34 years ago this day saddam attacked Iran

Zob Ahan

Elite Member
Feb 4, 2005
17,481
2,233
#1
Cheers to the fallen heroes.

ran marks 34th anniversary of Iraq's imposed war


Mon Sep 22, 2014 7:5AM GMT
0
155

2






Iranian armed forces have staged a parade honoring the 34th anniversary of eight years of defense against Iraq's invasion of Iran under former Iraqi dictator Saddam Hussein.

The ceremony marking the “Sacred Defense Week” opened on Monday at the mausoleum of the founder of the Islamic Republic, Imam Khomeini with a speech by Iranian President Hassan Rouhani.
Military top brass were also present at the parade where the latest achievements of the nation’s Armed Forces, including defense equipment and other military hardware, were showcased.
September 22 is seen as one of the turning points in the history of the Islamic Republic of Iran. It marks the anniversary of Iraq’s invasion of Iran back in 1980.
Thirty four years ago, Sadaam Hussein, supported by major Western and regional states, launched a massive military invasion of Iran. It came less than two years after the Islamic Revolution.
A large number of volunteers joined the country's armed forces to defend their country against the Iraqi aggression, under the leadership the late Imam Khomeini.
The imposed war is commemorated in Iran as 8 years of Sacred Defense. Each year, Iranian Armed Forces stage nationwide military parades to mark the event.
YH/NN/HRB
 

Chinaski

Elite Member
Jun 14, 2005
12,269
352
#5
8 years of defense? It is more like 2 years of defense and 6 years of offense. 90% of the fallen heroes fell during the last 6 years.

تازه ٢ سال دفاعش هم بحس بر انگیزه. جنگ با تجاوز های متعدد فانتوم های اف-٤ ایران به حریم هوایی عراق شروع شد.تازه خودشون هم تو رادیو تلویزیون میگفتن که این کارو کردن و به عنوان شهرت ازش استفاده میکردن. مردم ما فقط بسیار نا عادل هستتند و صداقت در کارشون نیست. فکرش رو بکن اگه همین فردا مکزیک هفته ای ٣ بار با اف-١٦ وارد حریم هوایی امریکا شه, علنا اعلاامیه ضد دولت امریکا بریزه رو سر مردم, امریکا چه بلائی سر مکزیک میاره؟ همه دنیا هم بهش حق خواهند داد اگه مکزیک رو له کنه. این حق رو چرا به عراق ندادن؟ چرا ما ها که به خودمون میگیم عاقل و صادق و عادل این حق رو بهشون نمیدیم؟ چرا نمیریم خر اون کسایی رو بگیریم که به این صورت موذیانه کشور رو به قصد ٨ سال وارد جنگ و کشتار کردن؟ واقعا عین این میمونه که من بیام هی بهت تو گوشی بزنم, تا از کوره در ری و با مشت دماغمو خورد کنی, بعد بیام با کمال پر رویی بگم آی ملت دیدید این منو زد ! جمهوری اسلامی دقیقا همین کار رو با عراق کرد.
 

OSTAD POOYA

National Team Player
Jan 26, 2004
4,678
426
#6
There is no question that Khomeini that fuck face gave many reasons to Sadaam to attack Iran. From him wanting to export his shiite shit and making speeches against the Iraqi regime to him prolonging the war which could have ended in 1982 with many more benefits and retribution towards Iran which he denied and caused so many thousands of lives and billions worth of damages.
 

Behrooz_C

Elite Member
Dec 10, 2005
16,651
1,566
A small island west of Africa
#7
از اون همه تلفات هم، فقط کسایی که یکی دو سال اول مردن قابله تحسین هستند و میشه بهشون گفت شهید، مثل آبادانی هایی که موندن و جنگیدن. هرکی بعدش رفت، به خیال اینکه کربلا رو آزاد کنه و برسه به بیت ال مقدس احمق بود. ببخشیدا، ولی حقیقت همینه.
 

ChaharMahal

Elite Member
Oct 18, 2002
16,563
261
#8
God bless the heroic defense of Abadan and Khoramshahr by the local folks.
They puled off a miracle with their delay the Military could retrofit logistical equipment and move it front lines.
 
Oct 1, 2004
8,122
205
#10
از اون همه تلفات هم، فقط کسایی که یکی دو سال اول مردن قابله تحسین هستند و میشه بهشون گفت شهید، مثل آبادانی هایی که موندن و جنگیدن. هرکی بعدش رفت، به خیال اینکه کربلا رو آزاد کنه و برسه به بیت ال مقدس احمق بود. ببخشیدا، ولی حقیقت همینه.
Honesty I don't think even a percent of them thought that way.
Whatever their reasons they still defended the country while those who pushed for it had their kids in Canada and Europe and the states.
 

ChaharMahal

Elite Member
Oct 18, 2002
16,563
261
#11
yes; Let's not even Praise the bravery of hundreds of thousands of conscripts that were sent to the fronts during these eight years.

Let's focus on some ideological framework and try to call some of the soldiers good and some of them bad.

while we are it we should have them come back to life and pass litmus test.
 

oghabealborz

Elite Member
Feb 18, 2005
15,124
2,604
Strawberry field
#12
Who ever's fault it was about a million of our compatriots lost their life or got wounded in that horrible war , pay tribute to their bravery and sacrifices and honour them .

I personally bow and kiss their hands regardless of their belief , they died for Iran .
 

Chinaski

Elite Member
Jun 14, 2005
12,269
352
#16
از اون همه تلفات هم، فقط کسایی که یکی دو سال اول مردن قابله تحسین هستند و میشه بهشون گفت شهید، مثل آبادانی هایی که موندن و جنگیدن. هرکی بعدش رفت، به خیال اینکه کربلا رو آزاد کنه و برسه به بیت ال مقدس احمق بود. ببخشیدا، ولی حقیقت همینه.

ببین بهروز, این جریانات جنگ من رو خیلی رو آشفته میکنه حتی بد از ٣٠ سال. چون خیلی چیزا دیدم, خیلی چیزا شنیدم. ببین یه سری از این دوستان درست میگن. ما آدم پاک زیاد داشتیم که میرفتن و واقعا فکر میکردن دارن از وطن دفاع میکنن. همونطور که گفتی, خیلی ها هم بودن که واقعا کثافت بودن و واقعا فکر میکردن کربلا خاک بهشته و باید آزاد بشه. تعدادشون هم همون موقع هم متاسفانه کم نبود. خیلی هاشون سپاهی ها و بسیجی هایی بودن که تو همون جبهه به سرباز ها و فرمانده های ارتش که درجه هاشون بالا هم بود, توهین میکردن, فحش میدادن و تبیض قائل میشدن. سرباز ارتش رو آدم حساب نمیکردن چون بیشتر اون کسانی که فقط به عشق دفاع از وطن میجنگیدن سرباز های ارتش بودن نه سپاهی ها و بسیجی ها. چیزی رو که ما حتما باید بفهمیم و درک کنیم این است که هر دو گروه فریب خوردگان سیستم تبلیغاتی خفن جمهوری اسلامی بودن. هم اون بدبختی که از اون ور ایران پا میشود میومد جبهه واسه دفاع از وطن, و هم اون حیوون سپاهی که درست به دلیل حرف های امام پاشده بود اومده بود جبهه که از کربلا رد شه و به قدس برسه و جای خودشو تو بهشت رزرو کنه. ولی واقعیت چیز دیگری بود و بسیاری از سربازان اون زمان درست عین من فکر میکنن منتها شما دسترسی بهشون ندارید . واقیعت این بود که آدم فقط کافی بود احمق و خرفت نباشه اونوقت خیلی راحت و خیلی زود به این جریان واقف میشد که این جنگ هرچی بود, دفاعی نبود! چون بعد از ٢ سال اول که عراق خوزستان رو ترک کرد و به ایران پیشنهاد صلح داد, به حرفش عمل کرد و تقریبا ٦ سال تمام به عملیات دفاعی بسنده کرد. واقعا محسوس بود. آدم واقعا میدید که اگه به عراقی ها حمله نمیکردیم, بهمون حمله نمیکردن, ولی وقتی بهشون حمله میکردیم گاهی اوقات روز و شبمون رو جهنم میکردن. خوب, من از خودم میپرسیدم چرا پس هی حمله میکردیم؟ هدف چه بود؟ وقتی حمله میکنی, چطور برمیگردی به ملتت میگی داریم از مملکت دفاع میکنیم؟ ما حدود ١٠ تا اسم عربی واسه عملیات هامون داشتیم و هر کدومشون هم ٧, ٨, ١٠ تا قسمت داشتن. بهروز واقعا جمهوری اسلامی این جنگ رو بد جوری میخاست. این جنگ اصلا جنگ دفاعی نبود, تماما تهاجمی بود. یعنی قشنگ آدم میدید که تا همه چی آروم میشود, اینا میومدن یه عملیات ولفجر, یه کربلا, یه ظفر, یه قدس, یه بدر, یه بیت المبین, یه طارق القدس, یه یا زهرا رو تدارک میدیدن و دوباره آتیش رو روشن میکردن که مبادا جنگ تموم شه. در این راستا به ملت دروغ های بزرگی میگفتن, درست موقعی که حمله میکردن به ملت با کمال پر رویی میگفتن داریم از خودمون دفاع میکنیم. این واقعیت رو واقعا باید گفت و اون این بود که عراق بعد از پیشنهاد صلح ٦ سال رو حرفش موند و در هیچ مقطعی پیشنهاد رو پس نگرفت. گفت این پیشنهاد رو میزه , هروقت خواستی قبول کن و اون حیوانات ایران ستیز ملیون ها ایرونی رو به گا دادن که دقیقا این کار انجام نشه.

من خونواده خودم کشته داد, معلول داد, خودم سالها خواب راحت نداشتم ولی دروغ هم حاضر نیستم بگم. اون جنگ یک جنگ میهنی نبود. یک جنگ تماما تهاجمی و برنامه ریزی شده بود که جمهوری اسلامی اول از همه به خود ملت ایران تحمیل کرده بود. بدبخت اون خراسونی ها, کرمونی ها, شیرازی ها, مازنی ها, گیلکا, آذری ها, اصفهونی ها ...که از اونور ایران با مخ شوشتشو شده و کلی دروغی که در سرشون فرو کرده بودن میومدن جبهه و جون میدادن فقط و فقط چون یک رژیم ضد ایرانی و میهن ستیز, به این جنگ احتیاج داشت. از همین جنگ اون رژیم حتی بر ضد این ملت استفاده کرد, همون ملتی رو که پاشونو کشوند به جبهه جنگ, وقتی جنگ تموم شد, وقتی ملت خسته و کوفته بودن, وقتی دیگه نا نداشتن مبارزه کنن, تو سرشون زد, بچه هاشونو اعدام کرد, دختراشون رو بهشون تجاوز کرد, تو صورت بچه هاشون تیغ کشید, دارشون زد...

