Just came in ...

siavash_8

Bench Warmer
Mar 26, 2006
2,318
2,067
یه زن و شوهر داشتن فیلم سکسی نگاه می کردند وسط فیلم هنرپیشه زن میگه: فاک می سان آف دِ بیچ .
زنه میگه: حاجی حاجی چی گفت ؟
حاجی میگه: دیگه به نقطه ای از شهوت رسیدن که فحش هم بهشون حال میده .

شب که میشه زنه وسط کار میگه حاجی حاجی ؟
میگه: چی میگی جونم ؟
زنه میگه: حاجی ریدم وسط کله پدر کسکشت ...
 

siavash_8

Bench Warmer
Mar 26, 2006
2,318
2,067
اسپرم ها جمع بودن که بریزن بیرون، اسپرم پیری جلو آمد و گفت: بزارید ایندفه من برم بیرون میخام آدم بشم ...

بقیه هم قبول کردند، موقع خارج شدن یهو دستاشو میگیره دوطرف سوراخ و داد میزنه :
کصکشا هل ندین ، جقه ... جقه ...
 

Zob Ahan

Moderator
Staff member
Feb 4, 2005
16,210
588
گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری (احتمالا عوفی) را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند.
شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت.
شاعرسرود:
سال ها بود که تو را می کردم
همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را

تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه

تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش
به فقیران بز و میش و به یتیمان زر و مال

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم
صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست
کاکل مشک فشان با وزش باد شمال

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن
نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال