدم دارد و از این هم بیشتر نکاتی وجود دارد که فعلاً از ذکر آنها می گذرم.حکومت می تواند کلیه قراردادهایی را که به طور دوجانبه با مردم بسته است، به طور یک جانبه لغو کند.[7]

این چنین بود که نظریه "ولایت مطلقه فقیه" برساخته شد. چپ ها از این احکام بسيار خشنود بودند و به هیچ وجه کوچکترین اختلاف نظری را با آیت الله خمینی بر نمی تابیدند، اما طنز تاریخ این بود که آقای خامنه ای که مخالف آن آراء بود، به جانشینی آیت الله خمینی برگزیده شد تا نظریه "ولایت مطلقه فقیه" را از قوه به فعل در آورد و فردی (محمد علی جعفری) را فرمانده سپاه کند که در روز روشن به مردم بگوید:"حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران از ادای نماز واجب ***تر است."[8]

این سخن نه تنها با راه امام تعارض ندارد، بلکه عین نظر و حکم آیت الله خمینی است. مومنانی که حاضرند کلیه احکام اولیه اسلام را فدای حفظ قدرت کنند، از چه کار ديگری برای حفظ و دوام قدرت روی برمی گردانند؟

آیت الله خمینی که از بیماری در حال پیشرفت خود اطلاع داشت، درصدد بود تا قبل از درگذشت تکلیف چند مسأله مهم را روشن سازد:

یک- با پایان جنگ ایران و عراق، نگهداری چند هزار مخالف در زندان ها ناممکن بود. حمله سازمان مجاهدین خلق به ایران(عملیات فروغ جاویدان) با این تصور که شهر به شهر زندانیان سیاسی به آنها خواهند پیوست (این نکته را مسعود رجوی قبل از شروع عملیات طی یک سخنرانی مهیج به نیروهایی که آماده حمله به ایران بودند، وعده داد)، با شکست روبه رو شد.

برخی از سران رژیم همین نکات را با آقای خمینی در میان گذاردند و او فرمان داد که زندانیان سیاسی سر موضع را اعدام کنند. این حکم مبتنی بر "خشم و کینه انقلابی" و "قاطعیت"، از "اسلام انقلابی" آیت الله خمینی بیرون آمده بود، یعنی همان اسلامی که مومنانش را مجاز می دارد برای حفظ قدرت، همه احکام اولیه اسلام را تعطیل کنند.[9]

چند هزار زندانی در تابستان 1367 اعدام گردیدند. البته برخی از مخالفان جمهوری اسلامی بر این باورند که برخی از محافل رژیم از مدتها پیش قصد کشتار زندانیان را داشته اند.

دو- یکی از مهمترین افتراق هایی که در جمهوری اسلامی ایجاد شد، شکافی بود که به مرور بین آیت الله خمینی و آیت الله منتظری ایجاد شد. آیت الله منتظری بدون در نظر گرفتن مقتضیات قدرت، در مقابل ظلم و بیداد می ایستاد و از حقوق همه دفاع می کرد.

اعدام زندانیان دارای حکم قطعی به هیچ وجه برای آیت الله منتظری قابل قبول نبود. وقتی آیت الله منتظری اعتراض شدید خود به این اعدام ها را به آیت الله خمینی اعلام کرد، شکاف آنها به نقطه اوج خود رسید. برخی از افرادی که از ماجرا مطلع بودند، به آقای منتظری از سر دل سوزی می گفتند چند ماه سکوت کنید، پس از رحلت امام، در مقام رهبری به گونه ای که خود درست می دانید عمل کنید.

اما آیت الله منتظری همه این نصایح را ناشنیده گرفت، برای اینکه نمی توانست برای مقام رهبری در مقابل قتل عام چند هزار زندانی سکوت کند.

آیت الله خمینی در نهایت خود را مجبور دید تا با ارسال نامه 6/1/1368 که محتوای آن سراسر اتهام و اهانت و تکفیر بود، آقای منتظری را از قائم مقامی رهبری برکنار کند.

برخی از خط شناسان نامه 6/1/1368 را از آن آیت الله خمینی نمی دانند. از نظر محتوایی هم نکاتی در این نامه وجود دارد که کذب محض است. به عنوان نمونه، این مدعا که "من از اول با نخست وزیری بازرگان و رئیس جمهوری بنی صدر مخالف بودم." این نکته هم جای تأمل دارد که نویسنده جای آیت الله منتظری را قعر جهنم اعلام می کند.

سه- آیت الله خمینی در آخرین سال عمر خود، دستور بازنگری قانون اساسی را صادر کرد. با برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری، مسأله جانشینی، به یکی از مهمترین چالش های نظام تبدیل شد. برای اینکه مراجع تقلید آن قدر پیر بودند که نمی توانستند رهبر شوند و مابقی فقها هم نه اعلم و نه افقه به شمار می رفتند.

تا حدی که من اطلاع دارم، آیت الله موسوی خوئینی ها در همان زمان در ملاقاتی با آیت الله خمینی این پیشنهاد را با وی در میان می گذارد که ولایت فقیه برای دوران پس از وی از قانون اساسی حذف شود. در واقع نامه بعدی آیت الله خمینی به خبرگان- مبنی بر اینکه نظام نمی تواند فاقد رهبر باشد، اگر خبرگان منتخب مردم مجتهدی را به رهبری برگزینند، حکم او نافذ است- پاسخ به آیت الله موسوی خوئینی ها و افرادی بود که مانند وی فکر می کردند.

جناح چپ جمهوری اسلامی کمتر از راست ها از افزایش اختیارات ولی فقیه می ترسید. میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر در شورای بازنگری قانون اساسی اعلام کرد:"اگر ما یک موقعی به این نتیجه برسیم که اسم جمهوری نباشد، اسم حکومت اسلامی باشد... هیچ گونه ابایی نباید باشد."[10]

اکبر هاشمی رفسنجانی هم مشروعیت همه اعمال و سیاست ها را ناشی از تصویب ولی فقیه به شمار آورد.

مهدی کروبی با افزایش اختیارات ولی فقیه مخالفت کرد، به این دلیل که هر کس جانشین امام شود، فاصله "خیلی طولانی" با آیت الله خمینی خواهد داشت.[11]

احمد جنتی، چند روز پس از انتخاب آیت الله علی خامنه ای به رهبری نظام، مخالفت خود را با اضافه کردن "ولایت مطلقه فقیه" به قانون اساسی اعلام کرد و آن را برخلاف مصلحت اسلام و مسلمین به شمار آورد و افزود هیچ کس نمی تواند دارای ویژگی های شخصی و محقق امام خمینی باشد. به همین دلیل، واگذار کردن "هستی و نیستی یک امت" به یک فرد،خصوصاً در زمانه کنونی، به مصلحت نیست.

درخواست آقای جتنی، کاهش اختیارات ولی فقیه بود، نه افزایش آن. به نظر او"اگر این محدودیت نباشد"، هرج و مرج، فقدان ضوابط و عدم اعتماد فراگیر خواهد شد.[12]

آیت الله جنتی در همان زمان گفته بود: حفظ اصل ولایت فقیه در قانون اساسی در بلند مدت ناممکن است.[13]

اکبر هاشمی رفسنجانی با واگذار کردن تعیین سیاست ها به ولی فقیه مخالفت کرد، چرا که بدین ترتیب "دیگر دولت و مجلس و اینها هیچ کار نمی توانند بکنند."[14]

مهمترین نقد از سوی آیت الله محمد یزدی بیان گردید. او مخالف سپردن سرنوشت امت مسلمان به دست ولی فقیه بود،"تا هر کار می خواهد بکند، مطابق سلیقه و نظر شخصی خودش". به نظر او ولی فقیه باید از طریق قوای سه گانه کارهایش را انجام دهد، نه ولایت مطلقه.[15]

مواضع فقهای جمهوری اسلامی در این خصوص از زاویه دیگری بسیار مهم است. تغییر مواضع فقها در باره اصل ولایت فقیه نشان دهنده آن است که گويا اسلام به عنوان یک دین اهمیت چندانی ندارد و آنچه مهم است قدرت و شخص حاکم است که بر مبنای دوری یا نزدیکی او، دینداری قبض و بسط پیدا می کند و نظر اسلام در باره زمامداری سیاسی، پیچ و تاب می خورد.

گام چهارم- دوران رهبری علی خامنه ای: اکبر هاشمی رفسنجانی با ذکر نقل قولی که با دو واسطه به او رسیده بود، موجب انتخاب آيت الله علی خامنه ای به رهبری شد. طی 20 سال بعد، چپ ها رفته رفته از عرصه سیاسی حذف گردیدند.

اولین مرحله، انتخاب اکبر هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری بود که کابینه او از وزيرانی که مشهور به چپ بودند پاکسازی شد.

آقای رفسنجانی در روز رأی اعتماد، کابینه خود را "کاری" اعلام کرد و گفت:"من به قدر کافی سیاسی هستم، خودم به جای دیگران کار سیاسی خواهم کرد."

شورای نگهبان هم در انتخابات مجلس چهارم، صلاحیت شمار زیادی از چپ ها را رد کرد.

گذشت زمان، منجر به اختلاف نظر میان حاکمان بعدی شد. جناح راست سابق، و آقای خامنه ای، بر این نظر بودند که سیاست های اقتصادی اکبر هاشمی رفسنجانی، سیاست هایی است که از سوی بانک جهانی دیکته شده است. به گمان آنها، این سیاست ها دو پیامد ناپذیرفتنی مهم داشتند: اول: نفی عدالت اجتماعی، دوم: ترویج اشرافی گری در جامعه و ساختار سیاسی.

انتخابات مجلس پنجم اختلاف ها را بیشتر کرد. جناح راست نتوانست با افراد همفکر اکبر هاشمی رفسنجانی برای لیست کاندیداها به توافق رسد. در اینجا بود که حزب کارگزاران سازندگی شکل گرفت و برای مجلس پنجم لیست جداگانه ای اعلام کرد.

بدین ترتیب، ميان کسانی که راست به شمار می رفتند، اختلاف و جدایی افتاد. در همین دوران بود که راست های سابق، خود را "اصولگرا" معرفی کردند. اصولگرایان رفته رفته بر انتقادهای خود افزودند. محمد خاتمی استعفا کرد، مصطفی معین و عبدالله نوری هم کنار گذارده شدند.

وزارتخانه های امور خارجه، فرهنگ و ارشاد اسلامی، کشور، اطلاعات و فرهنگ و آموزش عالی که حیاط خلوت رهبر بودند، به علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی(سپس مصطفی میرسلیم)، علی محمد بشارتی،علی فلاحیان و محمد رضا هاشمی گلپایگانی سپرده شد.

این راه را اکبر هاشمی رفسنجانی گشود و پس از آن، آقای خامنه ای دیگر این وزارتخانه ها را حیاط خلوت خود به شمار آورده است.

یکی دیگر از مسائل افتراقی این دوره، تعیین مرجعیت پس از درگذشت آیت الله اراکی در آبان ماه 1373 بود. آقای خامنه ای می دانست که با وجود آیت الله منتظری و آیت الله سیستانی جایی برای او و دیگران وجود ندارد.

آيـت الله احمد جنتی، به نمایندگی از سوی آیت الله خامنه ای، در نماز جمعه تهران آیت الله منتظری را مطرود و آیت الله سیستانی را عامل انگلیس معرفی کرد.

آقای خامنه ای مریدان خود- فرماندهان سپاه، دادستان ها، سران وزارت اطلاعات، شیخ محمد یزدی و احمد جنتی- را به قم فرستاد تا از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بخواهند تا وی را به عنوان یکی از مراجع تقلید معرفی کنند.

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نتوانست در برابر فشارها بایستد، به همین دلیل علی خامنه ای را هم به عنوان یکی از مراجع تقلید معرفی کرد.

آیت الله آذری قمی در اواخر عمر، طی یک نامه به تاریخ 5/ 8/ 1376 به رئیس جمهوری(محمد خاتمی)، ماجرای معرفی آقای خامنه ای به عنوان مرجع تقلید را توضیح داد و گفت چگونه نیروهای اطلاعات و سپاه موفق به این کار "برخلاف ضوابط شرعی و قانونی" شدند.[16]

آیت الله آذری قمی، یکی از مهمترین فقهای جناح راست بود که به دلیل مواضع ناقدانه بعدی اش، کاملاً حذف شد.

آقای آذری قمی ماجرای ملاقاتش با آیت الله خامنه ای را به آیت الله منتظری بازگو کرده بود. در این ملاقات، آقای آذری قمی به آقای خامنه ای می گوید جامعه مدرسین دیگر مرده است. آقای خامنه ای در پاسخ او گفته بود: ما فعلاً به جامعه مدرسین احتیاج داریم، نمی توان پنج- شش نفر مرجع تقلید داشت، جامعه مدرسین باید فقط یک نفر(یعنی ایشان) را به عنوان مرجع تقلید معرفی کند.

با اینکه جامعه مدرسین آیت الله خامنه ای را هم به عنوان یکی از مراجع معرفی کرد، او همچنان نگران مرجعیت آیت الله منتظری بود. به همین دلیل به فاصله چند روز، در يک سخنرانی عمومی به شدت به آیت الله منتظری حمله کرد، ایشان را "منفور" و "خائن" نامید و گفت که مردم به هیچ وجه حاضر نیستند از این خیانتکار بگذرند.[17]

این سخنان که به منزله صدور فرمان حمله بود، به سرعت پاسخ گرفت و سپاهیان و بسیجیان در پوشش حزب الله در تاريخ سوم دی ماه سال 1373 به جلسه درس آيت الله منتظری حمله کردند و ضمن فحاشی، همه وسائل حسینه شهدا را از بین بردند.

مرجعیت شیعه که همیشه مدعی بودند به طور آزادانه توسط خود مردم انتخاب می شود، بازیچه قدرت سیاسی شد و دولت، "دولت مرجع ساز" شد. همه اصول سنت فقهی شیعیان زیر پا گذارده شد تا آیت الله خامنه ای مرجع تقلید به شمار آید.

ادامه دارد
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#19
نایل***ست و عرب***ست،*** پخش شبکه العالم را متوقف کردند
دو ماهواره عربی نایل***ست و عرب***ست از عصر امروز (سه***شنبه) پخش ماهواره***ای شبکه خبری العالم را متوقف کردند.

به گزارش پرس.تی.وی ـ بیروت،*** ماهواره نایل***ست متعلق به مصر و عرب***ست متعلق به عربستان از عصر امروز پخش ماهواره***ای شبکه خبری العالم متعلق به ایران را متوقف کردند. مسئولان این دو ماهواره هیچ توضیحی در مورد علل تصمیم***گیری خود در جلوگیری از پخش شبکه العالم ندادند.

این اقدام مصر و عربستان در حالی صورت می***گیرد که پیش از این مشکلات مشابهی نیز برای شبکه المنار ارگان رسانه***ای حزب***الله لبنان پیش آورده بودند.

رسانه***های لبنانی ظرف مدت گذشته در تحلیل***های خود عنوان کردند که عربستان و مصر به دنبال راه***هایی هستند تا از نفوذ ایران در منطقه جلوگیری کرده و در مقابل نقش خود را در خاورمیانه تقویت کنند،*** که این موضوع به خصوص پس از شروع مذاکرات ایران و غرب از یک طرف و اقدام غرب در اتخاذ سیاست باز در قبال سوریه از سوی دیگر، شدیدتر شده است.

روزنامه الاخبار به نقل از یک منبع آگاه از مفاد دیدار ملک عبدالله پادشاه عربستان با بشار اسد رییس***جمهور سوریه نوشت که ملک عبدالله به اسد اصرار کرده تا سوریه هم***پیمانی خود با ایران را کم کرده و از افزایش نفوذ ایران در منطقه جلوگیری کند؛ امری که با مخالفت بشار اسد مواجه شده بود.
 

#8

Coach
Feb 7, 2004
13,568
0
#20
م:دانشجویان شجاع دانشگاه علم و صنعت با دست زدن های ممتد و شعار الله اکبر مانع سخنرانی سردار قاسمی شدند





[ame="http://www.youtube.com/watch?v=ztNOUzEri4s"]YouTube - ‫الله اکبر-دانشگاه علم Ùˆ صنعت-سخنرانی سردار قاسمی‬‎[/ame]