گفتن اینا واسه من خیلی سخته چون دوباره آشوفتم میکنه, دوباره اون روزا میان جلو چشم که این حیوانات با چه چشم های سرد و پلیدی با اون قیافه های مهیب و تاریک اتوبوس اتوبوس مردم رو میآوردن جبهه, بدون تعلیم نظامی, بدون هیچگونه دلسوزی, یه مشت کس شر در مورد جنگ تحمیلی و دفاع مقدس بهشون میگفتن, از زیر قرآن ردشون میکردن و بیشترشون میشدن گوشت دم توپ. اونوقت برمیگشتیم تهران میدیدیم عکس حتی یک سرباز کشته شده ارتش رو دیوار ها دیده نمیشد, هرچی بود, قیافه های ریشو پاشمو های سپاه بود, فقط کشته های سپاه با اون شال های فلسطینی رو عکسشون رو رو دیوار ها نقاشی میکردن. یک عکس از یه سرباز ارتش با کلاه آهنی دیده نمیشد, چون این جنگ میهنی نبود, چون این رژیم میهنی نبود, ...

 

oghabealborz

Elite Member
Feb 18, 2005
15,124
2,604
Strawberry field
#17

ببین بهروز, این جریانات جنگ من رو خیلی رو آشفته میکنه حتی بد از ٣٠ سال. چون خیلی چیزا دیدم, خیلی چیزا شنیدم. ببین یه سری از این دوستان درست میگن. ما آدم پاک زیاد داشتیم که میرفتن و واقعا فکر میکردن دارن از وطن دفاع میکنن. همونطور که گفتی, خیلی ها هم بودن که واقعا کثافت بودن و واقعا فکر میکردن کربلا خاک بهشته و باید آزاد بشه. تعدادشون هم همون موقع هم متاسفانه کم نبود. خیلی هاشون سپاهی ها و بسیجی هایی بودن که تو همون جبهه به سرباز ها و فرمانده های ارتش که درجه هاشون بالا هم بود, توهین میکردن, فحش میدادن و تبیض قائل میشدن. سرباز ارتش رو آدم حساب نمیکردن چون بیشتر اون کسانی که فقط به عشق دفاع از وطن میجنگیدن سرباز های ارتش بودن نه سپاهی ها و بسیجی ها. چیزی رو که ما حتما باید بفهمیم و درک کنیم این است که هر دو گروه فریب خوردگان سیستم تبلیغاتی خفن جمهوری اسلامی بودن. هم اون بدبختی که از اون ور ایران پا میشود میومد جبهه واسه دفاع از وطن, و هم اون حیوون سپاهی که درست به دلیل حرف های امام پاشده بود اومده بود جبهه که از کربلا رد شه و به قدس برسه و جای خودشو تو بهشت رزرو کنه. ولی واقعیت چیز دیگری بود و بسیاری از سربازان اون زمان درست عین من فکر میکنن منتها شما دسترسی بهشون ندارید . واقیعت این بود که آدم فقط کافی بود احمق و خرفت نباشه اونوقت خیلی راحت و خیلی زود به این جریان واقف میشد که این جنگ هرچی بود, دفاعی نبود! چون بعد از ٢ سال اول که عراق خوزستان رو ترک کرد و به ایران پیشنهاد صلح داد, به حرفش عمل کرد و تقریبا ٦ سال تمام به عملیات دفاعی بسنده کرد. واقعا محسوس بود. آدم واقعا میدید که اگه به عراقی ها حمله نمیکردیم, بهمون حمله نمیکردن, ولی وقتی بهشون حمله میکردیم گاهی اوقات روز و شبمون رو جهنم میکردن. خوب, من از خودم میپرسیدم چرا پس هی حمله میکردیم؟ هدف چه بود؟ وقتی حمله میکنی, چطور برمیگردی به ملتت میگی داریم از مملکت دفاع میکنیم؟ ما حدود ١٠ تا اسم عربی واسه عملیات هامون داشتیم و هر کدومشون هم ٧, ٨, ١٠ تا قسمت داشتن. بهروز واقعا جمهوری اسلامی این جنگ رو بد جوری میخاست. این جنگ اصلا جنگ دفاعی نبود, تماما تهاجمی بود. یعنی قشنگ آدم میدید که تا همه چی آروم میشود, اینا میومدن یه عملیات ولفجر, یه کربلا, یه ظفر, یه قدس, یه بدر, یه بیت المبین, یه طارق القدس, یه یا زهرا رو تدارک میدیدن و دوباره آتیش رو روشن میکردن که مبادا جنگ تموم شه. در این راستا به ملت دروغ های بزرگی میگفتن, درست موقعی که حمله میکردن به ملت با کمال پر رویی میگفتن داریم از خودمون دفاع میکنیم. این واقعیت رو واقعا باید گفت و اون این بود که عراق بعد از پیشنهاد صلح ٦ سال رو حرفش موند و در هیچ مقطعی پیشنهاد رو پس نگرفت. گفت این پیشنهاد رو میزه , هروقت خواستی قبول کن و اون حیوانات ایران ستیز ملیون ها ایرونی رو به گا دادن که دقیقا این کار انجام نشه.

من خونواده خودم کشته داد, معلول داد, خودم سالها خواب راحت نداشتم ولی دروغ هم حاضر نیستم بگم. اون جنگ یک جنگ میهنی نبود. یک جنگ تماما تهاجمی و برنامه ریزی شده بود که جمهوری اسلامی اول از همه به خود ملت ایران تحمیل کرده بود. بدبخت اون خراسونی ها, کرمونی ها, شیرازی ها, مازنی ها, گیلکا, آذری ها, اصفهونی ها ...که از اونور ایران با مخ شوشتشو شده و کلی دروغی که در سرشون فرو کرده بودن میومدن جبهه و جون میدادن فقط و فقط چون یک رژیم ضد ایرانی و میهن ستیز, به این جنگ احتیاج داشت. از همین جنگ اون رژیم حتی بر ضد این ملت استفاده کرد, همون ملتی رو که پاشونو کشوند به جبهه جنگ, وقتی جنگ تموم شد, وقتی ملت خسته و کوفته بودن, وقتی دیگه نا نداشتن مبارزه کنن, تو سرشون زد, بچه هاشونو اعدام کرد, دختراشون رو بهشون تجاوز کرد, تو صورت بچه هاشون تیغ کشید, دارشون زد...

گفتن اینا واسه من خیلی سخته چون دوباره آشوفتم میکنه, دوباره اون روزا میان جلو چشم که این حیوانات با چه چشم های سرد و پلیدی با اون قیافه های مهیب و تاریک اتوبوس اتوبوس مردم رو میآوردن جبهه, بدون تعلیم نظامی, بدون هیچگونه دلسوزی, یه مشت کس شر در مورد جنگ تحمیلی و دفاع مقدس بهشون میگفتن, از زیر قرآن ردشون میکردن و بیشترشون میشدن گوشت دم توپ. اونوقت برمیگشتیم تهران میدیدیم عکس حتی یک سرباز کشته شده ارتش رو دیوار ها دیده نمیشد, هرچی بود, قیافه های ریشو پاشمو های سپاه بود, فقط کشته های سپاه با اون شال های فلسطینی رو عکسشون رو رو دیوار ها نقاشی میکردن. یک عکس از یه سرباز ارتش با کلاه آهنی دیده نمیشد, چون این جنگ میهنی نبود, چون این رژیم میهنی نبود, ...

I am not disagreeing with what you say but my own mate who was serving as an officer becuase he was a graduate engineer was martyred with 48 hours left of his military service and I found out when I saw his picture on the wall next to a shop I was walking into in 25th shahrivar square .
 

ChaharMahal

Elite Member
Oct 18, 2002
16,563
261
#18
Hossein Bastani as usual has good write-up.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/09/140923_l39_file_iran_iraq_war.shtml

آیت الله خمینی بلافاصله پس از پذیرش قطعنامه دستور داد تا "دادگاه ویژه تخلفات جنگ"، بدون "رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر" مسببان "شکست جبهه اسلام" را به اعدام محکوم کند

سالگرد شروع جنگ ایران و عراق، امسال در شرایطی ویژه فرا رسید: در حالی که در طول یک سال گذشته، تلاش گروهی از اصولگرایان برای متهم کردن رقبای سیاسی خود به ضعف یا خیانت در جنگ، ابعاد جدیدی پیدا کرده بود.

مطابق روایت این گروه از اصولگرایان، همان سیاستمدارانی که در یک سال اخیر به دنبال "سازش" بر سر پرونده هسته ای بوده اند، در زمان جنگ هم سپاه پاسداران را وادار به خاتمه جنگ کردند و "جام زهر" را به خورد حکومت و رهبر وقت جمهوری اسلامی دادند.

به نظر می رسد که این گروه از اصولگرایان، در تبلیغات خود از عاملی تعیین کننده بهره می برند و آن، تمایل دستگاه های حکومتی به "ناگفته گذاشتن" بخش مهمی از وقایع جنگ است.

روایت های جدید اصولگرایان از پایان جنگ ایران و عراق، به لحاظ سیاسی قابل فهم است، اما با طیفی گسترده از مستندات مربوط به ماه های پایانی جنگ همخوانی ندارد. مستنداتی از قبیل حکم رهبر وقت جمهوری اسلامی برای "اعدام" فرماندهان مسئول شکست های نظامی ایران، هشدار آیت الله خمینی که اگرسپاه پاسداران نتواند عقب نشینی ها خود را جبران کند "برای همیشه یک سپاه ذلیل ومرده می شود"، حضور فرماندهان سپاه در یک همایش "سیاسی" در هنگام سقوط فاو، نوشته محسن رضایی فرمانده وقت سپاه که برای مقابله با عراق "بمب اتم" لازم است، اصرار دادگاه نظامی به محاکمه احمد وحیدی (فرماندار نظامی کرمانشاه که بعدها وزیر دفاع شد) و مخالفت اکبر هاشمی رفسنجانی با نظر بعضی از مسئولان در مورد "اعدام" فرماندهانی همچون رحیم صفوی (مسئول وقت عملیات سپاه پاسداران که بعد ها فرمانده سپاه شد).

این آخرین مورد، همین دو هفته پیش خبر ساز شد. زمانی که اکبر هاشمی رفسنجانی، به صحبت های چندی پیش یحیی (رحیم) صفوی فرمانده سابق سپاه پاسداران پاسخ تندی داد که کلیک گفته بود وی به دنبال رهبر شدن بعد از آیت الله خمینی بوده است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، بدون نام بردن مستقیم از سرلشکر صفوی کلیک تاکید کرد که وقتی این فرمانده، فاو را "با آن همه امکانات و اموال" رها کرده، صادق خلخالی -حاکم شرع سابق دادگاه های انقلاب و نماینده وقت مجلس- خواستار اعدام او و دو نفر دیگر بوده ولی با مخالفت اکبر هاشمی رفسنجانی مواجه شده است. هاشمی رفسنجانی در اشاره ای دیگر، گفت در آخر جنگ نیز آیت الله خمینی دادگاه رسیدگی به تخلفات فرماندهان را زیر نظر او تشکیل داده که قصد داشته "بعضی ها را اعدام کند" و حتی "رئیس جمهور وقت" (آقای خامنه ای) نیز با دادگاه هم نظر بوده، اما او باز مانع شده است.

دادگاه مورد اشاره اکبر هاشمی رفسنجانی، ظاهرا همان است که کلیک دستور تاسیس آن، تنها چند روز بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، در نامه ۲ مرداد ۱۳۶۷ آیت الله خمینی به علی رازینی رئیس سازمان قضایى نیروهاى مسلح آمده است. در این نامه، رهبر وقت جمهوری اسلامی دستور می دهد تا "دادگاه ویژه تخلفات جنگ را در کلیه مناطق جنگى"، آن هم "بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر" تشکیل شود و می افزاید: "هر عملى که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهه اسلام و یا موجب خسارت جانى بوده و یا مى‏***باشد مجازات آن اعدام است." دستوری که به وضوح، متوجه فرماندهان مقصر در شکست های نظامی ایران است.

فرمان آیت الله خمینی در مورد اعدام مقصران جنگ، چهار روز قبل از دستور دیگر او برای اعدام زندانیان عضو مجاهدین خلق صادر شده و این در حالی است که بر خلاف اجرای سریع دستور دوم، فرمان اول عملا بلااجرا مانده است. پدیده ای که ظاهرا، میانجیگری های برخی مسئولان سیاسی در آن بی تاثیر نبوده است.

در کتاب خاطرات سال ۱۳۶۷ اکبر هاشمی رفسنجانی، جانشین وقت فرمانده کل قوا، اشاراتی نیز وجود دارد که نشان می دهد که چنین میانجیگری هایی، بعضا به نارضایتی مقام های قضایی منجر شده است. به عنوان مثال، در ۶ شهریور ۱۳۶۷ دخالت او برای آزادی احمد وحیدی، که به حکم دادگاه نظامی زندانی شده، با واکنش سازمان قضایى نیروهاى مسلح مواجه می شود که از هاشمی رفسنجانی می خواهد دستور آزادی آقای وحیدی را به طور "مکتوب" بنویسد.

احمد وحیدی، که در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به وزارت دفاع رسید، در زمان عملیات مرصاد فرماندهی نظامی کرمانشاه را بر عهده داشت و دادگاه نظامی، خواستار محاکمه او به علت عملکرد ضعیفش در هنگام عملیات نیروهای عراقی و سازمان مجاهدین خلق در استان کرمانشاه بود.

جانشین فرمانده کل قوا، در سوم مرداد ۱۳۶۷، در توصیف عقب نشینی نیروهای نظامی ایران در این مناطق از عبارت "مفتضحانه" استفاده کرده و می افزاید شدت عقب نشینی به حدی بوده که "مردم عشایر منطقه در جاده ها جلوی آنها را گرفته و معترض آنها شده اند".

خاطرات ۲ مرداد همان سال، اکبر هاشمی رفسنجانی، نشان می دهد که به دنبال اصرار صادق خلخالی برای گرفتن "مسئولیت دادگاه زمان جنگ برای تنبیه مخلفین"، به او گفته که صرفا "به امور نظامیان متخلف جبهه نظاره کند و پیشنهاد تنبیه و تشویق بنماید"، در حالی که این روحانی مشهور به صدور احکام شدید، مایل بوده "خودش اختیار تنبیه داشته باشد".

درخواست "بمب اتم" برای شکست عراق

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در اظهارات اخیر خود در مورد زمزمه های اعدام برخی فرماندهان سپاه در پایان جنگ، گفته که از جمله دلایل این فضا، قصورهای منتهی به سقوط فاو و "عملیات خیبر" کلیک بوده است.

او یادآوری کرده که در جریان عملیات، "الحاق بین نیروها از جزیره وبیرون جزیره ممکن نشد و یک گردان نیروی ما به***کلی نابود شد". اشاره هاشمی رفسنجانی به "جزیره" در اینجا، جزیره مجنون است که در جریان عملیات خیبر در اسفند ۱۳۶۲، ارتباط میان نیروهای ایرانی مستقر در آن و نیروهای دیگری که به سمت بصره رفته بودند، به علت اشتباهات عجیب فرماندهی -در حد برداشت متفاوت دو قسمت از نیروهای عمل کننده از زمان شروع عملیات- قطع شد. نتیجه، محاصره و قتل عام نیروهای نفوذ کننده و کشته شدن جمعی از معروف ترین و محبوب ترین فرماندهان جنگ از جمله محمدابراهیم همت و حمید باکری بود.

اشاره اکبر هاشمی رفسنجانی به اتهامات یحیی (رحیم) صفوی بر سر سقوط فاو، حکایت از شکستی جداگانه در آخر فروردین ۱۳۶۷ دارد.

مسئولیت این شکست، نه تنها با آقای صفوی در مقام مسئول عملیات کل سپاه، که با مجموعه ای از فرماندهان ارشد سپاه بود که متهمند که در زمان حمله عراق، برای انجام "فعالیت های سیاسی" جبهه نبرد را ترک کرده بودند.

حسن روحانی، که در اواخر جنگ معاون جانشین فرماندهی کل قوا بود، در مصاحبه ای در سال ۱۳۸۷ کلیک روایت می کند که با بالا گرفتن منازعه سیاسی میان جناح های چپ و راست حکومت ایران در جریان انتخابات فروردین ۱۳۶۷ مجلس سوم، "سپاه یکی از ذهنیت***هایش این بود که اگر تعدادی از نیروهای سپاه به مجلس بروند، مشکلات آنها بهتر حل می***شود و پشتیبانی بهتری از جبهه***ها می***شود."

روحانی می افزاید: "آمدند عده***ای از مسئولین سپاه و سرداران را تشویق کردند تا کاندیدا شوند و خود آنها هم در این زمینه فعال شدند. لذا وقتی که فاو سقوط کرد، سپاه سمیناری در کرمانشاه داشت و عمدۀ فرماندهان در غرب بودند." در همین ارتباط، عباس ملکی عضو تیم مذاکره کننده ایران در مورد قطعنامه ۵۹۸ نیز، در مرداد ۱۳۹۳ در گفت وگو با روزنامه شرق کلیک می گوید که در آستانه سقوط فاو "توجه بعضی از فرماندهان به مساله انتخابات معطوف شد... شاید آنها فکر ***می***کردند برای اینکه گرایش***هایشان وارد مجلس شود، باید فعالیت***های داخلی را در شهرستان***های مختلف شروع کنند".

حسن روحانی، کلیک شهادت می دهد که حتی وقتی خبر در حال سقوط بودن فاو رسیده، محسن رضایی گفته است "فاو سقوط نخواهد کرد، مگر اینکه عراق بمب اتمی به کار ببرد". نقل قولی که حکایت دارد فرماندهان ارشد سپاه نه تنها درک درستی از وضعیت منطقه نداشته اند، که با اصرار بر اشتباه، آخرین فرصت ها برای دفاع از جزیره را نیز از دست داده اند.

غلامعلی رشید، معاون وقت عملیات فرمانده کل سپاه، در مصاحبه جداگانه ای با فصلنامه مطالعات جنگ ایران و عراق (تابستان ۱۳۸۶) تایید کرده که پس از حمله عراق به فاو "محسن رضایی یک حمله سراسری را باور نکرده است".

اما شاید قابل تامل ترین شهادت در مورد وضعیت فرماندهان سپاه در تابستان ۱۳۶۷، از شخص آیت الله خمینی باشد. رهبر سابق جمهوری اسلامی، در پیام ۲۵ تیر ۱۳۶۷ خود در جمع مسئولان ارشد نظام، که در صحیفه نور نیامده و مدت ها بعد از درگذشت وی فاش شده، به نامه ای از محسن رضایی فرمانده وقت سپاه اشاره دارد که محتوای آن را "تکان دهنده" توصیف می کند.

به کلیک نوشته آیت الله خمینی: "فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم. ممکن است در صورت داشتن وسایلی که در طول پنج سال به دست می***آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته*** باشیم و بعد از پایان سال ۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ توپ و ۳۰۰ هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر باشیم و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزری و اتمی که از ضرورت***های جنگ در آن موقع است، داشته باشیم می***توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می***گوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند، او آورده است البته امریکا را هم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود."

در کلیک گزارش های منتشر شده از نامه آقای خمینی که سال ها پس از درگذشت او منتشر شده، اشاره او به تاکید عجیب محسن رضایی بر نیاز به "قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزری و اتمی" برای مقابله با عراق سانسور شده و به جای آن، سه نقطه (...) آمده است.

تاکید فرمانده وقت سپاه بر اینکه تنها در صورت تامین شرایط غیرممکنی چون هفت برابر شدن نیروهای سپاه و دسترسی به سلاح هسته ای ممکن است بتوان تا پنج سال بعد علیه عراق به عملیات تهاجمی پرداخت، تنها یک معنا دارد: اینکه فرماندهان این نیروی نظامی، به طور "مطلق" از در رویارویی با ارتش عراق ناامید بوده اند، هرچند که با گذشت سال ها از آن واقعه، بعضی از آنان مدعیند که کماکان به ادامه جنگ اعتقاد داشته اند.

قابل توجه است که آیت الله خمینی در بخشی دیگر از آن نامه معروف، در کنایه ای تلخ به فهرست مطالبات محقق ناشدنی محسن رضایی برای مقابله با عراق کلیک تاکید دارد که فرمانده وقت سپاه، "با ذکر این مطالب می***گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست".

ناخوشنودی آیت الله خمینی از فرماندهی سپاه پاسداران در مقطع پذیرش قطعنامه، به میزانی نظرها را به خود جلب می کند که منجر به رواج شایعه زندانی شدن محسن رضایی می شود.

در خاطرات ۲۹ تیر ۱۳۶۷ اکبر هاشمی رفسنجانی، وضعیت روحی فرمانده سپاه در آن روزها چنین توصیف شده است: "آقای محسن رضایی آمد. ناراحت است. کمی گریه کرد. دلداریش دادم. آماده استعفاست؛ گفتم در سمت خود بماند. قرار شد فردا مصاحبه تلویزیونی داشته باشد که شایعه بازداشت رد شود."

عتاب آیت الله خمینی به سپاه

بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، ارتش عراق که به تازگی شکست های سنگینی را به نیروهای نظامی ایران وارد کرده و از جمله جزایر فاو و مجنون را بازپس گرفته، هجوم گسترده ای را انجام می دهد تا در صورت امکان، در آخرین روزهای جنگ قدرت نظامی خود را به رخ جمهوری اسلامی بکشد.

در مورد جزئیات نبردهای دو کشور در این مقطع، تاکنون اطلاعات متفاوتی منتشر شده است. اما شاید توصیف ساده سعید قاسمی، از فرماندهان میانی دوران جنگ و منتقدان سرسخت پذیرش قطعنامه ۵۹۸، برای درک بهتر شرایط آن زمان مفیدتر باشد.

او در تیر ماه گذشته، طی کلیک سخنانی در جمع گروهی از اصولگرایان گفت: "دشمن وقت نمی***کرد غنیمتی***ها را جمع کند. به یک اعتبار دوازده***هزار و برخی روایات بیست و چند هزار نفر، ظرف دو -سه روز اسیر دادیم. ۶۰ درصد زمین***هایی را که ظرف ۸ سال گرفته بودیم، طیِ سه شب از دست دادیم."

در همین مقطع است که آیت الله خمینی، در پیامی کوتاه که احمد خمینی به طور تلفنی آن را به رحیم صفوی ابلاغ می کند، به سپاهیان کلیک تشر می زند: "اینجا جایی است که باید متر به متر جنگید و هیچ چیز از هیچ کس پذیرفته نیست، یا سپاه، دشمن را به عقب می***راند یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مرده***ای می***شود."

از این پیام تند نیز، که نشان دهنده نارضایتی شدید رهبر وقت از شکست های سریع سپاه در مقابل عراقی هاست، اثری در صحیفه نور وجود ندارد.

این شکست ها در شرایطی به وقوع می پیوندد که در ماه های پایانی جنگ، ایران نه تنها به لحاظ بودجه و سلاح، که حتی از نظر تعداد رزمندگان نیز در وضعیتی به شدت بحرانی قرار دارد.

در مورد توازن عددی نیروهای ایرانی و عراقی در ماه های پایانی جنگ، ارقام مختلفی منتشر شده که بعضا اغراق آمیز به نظر می رسند. اما فارغ از تعداد دقیق نیروها، وضعیت ایران در آن مقطع به گونه***ای بوده که اکبر هاشمی رفسنجانی، در ۱۹ خرداد ۱۳۶۷، "مشکل عمده" جبهه ها را کمبود نیرو دانسته است. نیروهایی که حتی مشخص نیست که تبلیغات معمول حکومت ایران در مورد برتری روحی آنها نسبت به سربازان عراقی، تا چه حد مقرون به واقعیت باشد.

هاشمی رفسنجانی در ۲۳ خرداد با اشاره به وضعیت دشوار جبهه ها برای نیروهای ایرانی و عراقی می نویسد: "دشمن هم در زحمت است، ولی آنها طاقت بیشتری از بسیجی های جوان ما نشان می دهند." وی حتی پیش از سخت شدن بی سابقه کار جبهه ها در سال ۱۳۶۷، در آذرماه ۱۳۶۶ از "کمبود نیروی داوطلب خدمت در نیروهای مسلح" و طرح "پیشنهاد اعزام اجباری طلاب برای سربازی" خبر می دهد.

جانشین فرمانده کل قوا، به ویژه در روزهای بعد از سقوط مهران و جزیره مجنون، اشارات قابل تاملی به وضعیت مصدومان شیمیایی ایران در هفته های پایانی جنگ دارد.

او در ۵ تیر ۱۳۶۷ می گوید "حدود ۴ هزار نفر مصدوم شیمیایی به بیمارستان مراجعه کرده اند" ولی جز ۵۰ نفر، سایر آنها مرخص شده اند. به نوشته هاشمی رفسنجانی: "مثل اینکه حالت روانی شیمیایی، بیشتر از اصل ماده تاثیر می گذارد و بهانه خوبی برای عقب نشینی است. آنها که نمی خواهند بجنگند به آسانی می توانند تظاهر به ابتلا به شیمیایی کنند و یا دچار خیال می شوند."

دلیل حساسیت ویژه وی بر روی این مساله، ظاهرا دردسری است که اطلاعات غلط در مورد وضعیت مصدومان شیمیایی، برای دستگاه دیپلماسی ایران ایجاد کرده: "گفته بودیم خبرنگاران و هیات بازرسی شورای امنیت سازمان ملل برای بررسی [بمباران ] شیمیایی بیایند که بیمارستان ها می گویند آثار زیادی نمانده است."

هاشمی رفسنجانی یک روز بعد، در اشاره ای دیگر به وضعیت مصدومان شیمیایی می نویسد: "سرعت مرخصی مصدومان شیمیایی از بیمارستان ها که تقریبا خالی شده نشان می دهد که وحشت از شیمیایی بیش از خود آن موثر بوده است."

روند شکست های نیروهای نظامی ایران در ماه های پایانی جنگ، پس از عتاب بی سابقه آیت الله خمینی به نیروهای مسلح که "باید متر به متر جنگید" و افزایش ناگهانی حضور مردم در جبهه ها - که از تشدید حملات عراق بعد از پذیرش قطعنامه به شدت خشمگین شده بودند- متوقف می شود. تحولی که بخشی از آن ریشه در افزایش قدرت مقابله ایران در جبهه ها دارد و بخشی دیگر، ناشی از تصمیم اجتناب ناپذیر عراقی هاست که می***دانند حامیان بین المللی آنها پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران، از ادامه تجاوزات نظامیشان حمایت نمی کنند.

برخی از اصولگرایان منتقد قبول قطعنامه ۵۹۸، در سال های اخیر ادعا کرده اند که آیت الله خمینی، پس از افزایش حضور مردم در جبهه ها گفته اگر می دانسته مردم تا این حاضرند پای جنگ بایستند، قطعنامه را نمی***پذیرفته است. اما محسن رفیقدوست که در زمان پذیرش قطعنامه وزیر سپاه پاسداران بود (این وزارتخانه بعدها منحل شد) در مرداد ۱۳۹۰ در مصاحبه ای با سایت تاریخ ایرانی می گوید که احمد خمینی، پیش از مرگ خود کلیک تکذیب کرده که پدرش چنین سخنی را بر زبان رانده باشد.

در متن پیام عمومی رهبر سابق جمهوری اسلامی در مورد پذیرش قطعنامه کلیک آمده است: "تأکید مى‏***کنم که گمان نکنید که من در جریان کار جنگ و مسئولان آن نیستم. مسئولین مورد اعتماد من مى‏باشند، آنها را از این تصمیمى که گرفته ‏اند شماتت نکنید که براى آنان نیز چنین پیشنهادى سخت و ناگوار بوده است."

تاکیدی که احتمالا، نوعی آینده نگری برای اجتناب از ادعاهایی بوده که به تصور آیت الله خمینی، احتمال داشته پس از مرگ او، توسط منتقدان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مطرح شود.

هزینه های "شفاف سازی جنگ"

در طول جنگ ایران و عراق، نیروهای نظامی و شبه نظامی ایران، بدون دسترسی به سلاح های مورد نیاز خود، میزان بی سابقه ای از فداکاری، ابتکار و استقامت را برای دفاع از کشور به کار گرفتند و در عین حال، در مقایسه با اغلب دیگر جنگ های معاصر، بی رحمی کمتری را علیه شهروندان یا حتی نظامیان عراقی مرتکب شدند. در عین حال، بسیاری از فرماندهان جنگ، از محمد ابراهیم همت و برادران باکری گرفته تا جواد فکوری و ولی الله فلاحی، جزو اسطوره های ملی طیف متنوعی از ایرانیان محسوب می شوند.

با وجود این، قابل انکار نیست که محاسبات اشتباه بسیاری از فرماندهان و سیاستمداران ایران در مورد توانایی جمهوری اسلامی برای ادامه جنگ، از مقطعی مشخص به شکست های فاجعه باری منجر شده است. به عنوان نمونه، اگر ایران قطعنامه ۵۹۸ را تنها یک سال زودتر – همان زمانی که صادر شد – قبول می کرد، می توانست جنگ را در شرایطی به پایان ببرد که هنوز مناطق مهمی از خاک عراق و از جمله فاو و مجنون را در اختیار داشت و به وضعیتی نرسیده بود که – به قول سعید قاسمی – "۶۰ درصد زمین***هایی را که ظرف ۸ سال گرفته بود، طیِ سه شب از دست بدهد".

در روایت های رسمی حکومت ایران از جنگ هشت ساله، یادی از ناکامی های سپاه پاسداران -به ویژه در سال پایانی جنگ- نمی شود. عزم مجموعه حکومت بر اختقای این بخش از تاریخ معاصر ایران، به میزانی بوده که حتی به سانسور یا دستکاری پیام های آیت الله خمینی انجامیده است. تا حدی که به عنوان نمونه، در "صحیفیه نور" اثری از هشدار اواخر جنگ آیت الله خمینی به سپاه که اگر خوب نجنگد "برای همیشه ذلیل و مرده" است یا نامه او در جمع مسئولان نظام در مورد دلایل پذیرش قطعنامه نیست.

با توجه به مجموعه این واقعیت ها، به نظر می رسد که اصرارهای اخیر برخی اصولگرایان بر مشابه سازی وقایع منجر به قبول قطعنامه و مذاکرات هسته ای، زمینه های کاملا جدیدی را برای پرداختن به جنبه های پنهان جنگ ایران و عراق - به ویژه در ارتباط با عملکرد فرماندهان نظامی - ایجاد کرده است.

جنبه هایی که بعید است در مجموعه حکومت ایران، تمایلی به شفاف شدن آنها وجود داشته باشد.
 

Chinaski

Elite Member
Jun 14, 2005
12,269
352
#19
بر اساس کدام قاعده تو میگی حسین باستانی معمولا چیزای خوبی مینویسه؟ کجای حرفاشو میتونی با دلیل و منطق تائید کنی؟ کجای جنگ رو دیدی؟ حالا بگذریم...تو این مقاله یک سری حرف های درست هست ولی کلی جفنگ محض هم هست که سر رشتش برمیگرده به همون ذهنیات آلوده به تبلیغات دروغین جمهوری اسلامی که رو ایشون هم اثر خودش رو گذاشته. نکات حقیقی این مقاله اون قسمتیست که به پیشروی های عراقی ها در سال ١٩٨٨ اشاره میکنه. شکست های سپاه و ارتش دیگه ذلیلانه بود و تقریبا از دستشون در میرفتن. ولی یک چیز رو نمیگه و اون اینه که چرا؟ چرا دیگه نه سربازش درست میجنگید نه سپاهی؟ دلیلش دقیقا همون بود که من بهش اشاره کردم. یواش یواش مردم فهمیده بودن که بهشون کر زده شده, فهمیده بودن که این جنگ جنگ ملت نبوده و نیست, فهمیده بودن که دارن بیخود کشته میشن و دیگه جون برکفی نمیکردن. بسیار طبیعی بود. همونطور که گفتم فقط کافی بود آدم خرفت و خنگ نباشه خیلی زود میفهمید که این جنگ مصنویی و به هیچ وجه دفاعی و میهنی نبوده. چیز دیگری رو هم که بهش اشاره نمیکنه اینه که پیشروی های سال ١٩٨٧ و ١٩٨٨ عراق, باز هم تهاجمی نبوده بلکه به قصد پس گرفتن خاک خودشون بوده. ما ایرونی ها در بسیاری از نقاط جبهه وارد خاک عراق شده بودیم و عراقی ها در سال آخر جنگ گذاشته بودن پشتش که این نقاط رو پس بگیرن که گرفتن. لشگری که من توش بودم یعنی لشگر ٢٨ پیاده کردستان, بدون اغراق یکی از ٣ لشگر های بزرگ و پر تحرک ارتش ایران بود که در بسیاری از مواقع به کمک لشگر ها, تیپ ها و گردان های دیگه میرفت و خیلی هم کشته میداد. دورانی که من تو این لشگر بودم, این لشگر در بسیاری از مواقع تو خاک عراق ساکن بود. این رو میگم که مردم بدونن که در ٦ سال آخر جنگ, عراق در بسیاری از مواقع باید ما ها رو از کشور خودش مینداخته بیرون ولی جمهوری اسلامی هنوز میگفت جنگ تحمیلی و دفاع از میهن اسلامی! رو که نبود, سنگ پا قزوین بود.

میون ایرونی ها آدم کثیف واقعا کم نبود. اگه میدونستید گریتون میگرفت. موقعی که ما واسه خاکریزی, سنگر کنی و سنگر سازی به بتون و ماسه و میله گرد احتیاج داشتیم, دو تا برادر سپاهی بودن که بتون ها و میله گرد هایی رو که برای ما فرستاده میشد رو راهشو کج میکردن طرف خرم اباد و میفروختن. فکرشو بکن, وسط جنگ, جنگی که مادر قحبه ها انقدر تبلیغ همبستگی میکردن, این دو تا جونور از سهمیه جنگ هم دزدی میکردن و پولشو به جیب میزدن. از این حروم زاده ترآخه؟ دستبرد به سهمیه جنگ اونم سهمیه لشگری عین ٢٨ پیاده کردستان که مرتب تو خطوط اول زیر آتیش بود؟